#دݪ_نوشتـھ ❤️
مےخواهم بنویسم
برایِ تـــــــــو
میدانم این همہ نوشتید
و من نخوانـدم
امّا این بار ،
من مےنویسـم
شما بخوانیــد
"حلالم ڪنیــــــد..."
#شـهید_مـحمود_ستوده🌷
#سـالروز_شـهادت
#ﺷﻬﺪاﻱ_ﻓﺎﺭﺱ
💠🌸🌸🌸🌸
ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺎﺷﻴﺪ
..,...........
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ:
ﺩﺭ اﻳﺘﺎ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
🌷از صدا و سیما آمده بودند برای مصاحبه.حاج محمود مصاحبه نمی کرد اما وقتی حاج جعفر اسدی به ایشان دستور داد، حاج محمود اطاعت امر کرد.
بعد از طرح چند سوال در آخر مصاحبه گزارشگر از حاج محمود سوال کرد:اگر جنگ تمام شود شما چه میکنید؟
حاج محمود گفت:اگر ما در جنگ پیروز شویم و عراق را از دست بعثیون آزاد کنیم به سمت هدف اصلی خود میرویم،هدف ما #آزادی_قدس است و تا روزی که زنده باشیم به دنبال آزادی قدس شریف هستیم.
🌾🌷🌾🌹🌾🌷🌾
#شهیدحاج_محمودستوده
#شهدای فارس
🍁🍁🍁🍁
ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺎﺷﻴﺪ
..,...........
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ:
ﺩﺭ اﻳﺘﺎ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
.
بروید به امان #خدا ،
من نشسته ام کنار تمام عهد هایمان؛
و شماهم به رسم رفاقت،
گاهی نگاهی کنید به پشت سر . . .
🌹☘🌹☘
#ﺻﺒﺤﺘﺎﻥ ﺷﻬﺪاﻳﻲ🌹
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
📎کلام_شهید؛
#شهیدابراهیم_هادی
رفیق حتی اگر احساس بینیازی
داشتی دستت رابه سوی اهلبیت بگیر...
اگر مشکل نداشتی همیشه
وصل باش مخصوصا به مادرت زهرا(س)
فرزند نباید بی خیال مادر باشد
یادشهدا با صلوات🌹
👆
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
💠 هفت سین در جبهه.....
آخرین روز سال 66 بود .
اوج عملیات والفجر 10 . گردان ابوذر لشکر المهدی در منطقه شمال غرب کشور ، در شهر حلبچه عراق در حال درگیری با دشمن بود .
چند دقیقهای دیگر به تحویل سال 1367 نمانده بود. بچهها حدود چندین شبانه روز بود که خواب به چشمشان نرفته بود حسابی خسته و بیحال بودند☹️☹️ ،
اما دوست داشتند که مراسم ملی و 🔆سنتی تحویل سال را هر چند بسیار ساده برگزار نمایند .
✅ یکی از بین آنها گفت : « اگه هفت سین داشتیم الآن سفره عید مینداختیم » . با شنیدن این سخن[شهید] حبیب قنبرنژاد بلافاصله یک قوطی کنسرو از کوله پشتی خود بیرون آورد و گفت : « این ماهی سفره هفت سین ».
◀️ هادی رحمانیان هم سُمبه اسلحه را بیرون آورد و گفت : « اینم یکی دیگر از سینهای سفره هفت سین »😄
بقیه بچهها هم هر کدام سینهای دیگری آماده کردند . مثل سیم چین ، تکهای سیم خاردار ، سرنیزه و سکه 10 ریالی همه را گذاشتند وسط ، یکی هم چفیهاش را پهن کرد و گفت : « اینم سفره🌺 » اما هنوز هفت سین کامل نشده بود .
✅رزمنده دیگری قمقمهی آبش را آورد و گذاشت وسط سفره و گفت : « قبول کنین هفت سین امسالمان ، سینی کم داشته باشه » هادی خندید و در حالی که قرآن جیبیاش را میبوسید آمد جلو آن را وسط سفره قرار داد و گفت : « باشه قبوله، همین که تو این وضعیت دل دوستمون به دست اومد و سفره هفت سین آماده شد خودش خیلیه » .
❤️❤️چون نزدیک تحویل سال بود بچهها به سرعت سفره را چیدند .
در حالی که توپ و تانک و رگبار از سمت دشمن به سوی آنها شلیک میشد با خلوص نیت دعای یا مُحَوِل الحول و .... را خواندند .
سال تحویل شد بچهها با هم روبوسی کردند و سال جدید را به یکدیگر تبریک گفتند .
😔شیرینی در کار نبود ، بنابراین تصمیم گرفتند کنسرو ماهی درون سفره هفت سین را باز کنند و بخورند 😏.
کنسرو را با سرنیزه باز کردند اما نان نبود، اطراف را جستجو کردند .
درون سنگر عراقیها که به دست نیروها افتاده بود تکه نانی خشک پیدا کردند . آن را آوردند و هر کدام لقمهای نان با کنسرو خوردند و خدا را شکر کردند بعد دوباره سمبه و سرنیزه و .... را به اسلحههای خود وصل کردند و به پیشروی به سوی دشمن ادامه دادند 😉😉.
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️
#ڪانـال_ﺷﻬـــﺪاے_غریــب_ﺷﻴــﺮاﺯ
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﻢ
@shohadaye_shiraz
چقدر حال و هوایتان
بهـــاریست ...
چقدر لبخنــــدهایتان
از عمق جان است
و بر دل مے نشینــد ...
و چقدر دلمـان
برای لبخنــــدهایتان
تنـگـــ شـــده ...
🌷
#ﺻﺒﺤﺘﺎﻥ ﺷﻬﺪاﻳﻲ
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
1_55733353.mp3
زمان:
حجم:
18.82M
🎈ای عطر شکوفه بهارانم #علی
🎊ای آیه به آیه های قرآنم #علی
🎈جاریست می #تو بین شریانم علی
🎊در لشکر عشقـ💞 تحت فرمانم علی
🎈جانم علی #جانم_علی
🎤 با نوای: #حاج_محمود_کریمی
🌹🍃🌹🍃
ﻋﻴﺪﺗﺎﻥ ﻣﺒﺎﺭﻙ
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
✅روز پدر که می رسد می شوی مهربانترین "بابا" ی دنیا...😊
بابای همه ی بابانداشته ها...😔
#آقا_جان
🌷 🌺🌹
ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺎﺷﻴﺪ
..,...........
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ:
ﺩﺭ اﻳﺘﺎ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
💠 تحویل سال در جبهه💠
✅چند دقیقه ای مونده بود تا سال62 تحویل بشه . در محور طلاییه بودیم و چند روزی بود که خط کمی آرام شده بود .
✅تو سنگر ما حسابی جنب و جوش بود . تصور می کنم ناصر نیک اخلاق مسول قبضه ی خمپاره ی ما می خواست سفره ای را پهن کند . بچّه ها گفتند بهتـره سفره ی هفت سین پهن کنیم . مونده بودیم چطور میشه تو سنگـر ، سفره ی هفت سین پهن کنیم ؟! نگاهی به اطراف کردیم ، راستش یه کم نون خشک و دو سه تا کنسرو ماهی بود !
✅تو همین گیر دار بودیم که یکی از بچه ها گفت پشت سنگر یه تکه سیم خاردار افتاده !!!
✅گفتم برو بیار . با دو رفت و برگشت ،سه چهار سانت سیم خاردار تـو دستش بود که گذاشت سر سفره! یکی دیگه از بچه ها هم سرنیزه ای آورد و کنار سیم خاردار گذاشت .تا می خواست سال تحویل بشه بچه ها سمبه ی اسلحه هم پیدا کردند و آوردند سر سفره .
✅سرتون درد نیارم سر بند و کمی علف هم به عنوان سبزه گذاشتند و سفره ی هفت سینمون تکمیل شد .
✅رادیوی کوچیکی داشتیم ، روشن کردیم ،تیک تاک پخش می شد . فهمیدیم چند ثانیه بیشتر به تحویل سال نو باقی نمونده ...
✅ صدای گوینده : « آغاز سال یکهزار و سیصد و شصت و سه.... » بچه ها همدیگه رو در آغوش گرفتند و سال نو رو به همدیگه تبریک گفتند.
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
راوی : مسعود فرشیدنیا
@shohadaye_shiraz