ولی جدا
اگه میاین اینجا اونقد جنبه داشته باشید ک وقتی ی چیزی خارج از چارچوبای ذهنیتون و ادب و این چرت و پرتا میگم
سریع گزارش نکنین
اگه نیستین لف بدین
ک جفتمون راحت باشیم
یادش بخیر
ی بار حوصلم نشد برم لیوان آبرنگو خالی کنم
همشو خوردم =)
آبش سیاه بود =))))))
دیروز تو خیابون یه پسره رد شد از کنارم
ی گل رز سرخ اویزون بود تو دستش
و با شونه های افتاده راه میرفت.
امیدوارم حالش خوب باشه امروز.
کاش الان تو زندان آشویتس بودیم
و تو به زندان بان قسمت زنا کاکائو و یه یاقوت که از وسایل کولی ها پیدا کرده بودی رو رشوه داده بودی که بیای منو ببینی و تنها گل اونجا رو که از پشت زندان چیدی رو بیاری واسم.