eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،اگرباحــفظ‌ آیدی و لوگو باشه بهتر تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹کجاست اهل دلی♥️ 🔸تا کند قدری 🔹که از دعای چو 🔸هیچ اثر نمی آید 😔 👆👆 🌹🍃🌹🍃 ﺩﻟﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ😭 ...ﻗﻂﻌﻪ اﻱ ﻛﻪ ﺑﻴﺶ اﺯ 15 ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﻝ ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲ ﻻﻟﻪ ﻫﺎﻱ ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﺭا ﻣﻴﺰﺑﺎﻧﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩ ... ﺗﻮ ﺳﺮﻣﺎ, ﺗﻮ ﮔﺮﻣﺎ, ﺗﻮ ﻋﻴﺪ, ﺗﻮ ﻋﺰا, ﺣﺘﻲ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﺑﺪﺭ ﻫﺎﻣﻮﻥ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﻳﻢ و ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﺧﻮاﻧﺪﻳﻢ....' اﻣﺮﻭﺯ ﻧﺸﺪ ﻳﻪ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﺩﺳﺘﻪ ﺑﺨﻮاﻧﻴﻢ .....😔 ▫️🔺▫️🔺 اﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻴﺎﺩ ﺑﺎ اﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ (ﻋﺞ) اﻳﻨﺠﺎ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺑﺨﻮاﻧﻴﻢ ▫️🔺▫️🔺 ﻫﻤﻪ اﻳﻢ http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩🎥 شعرخوانی شنیدنی سید رضا نریمانی برای مدافعان سلامت. 🌺🌷🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
【طبق بیانات ﺣﻀﺮﺕ 】: [اینکه هدف ما باشد غلط است📛 انجام تکلیف است👌 حالا اگر در این مسیر شهادت🌷 هم نصیب کسی شد، ] از سال‌ها پیش تاکنون 🌷شهدای دفاع مقدس 🌷شهدای تفحص 🌷شهدای مدافع حرم به ما ثابت کرده‌اند که این هر از گاهی نو می‌شود. خدا می‌خواهد این مشعل‌ها تجدید شده تا مسیر خاموش و تاریک نشود❌ همدیگر را دعا کنیم دعای ما در حق یکدیگر اثر دارد👌 می‌گفت: برای بهترین دوستان خود 🕊 کنید. 🌹🍃🌹🍃 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌹روبه شش گوشه ترین قبله ی عالم هر ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ 🌹بردن نام حسین بن علی میچسبد 🌹▫️🌹▫️ اﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼﻡ ... 🌹اَلسلام علَی الْحسَیْن 🌹وعلی علی بْن الْحسین 🌹وعلی اولادالحسین 🌹وعلی اصحاب الحسین 🌷 🌷🌷🌷 https://chat.whatsapp.com/F4LSvAcL2g99PP58OICsAO
در میان جمعی و من در تفکرم کاندر کجا بر آیم و پیدا کنم تــ♥️ـورا هر "ندبه کنان" در دعای صبح از کردگار خویش تمنا کنم🙏 تورا اگر چه نهانی ز چشم من😔 در عالم خیــ💭ـال هویدا کنم 🌸🍃 🌹🍃🌹🍃 https://chat.whatsapp.com/F4LSvAcL2g99PP58OICsAO
کلاس پنجم دبستان و شیفت عصر بودم. به دلیل نزدیکی اذان ظهر و شروع مدرسه آن روز نتوانستم در خانه نماز بخوانم. در راه مدرسه تمام فکر و خیالم پیش نماز بود، برای همین قبل از وارد شدن به مدرسه راهم را کج کردم و رفتم به تکیه شاهزاده منصور در خیابان تیموری و با خیال راحت نماز ظهر و عصر را خواندم و بعد با آسودگی خاطر به سمت مدرسه امیرکبیر، که در انتهای کوچه بود رفتم. وقتی رسیدم زنگ خورده بود. ناظم با چوب دستی که تازه از درخت بریده بود و هنوز بوی چوب تازه می داد کنار در ایستاده بود و بچه هایی را که دیر رسیده بودند تنبیه می کرد. با ترس و اضطراب از چهارچوب در قدیمی مدرسه پا داخل حیاط گذاشتم. صدای آخ و اوخ بچه هایی دیر آمده و چند چوب ناظم بر دست هایشان نشسته بود تمام حیاط مدرسه را پر کرد بود.تا چشم ناظم به من افتاد گفت: « خسروانی چرا دیر کردی؟» جوابی برای ناظم نداشتم، تنها سرم را زیر انداختم. ناظم هم برای اینکه درس عبرتی برای بچه هایی که با چشم هایی مضطرب از پنجره کلاس ها ما را می پائیدند باشد تا جا داشت با چوبش مرا زد. اما نمی دانم چرا هر ضربه ای که بر بدنم جای درد، لذتی زیبا و جاودان در وجودم می پیچید، شاید به روی خلوص خوانده بودم و ارزش آن چوب خوردن را داشت. *راوی:شهید پور خسروانی👆* 🌺🌺 🌹🌹🌹 : ﺩﺭ اﻳﺘﺎ : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz ﺩﺭ ﻭاﺗﺴﺎﭖ: https://chat.whatsapp.com/BwMzXYHqYVrEhEZrFmI872 ﻧﺸﺮﺩﻫﻴﺪ
منتظرند تا نمره ای خالی شود.صدای باز شدن در یکی می‌آید ناصر و عبدالحمید سمت در می‌روند. ناگهان زنی از نمره بیرون می آید. همه دست و پایشان را گم می کنند و سریع رویشان را برمی‌گردانند و نگاه به زمین می کنند تا زن برود. فرهاد دستور داده که با مردم تحت هیچ شرایطی بحث و درگیری نشود. بچه ها از صاحب حمام که پرس و جو می کنند، تازه می فهمند که حمامهای نمره ای شهر نیمه مختلط اند. وقتی ناصر برای صاحب حمام که میانسال مردی بود توضیح می داد حالا از نظر شرعی هم بگذریم مسئله ناموسی است !صاحب حمام از تعجب چشم هایش داشتند از حدقه بیرون می زدند. همان روز حمام ها را تقسیم کردند و با ریش سفید های شهر قرار گذاشتند که یکی در میان زنانه و مردانه باشند .حمام رفتن بچه های سپاه بعد از این ماجرا خودش مصیبتی شد. نفر باید می‌رفتند روی پشت بام نگهبانی و یک نفر بیرون نمره ها توی هر نمره هم یکی مثله تو رختکن می نشست و یکی خودش را می شد و چرخشی جا هایشان را عوض می‌کردند.همه اینها از وقتی شروع شد که یک هفته بعد از جدا کردن حمام ها و تقسیم آن ها بین زنها و مردها، جسد یکی از بسیجی ها را توی حمام پیدا کردند، بی سر! فرهاد می گفت سر را می بُرند و می بَرند که ترس توی دلمان بیفتد. _برامون دیگه خوابی ندیدی آقا ناصر؟ _به خود امام حسین قسم سر شبیه برای سومین‌بار همان خواب و دیدم شب‌های جمعه حمله ها شدیدتر بود به مقر و دیگر ساختمان‌ها. تلویزیون ۱۴ اینچ سیاه و سفید معما را حل کرد. بعد از فیلم های جنگی و پارتیزانی که شب جمعه ها می گذاشت از روستاهای اطراف جمع می شدند. نیروها از کوره راه ها می آمدند تا شهر و یکی از بچه‌ها را که جایی گشت می زد یا نگهبانی می داد، می زدند و سرش را می بریدند و یا با نارنجک تفنگی و آرپی‌جی حمله می‌کردند به مقر. از ماه دوم پیش‌دستی کردند وقتی عدومی داد میزد« آقا فرمان آقا فرهاد فیلم جنگیه» آماده‌باش می‌دادند و سر کوچه ها و ورودی‌های شهرک می‌گذاشتند و قبل از رسیدن به ساختمان‌های اصلی یکی دوتاش آن را می‌زدند و فراریشان می‌دادند. همان وقت فرهاد تصمیم گرفت شروع کند به پاکسازی روستاهای اطراف تا امنیت شهر برقرار شود .روزها، گروه‌های بی سی نفره می‌رفتند و معمولاً درگیری هم نمی شد .از روی تپه ها دیده بان هاشان بچه‌ها را می‌دیدند که به یک سمت می‌روند و قبل از رسیدن به روستا پناه می‌بردند به جنگل ها و دره های اطراف. شب قبل ،درگیری نداشتند و بچه ها کمی راحت خوابیدند. توی حیاط سراغ فرهاد را گرفت دیدن نیست از نگهبانهای جلوی در که پرسید ،گفتند دم صبح با ماشین رفته بیرون تنها. عدومی وحشت زده خودش را رساند بالای سر جلیل صدق گو.جلیل تیربارچی گروه بود. هر شب با لباس و پوتین میخوابید نوار تیره را هم که ضربدری روی سینه اش باز نمیکرد. یکبار قبلا گفته بود «این شکلی چطور خوابت میبره؟ تیرها نمیشینه تو کمرت؟!!» _ آقای عدومی من خواب و بیدارم .کافیه هر وقت کاری داشتی یه اشاره کوچکی با دست بکنید تا بلند شم. مادامی که رسید بالای سر جلیل قبل از آنکه صدایش بزند ،خودش چشمهایش را باز کرد و بلند شد نشست. _ جلیل بپر بریم تا اتفاقی نیفتاده. تیربار را گذاشتن روی تویوتا و با دو نفر دیگر از نیروها رفتن دنبال فرهاد. فرهاد توی یکی از روستاهای نزدیک شهر، در خانه نشسته بود و با چند نفر از اهالی خوش و بش می کرد و چای می‌خورد.یکیشان به فرهاد یک کلت کمری هدیه داد نزدیک ظهر بچه‌ها رسیدند. از دور که می‌آمدند فرهاد سریع بلند شد و خداحافظی کرد و رفت سمت بچه ها. « اینجوری نزدیک نیاید می ترسند بندگان خدا» یکبار در مغرب بچه ها داشتند توی آسایشگاه آواز می خواندند «تفنگ حیفه که آهو بکشی و آهو قشنگه تفنگ حیفه بکشی مرغ کوه ها رنگارنگه تفنگ دردت به جونم تفنگ بی تو نمونم...» فرهاد که با گذاشته آسایشگاه بچه ها لحظه ای ساکت شدند «بخونید بخونید خبری نیست ,ولی فقط بگید امام دردت به جونم ، امام بی تو نمونم» و خودش شروع کرد به خواندن بلند بلند . فقط همین بیت. را بچه‌ها که همه اشک از چشمانشان جاری شد . توی حیاط نیروها به صف ایستاده و فرمانده سپاه قبل داشت سخنرانی می‌کرد فرمانده نیروی انتظامی هم چند جمله‌ای می‌گوید و از آنجا به مسجد شهر می‌رود. صبح جمعه است. ۱۲ نفر نیرو از میاندوآب آمدند تا پاسگاه شهر را تحویل بگیرند. بعضی از قسمت‌های اداری شهر را قبلا نیروهای دولتی آمده اند و تحویل گرفتند.سخنرانی توی مسجد هم که تمام می‌شود می‌روند برای افتتاح پاسگاه .یک ساعت بعد فرمانده ها با هلی‌کوپتر برگشتند سنندج. 🌷 🌷 🌷 🌷 در واتس آپ 👇 https://chat.whatsapp.com/F4LSvAcL2g99PP58OICsAO در ایتا 👇 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
✍وصییت نامه شهید: اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنانکه پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند وبه ولایت او اعتقاد ندارند برمن نگریند و بر جنازه ام حاضر نشوند اما باشد که دماء شهدا آنان را متحول سازد. برادران به خدا قسم اگر من وتو به جبهه نیاییم خدا نیازی ندارد و به جای ما فرشتگانش را به جبهه می فرستد ولی خداوند ما را دوست دارد و می خواهد که به سرحد انسانیت و مقام رفیع که بهشت ابدی است نایل گردیم.برادران جوان ، شما قلبتان پاک است، شما می توانید بهترین فرد برای جامعه شوید. لذا هیچوقت خدا را از یاد نبرید که اگر او را از یاد بردید دچار غفلت می شوید. 🌹 🌺🌷🌺🌷 ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺎﺷﻴﺪ *** : ﺩﺭ اﻳﺘﺎ : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
•|شَهادَت|• ⇃♥️⇂ حِکایت آنانی اَست که دانِستَند دُنیا نیست❌ 👈بایَد کرد🕊 🌺 ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺎﺷﻴﻢ 🌹🍃🌹🍃 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
قاسم مجروح شده بود، برای درمان او را به مشهد فرستاده بودند، چون شکمش ترکش خورده بود از زیر قفسه سینه‌اش تا پایین را باز کرده بودند و وضع بدی داشت، ۴۶-۴۵ روز کسی نمی‌دانست قاسم زنده است یا شهید شده، در آن زمان هم فرمانده گردان بود که مجروح شد بالاخره شهید موحدی کرمانی پسر همین آقای موحدی کرمانی قاسم را در مشهد پیدا کرد و گفت طبقه سوم یک بیمارستان در مشهد است، پزشک حاج قاسم از منافقین بود و می‌خواست حاج قاسم را بکشد، به همین دلیل شکم قاسم را باز گذاشته بود که منجر به عفونت شده بود یک پرستار باشرف کرمانی به خاطر حس کرمانی و ناسیونالیستی‌اش قاسم را شب دزدیده بود، جایش را با دو مریض دیگر در یک طبقه دیگر عوض کرد و به دکتر گفته بود قاسم را از اینجا بردندو قاسم باز یک دوره دیگر از ناحیه دست مجروح شد تا می‌گفتند برو دکتر می‌ترسید، تا می‌گفتند برو بیمارستان در می‌رفت، فضای ما در جنگ این بود من از هویت ملی و اعتماد به نفسی صحبت می‌کنم که جنگ با خودش آورد و این ملت را آبدیده کرد. ✍به روایت سردارشهیداحمدکاظمی 🌷 ว໐iภ ↬ http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
anjavi - 2 damee.mp3
زمان: حجم: 376.6K
‍ ‍ 😃 🎶 جبهه و مداحی 🎤 ای اهل حرم میر و علمدار نیامد... 🌹🎊 عید شما مبارک🎊🌹 🌹🌹🌹🌹 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75