🌹🌹🌹🌹
آن روز نوبت من بود
که برای شکار عراقی ها به کمین گاه بروم. تفنگ قناسه را بردارشتم، بند پوتینم را محکم کردم و آماده رفتن شدم. خیرالله گوشه سنگر نشسته بود و قرآن می خواند. برای اینکه روحیه ام را به خیرالله نشان دهم با صلابت و غرور گفتم: «چقدر کیف داره زمانی که عراقی ها را می زنم و بدن کثیفشون رو زمین می افته!»
خیرالله قرآن را بست و خیلی جدی گفت: «تفنگ را زمین بگذار، امروز نیاز نیست بری!»
هر چه اصرار کردم فایده نداشت، ناراحت بلند شدم تا سنگر را ترک کنم. از من خواست تا پوتینم را در بیاورم و کنارش بشینم. با مهربانی گفت: «اگر امروز رفته بودی و درحین مأموریت کشته می شدی شهید نبودی و اگر هم می کشتی ثوابی نصیبت نمی شد چون برای کیف کردن و لذت می خواستی بکشی، نه رضای خدا! »
تنم یخ کرد. سرم را پائین انداختم. ادامه داد: «هر وقت خواستی بری بگو الهی به امید تو. می کشم به خاطر تو، کشته می شوم به راه تو!»
#شهید_خیرالله_الطافی
#شهدای_فارس
🌹🌹🌹🌹🌹
#ڪانـال_ﺷﻬـــﺪاے_غریــب_ﺷﻴــﺮاﺯ
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﻢ
@shohadaye_shiraz
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
ﻣﺮاﺳﻢ اﻣﺮﻭﺯ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻧﺸﻮﺩ...
﷽
#ﻃــﺮﺡ_ﺁﻣـــﺎﺩﮔـےﺑــﺮاے_ﻣﻴﻬـﻤﺎنے_ﺷﻬـــﺪا
اﻳﻦ ﻫﻔﺘہ #قرائت ﺩﺳﺘــہ ﺟﻤﻌــے ﺫﻛــﺮ:
#ﺻﻠﻮاﺕ ﺑﺎ ﻭﻋﺠﻞ ﻓﺮﺟﻬﻢ
#هدیـــہ ﺑﻪ ائـــمہ اﻃﻬﺎﺭ(ع) و اﻣﺎﻡ ﺭاﺣﻞ , ﺷﻬﺪاﻱ ﺷﻬﺮﻣﺎﻥ و
و #ﺷﻬﺪاﻱ_ﮔﻤﻨﺎﻡ و #ﺷﻬﺪاﻱ_ﻛﺮﺑﻼﻱ_5
اﻣــﻮاﺕ و ﮔﺬﺷﺘــﮕﺎﻥ و...
🌹🌹
ﻫــﺮﻛﺲ ﺑہ ﻫﺮ ﺗﻌــﺪاﺩ ﺑﻪ مےﺗﻮاﻧـﺪ ﺩﺭ ﺧﺘــﻢ اﻳﻦ ﺫﻛﺮﺷــﺮﻛﺖ ﻛﻨﻨــﺪ
👆👆👆
#شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد
مادری گفت "حسین جان"، همه را بخشیدی
#علی_اکبر_لطیفیان
🌹🌷🌹🌷🌹
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ:
@shohadaye_shiraz
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﺪ:
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
❣ #سلام_امام_زمانم❣
💟سلام ای #صاحب روز رهاییـ🕊
💟سلام ای مظهر #عدل خدایی
💟سلام ای صاحب #جمعه کجایی⁉️
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🌺
🍃🌹🍃🌹
🔴به کمپین #ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺷﻬﺪاﻱ ﺷﻴﺮاﺯ بپیوندید👇
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
لطفا جهت ترویج فرهنگ شهدا کانال شهداے شیراز را به دیگران معرفی کنید:
#ﻟﻂﻔﺎﻣﺒﻠغﺒﺎﺷﻴﺪ
👆👆
#ﺗﺮﻭﻳج_ﻔﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻧﺸﻮﺩ🌺
👇👇👇👇
#لینک_ڪانـال_ﺷﻬـــﺪاے_غریــب_ﺷﻴــﺮاﺯ
ﺩﺭ اﻳﺘﺎ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
💖 #اخلاق_شهدایی 💖
« اگر ڪسی او را نمی شناخت ؛
هرگز باور نمی ڪرد ڪه با فرمانده ی لشڪر مقدس امام حسین (ع) روبروست ." »
«نماز جماعت ظهر تمام شد . جعبہ شیرینی را برداشت . چون وقت تنگ بود ؛ سریع خودش بہ هر نفر یڪی می داد و می رفت سراغ بعدی .»
« رسید بہ " حاج حسین خرازی" .
چون فرمانده بود ڪمرش را بیشتر خم ڪرد و جعبہ را پایین آورد .»
ّ« رنگ حاجی عوض شد . با اخم زد زیر جعبہ و گفت : "خودت مثل بقیه یڪی بده " »
✍ #شهید_حاج_حسین_خرازی بہ نقل از آقای مرتضوی
🌷
#اﻟﮕﻮﻱ ﺷﻬﺪاﻳﻲ
☘☘☘☘☘
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ:
@shohadaye_shiraz
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﺪ:
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
❃↫🌷«بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن»🌷↬❃
#حس_مادرانہ_شهـــــید_گمـنام
✍در سال 1371، سربازي كه در معراج شهدا خدمت ميكرد و اسمش «رنجبر» بود، با چشمهايي گريان آمد و گفت «شب گذشته در يك رؤيا، يكي از شهداي گمنام به من گفت «ميخواهند مرا به عنوان شهيد گمنام دفن كنند، اما وسايل و پلاكم همراهم است».به آن سرباز جوان گفتم «در اينجا خيليها خوابهاي مختلف ميبينند اما دليل نميشود كه صحت داشته باشد؛ تو خستهاي، الان بايد استراحت كني» آن سرباز رفت؛ صبح كه آمد دوباره گفت «آن شهيد ديشب به من گفت در كنار جنازهام يك بادگير آبي رنگ دارم كه دور آن را گِل، پوشانده است داخل جيب آن، پلاك هويت، جانماز، كارت پلاك و چشم مصنوعيام ـ شهيد در عمليات خيبر در جزيره مجنون از ناحيه چشم مجروح شده بود و چشم او را تخليه كرده و به جاي آن چشم مصنوعي گذاشته بودند ـ وجود دارد» به آن جوان گفتم «برو سالن معراج شهدا اما اگر اشتباه كرده باشي بايد بروي و شلمچه را شخم بزني!».
✍سرباز وارد سالن معراج شهدا شد و پيكرها را يكي يكي بررسي كرد تا اينكه پيكر شهيد مورد نظر را با نشانههايي كه داده بود، يافت. پس از اطلاع دادن اين جريان به مسئولان و پيگيري قضيه، توانستم خانواده شهيد را پيدا كنم.
با برادر شهيد تماس گرفتم و به او گفتم «برادر شما جانباز ناحيه چشم بوده و در عمليات كربلاي 5 در سال 1365 به شهادت رسيده و مفقود شده است؟» گفت «بله تمام نشانههايي كه ميگوييد، درست است» به او گفتم «براي شناسايي به همراه مادر به معراج شهدا بياييد»؛ برادر شهيد گفت «مادرم تازه قلبش را عمل كرده اگر اين موضوع را به او بگويم هيجانزده ميشود و ممكن است اتفاقي برايش بيفتد».اما فرداي آن روز ديديم يكي از برادرها به همراه مادر شهيد به معراج آمدند؛ بچهها به مادر چيزي نگفته بودند و مادر شهيد با صلابتي كه داشت، رو به من كرد و گفت «شهيد گمنام در اينجا داريد؟» گفتم «بله تعدادي از شهداي تفحص شده در معراج هستند كه گمناماند» مادر شهيد مفقود گفت «ميتوانم شهدا را ببينم؟» گفتم «بفرماييد»
✍مادر وارد سالن معراج شهدا شد؛ به پيكرهايي كه فقط تكههايي از استخوان از آن باقي مانده بود، نگريست و خود را به پيكر همان شهيدي كه آن سرباز جوان نيز او را شناسايي كرده بود، رساند.
مادر شهيد رو به ما كرد و گفت «ديشب فرزندم به خوابم آمد و گفت من در معراج شهدا هستم و ميخواهند مرا به عنوان شهيد گمنام دفن كنند» به مادر شهيد گفتم «شما از كجا مطمئن هستيد كه اين فرزند شماست؟» ابروهايش را توي هم كرد و گفت «من مادرم و بوي بچهام را احساس ميكنم».
✍براي اينكه از اين موضوع يقين پيدا كنم و احساس مادري را در وي ببينم، به مادر شهيد مفقود گفتم «اگر براي شما مقدور است لحظهاي از سالن خارج شويد، اينجا كار داريم». مادر شهيد از سالن بيرون رفت و در گوشهاي نشست؛ در اين فاصله پيكر مطهر شهيد را جابجا كردم؛ بعد از مدتي به وي گفتم «الآن ميتوانيد بياييد داخل». مادر شهيد وارد سالن شد و بدون هيچ ترديدي به سمت پيكر فرزند شهيدش رفت درحالي كه ما جاي او را تغيير داده بوديم؛ و به ما گفت «من يقين دارم كه اين پسرم است؛ او به من گفته بود كه برميگردد».
✍غوغايي در معراج شهدا به پا شد؛ خواهران و برادران شهيد مفقود، گريه ميكردند؛ مادر شهيد رو به فرزندانش كرد و گفت «براي چه گريه ميكنيد؟ اين امانتي بود كه خداوند به من داده بود، از من گرفت؛ حالا هم كه استخوانهايش را برايم آوردهاند دوباره امانتي را به خودش تحويل ميدهم
#حتما_مطالعه_شود 😭😭😭
#ﻳﺎﺩ_ﻣﺎﺩﺭاﻥ ﭼﺸﻢ اﻧﺘﻆﺎﺭ
@shohadaye_shiraz
👇👇
ﺑﻪ ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺷﻬﺪا ﺑﭙﻴﻮﻧﺪﻳﺪ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
💠
🔸#فاطمیه_خط_مقدم ما هست
امام #خامنهای:
🔹برخی گلایه میکنند که چرا با این کسالت جسمی از اول تا آخر مجلس #فاطمیه مینشینید؟؟؟
🔹اینها نمیدانند حاجات یک ساله و رزق سال کشور را در شبهای #فاطمیه میگیریم.
#ﺻﺒﺤﺘﺎﻥ_ﻓﺎﻃﻤﻲ
🌷☘🌷☘
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ:
@shohadaye_shiraz
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﺪ:
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75