eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸 🍃🌸 از حرفش کمی جا خوردم و تپش قلب گرفتم. همانجا ایستادم، او هم ایستاد. خجالت را کنار گذاشتم و در چشم‌هایش نگاه کردم. چطور می‌گفتم که خیلی دوستش دارم. آب دهانم را قورت دادم و سعی کردم به خودم مسلط باشم و گفتم: –من از قانون جذبی که گفتید چیزی سردرنمیارم. ولی شاید این بار روی شما عمل کرده باشه، چون خیلی قبل از این که شما متوجه‌ی من شده باشید. من شما رو دیده بودم و اون کششی که ازش حرف زدید در من بوجود امد. سرم را پایین انداختم و دنباله‌ی حرفم را گرفتم: –وقتی شما هم از علاقتون گفتید، متوجه شدم که خدا داره امتحانم میکنه. شاید خدا مارو سر راه هم قرار داده تا ببینه بازم به قراری که باهاش گذاشتم پایبندم. چون گاهی وقتی انسان به چیزهایی که توی ذهنش غیر قابل باوره میرسه، ممکنه از هیجانش، قول و قرارش یادش بره. آخه با توجه به حرفهایی که قبلا گفتید، غیر ممکن بود که شما هم به من علاقمند بشید. ذوق را در چشم هایش دیدم. مهربان پرسید: – کدوم قرار؟ شروع به قدم زدن در آن خیابان خلوت کردیم و گفتم: –اذان. وقتی قیافه‌ی متعجبش را دیدم، ادامه دادم: –یادتونه اون بازی کامپیوتری رو گفتم؟ –خب؟ –خدا اونقدر مانع سر راه آدمها قرار میده، تا نتونن به قرارشون برسن. مثل همون بازیهای هیجان انگیزو گاهی هم ترسناک. ولی آدم ها باید زرنگ باشن، اونی برندس که پیچ و خم راهها رو بهتر بتونه پیدا کنه. این مهریه‌‌ایی که گفتم، تنها راهی بود که به ذهنم رسید، برای رسیدن به قرارم با خدا. می‌خوام به خدا ثابت کنم که من فقط از روی شکم سیری و خوشی نیست که دستورش رو گوش میکنم. روزهایی توی زندگیم بوده که برام سخت بوده، یا مشکلاتی داشتم که سر قرار رسیدن برام واقعا مشکل بود. ولی خب همیشه یه راهی پیدا میشه، تا آدم به هدفش برسه. این رسیدن سر قرارم اصلا مانعی نیست برای دوست داشتن عزیزان. بلکه حتی یه پلکانه برای بیشتر علاقمند شدن. همانطور که کنارم قدم بر‌می‌داشت، نگاهم کرد. هنوز متعجب بود. دستهایش را در جیبش قرار داد و نفس عمیقی کشید. –یعنی به نظر تو زندگی یه بازیه؟ –میشه اینطور هم گفت، یه بازی گاهی، پیچیده. البته من اینطور تعبیرش می‌کنم. چون همیشه دنبال راه حل هستم. شاید بشه گفت یه معماست. فقط فرقی که هست، توی نتیجشه. شاید بعضی بازیها نتیجه‌ایی نداشته باشن، وفقط محض سرگرمی درست شده باشند.، ولی زندگی این‌طور نیست. یعنی نباید باشه. نباید از سر سرگرمی زندگی کرد. این دنیا با همه‌ی سختیهاش یه نتیجه‌ی عالی داره... صدای زنگ گوشی‌اش باعث شد سکوت کنم. از صحبتهایی که با فرد پشت خط کرد فهمیدم که با مادرش صحبت می‌کند. بعد از قطع تماس با خنده گفت: –نمی‌دونم چرا مامانم امشب نگرانم شده. خب ادامه ی حرفت رو بزن. با لبخند گفتم: –می‌خواهید ادامه‌ی بحث بمونه برای بعد. زودتر برید تامامانتون نگران نشه. دستم را گرفت و نگاهی به اطراف انداخت و گفت: –اینجا پرنده هم پر نمیزنه، چه محل خلوتی دارید. بعد بوسه‌ایی روی دستم زد. –خوش به حال مامانم با این عروس گلش... ✍ 🍃🌸 🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ <======💚🌹💚======> @shohada_vamahdawiat <======💚🌹💚======>
<======💚🌹💚======> @shohada_vamahdawiat <======💚🌹💚======>
✍ انتظار " بدون لمسِ درد، شعر طوطی‌وار کودکانه‌‌ای است، به وقت طلوع و غروب جمعه‌هایمان! 🌾قرنهاست دردِ نهفتهٔ این مصرع، آرامش دنیای‌مان را بلعیده، و ما هنوز به تبِ خواستنش، دچار نیستیم ... ♨️"غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد..." <======💚🌹💚======> @shohada_vamahdawiat <======💚🌹💚======>
اسم من ابوحنيفه است، از رهبران اهل سنّت هستم و طرفداران زيادى دارم. امروز به مسجد مى روم تا نماز بخوانم، نگاهم به نوجوانى مى افتد كه در مسجد نماز مى خواند. چند نفر از جلوى او رد مى شوند، مانع رفت و آمد آنان نمى شود و به نماز خود ادامه مى دهد. من تعجّب مى كنم، اين نوجوان كيست كه از احكام نماز بى خبر است، مگر او نمى داند كه هنگام نماز نبايد اجازه بدهد كسى از جلويش رد بشود. به من مى گويند او پسر امام صادق(ع) است، بر تعجّب من افزوده مى شود، خوب است اين بار كه با امام صادق(ع) روبرو شدم ماجرا را به او بگويم. روز بعد نزد امام صادق(ع) مى روم و به او مى گويم: ــ من ديدم كه پسرت نماز مى خواند و مردم از مقابلش رفت و آمد مى كردند و او مانع آن ها نمى شد. ــ اكنون پسرم را صدا مى زنم اينجا بيايد و تو سؤال خود را از او بپرسى. لحظاتى مى گذرد، اكنون آن نوجوان در مقابل من ايستاده است، من سؤال خود را مى پرسم. او رو به پدرش مى كند و مى گويد: "اى پدر! من براى خدايى نماز مى خوانم كه از همه كس به من نزديك تر است، خداى من از خود من هم به من نزديك است، خدا در قرآن مى گويد: (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ)، ما از رگ گردن به شما نزديك تر هستيم". وقتى سخن او به اينجا مى رسد، امام صادق(ع) به سوى پسرش مى رود و به نشانه محبّت او را در آغوش مى گيرد و مى گويد: جانم به فدايت! من آن روز فهميدم كه موقع نماز هيچ فاصله اى بين خدا و بنده اش نيست. 🌺🌺🌺🌺💐🌺🌺🌺🌺 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
سلام دوستان میلاد حضرت زینب سلام الله علیها و روز پرستار مبارک🌹🌹🌹 اسامی برندگان دوره سوم قرعه کشی 👇👇 ۱_خانم سمیه خلیلیان نفر اول ۲_ خانم اعظم عزیزی نفر دوم ۳_ خانم حمیده سادت ثاقب نفر سوم ۴_آقای محمد مهدی گنجی زاده نفر چهارم دوستان عزیزم شماره کارت به آیدی زیر با همون آیدی که جواب مسابقه رو فرستادید ارسال کنید 🌹🌹🌹🌹 @Yare_mahdii313
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
سپاسگزارم از همه ی اعضای دوست داشتنی کانالم ممنون از همه اعضای محترم کانال هم اونائی که تو مسابقه شرکت کردن و هم اون هائی که با حضورشون دلگرمی ما رو برای خدمت بیشتر می‌کنند🌹🌹🌹🌹 دوستان میتونند نظر بدند که مسابقه بعدی راجع به کدام ائمه اطهار علیهم السلام باشه🌹🌹🌹🌹این سری به مناسبت میلاد حضرت زینب سلام الله علیها اسم ۴ برنده داشتیم @kamali220
💢پلیس خوش بین 🔹پدرم به مناسبت عید فطر یک جفت کفش نو برای احمد خرید. اولین باری که کفش را پوشید رفت مسجد. ساعتی بعد دیدم با دمپایی برگشته . پرسیدم : کفش هات کو ؟ بعد از نماز اومدم دیدم نیست ! دزدیدنش ؟ - اشکالی نداره . شاید اون بنده خدایی که برده آدم فقیری بوده و پولی برای خرید کفش نداشته ...! حتی حاضر نشد در مورد آن شخص از کلمه دزد استفاده کند ! ➥ @shohadanaja@shohada_vamahdawiat
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
این هدیه آقای گنجی زاده مبارکشون باشه 🌹🌹 @kamali220
📩 ◄ 🍁شهید رضا شڪری پور: ڪار ڪردن تو ممـلکت امام زمان (عج) رو عشقه! لازم باشه حاضــرم ڪار ڪنم چہ فرماندهے درجنگ چه ڪارگری در ڪارخانه. <======💚🌹💚======> @shohada_vamahdawiat <======💚🌹💚======>
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
اینم هدیه نفر دوم خانم عزیزی مبارکشون باشه 🌹🌹🌹
@Maddahionlinمداحی آنلاین - بیرق و پرچم مدیون زینب - سیدمجید بنی فاطمه.mp3
زمان: حجم: 6.97M
🌸 (س) 💐بیرق و پرچم مدیون زینب 💐عالم و آدم مجنون زینب 🎤 👏 🌺👏🌺👏🌺👏🌺👏🌺 <======💚🌹💚======> @shohada_vamahdawiat <======💚🌹💚======>
✨﷽✨ 🌼تولد زینب(س) و گریه پیامبر ✍زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال ۵ یا ۶ هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود: دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم. فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟! سول خدا (ص) فرمود: گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند. 👈🏼در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند. 📚خطابه زينب كبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسين (ع) صفحات ۵۵-۵۷ اثر دانشمند محترم محمد مقيمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص ۳۲ و ۲۲  ‌‌‌‌<======💚🌹💚======> @shohada_vamahdawiat <======💚🌹💚======>