5.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺حاج قاسم در آخرین سخنانش، دستانش را نشان داد و گفت دعا کن قطعه قطعه شود و سر در بدنم نماند و پیکرم قطعه قطعه شود...
😭اﻱ ﻛﺸﺘﻪ ﺩﻭﺭ اﺯ ﻭﻃﻦ..😭
#ﺣﺎﺝﻗﺎﺳﻢ
#ﺳﺮﺩاﺭﺩﻟﻬﺎ
🍃🌹🍃🌹🍃
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🍂
🕊 تو عطر
کدام خوشبو ترین گل جهانی؟
که هر کجا که می نویسمت
شکوفه می دهی؟..
#سلام🤚
#صبحتون_شهدایی🍃
#شهید_مرتضی_عبداللهی
🍂
@shohadaye_shiraz
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #شهید_عبدالعلی_ناظمپور*
* #نویسنده_ایوب_پرندآور*
* #قسمت_پنجاهم
بعد هم رو به محمد بلاغی و صادق شبیری کرد و گفت:
کاکا ممد حواسش باشه که شهدای قدیمی فراموش نشن هم به خانواده شهدای جدید سر بزنیم هم به قدیمی ها،کاکا صادق یادش باشه که جانبازانی که قبلاً زخمی شدند و دست و پاشون قطع شده فراموش نشن .به هر بهونه ای که شده بهشون سر بزنید به هر بهانه ای آنها را دور هم جمع کنید آخر جلسه یا اول جلسه نون و پنیر ای هم بدین،۴ تا کلمه باهاشون حرف بزنید و بهشون روحیه بدین اگر لازمه سخنران خوبی دعوت کنید تا سخنرانی کنه،مداح خوبی باشه تا مداحی کنه،برنامه اردوی تفریحی چیزی برنامه ریزی کنید تا بچه ها در مرخصی ها دور هم جمع بشن .بچه های هر شهر و روستا این کار را بکنند و به هم سر بزنند.
🌿🌿🌿🌿
کاکا علی برای رفتن به میدان مین آداب خاصی گذاشته بود.وضو و دو رکعت نماز قبل از ورود به میدان و دعا .کمکم این رسم بین تخریبچی ها جا افتاد که اول نماز و سجده و دعا بعد میدان مین.
یک میدان مین کشف کرده بودند به عمق ۳ کیلومتر. شب قرار گذاشتند که بروند شناسایی اش کنند. آن شب هم بعد از این مقدمات بسم اللهی گفته و وارد شدند.ردیف سیم خاردار اولین را رد کردند مین والمر را هم پشت سر گذاشته و دوربین دید در شب را کشیده و اطراف را دید زدند. از دور یک چیز های سیاه رنگی به چشم میآمد که معلوم نبود چی هست . کاکا علی رفت که معلوم کند یک ساعت طول کشید تا برگشت نفسی چاق کرد و گفت: بچه ها این یه چیز جدیده اینا بشکه های پر از مواد آتش زا است. گمونم غیر نفت یا بنزین! چاشنی هم براش گذاشتند وقتی منفجر میشه احتمالاً آتش زیادی داره و منطقه روشن میشه.
فردا صبح مراتب به قرارگاه گزارش شد. اسمش را هم باش که فوگاز گذاشتند. طریقه بکارگیری و روش خنثی کردنش هم گزارش شد.از آن پس بچه های قرارگاه کاکاعلی را به عنوان اولین کاشف و خنثیکننده بشکه فوگاز شناختند.
خط مشترک با ارتش داشتند .یک شب یکی از سرباز های ارتش را فرستادند که همراه کاکاعلی باشد.مقداری در تاریکی جلو رفتند و کاکاعلی تاکید کرد که باید دولا دولا راه بروی تا تیر نخوری. سرباز دولا دولا راه رفتن تا کمرش درد گرفت. کاکاعلی نگاهت پشت سر از یک سرباز راست راست راه می آید.ایستاد و آرام به او تذکر داد که اگر تیر بخوری من تو را عقب نمیارم و همینجا ولت می کنم پس خم شو و احتیاط کن.
چند دقیقه بعد سرباز یادش رفت.چند بار که تکرار شد کاکاعلی اوراترساند و گفت: اگر این دفعه راست راست راه بیا یه تیر میزنم به پات..!!
سرباز ارتشی از ترس کاکاعلی بدون اینکه چیزی بگوید خودش را در یک گودال خمپاره پنهان کرد. کاکاعلی که یواش یواش جلو می رفت متوجه سیاهی شد که سمت راستش ایستاده با خودش گفت: گیر عجب سرباز خیلی افتادما.بذار بترسونمش.»
و دستش را کنار گوش هایش گذاشته و به طرف او را از خودش صدای وحشتناکی در آورد و به طوری که سیاهی از ترس پا به فرار گذاشت و به سمت عراق شروع کرد به دویدن.
کاکا علی پشیمان شد و بلند داد زد: اخوی بیا.. نرو میدان مین. اسیر میشی»
هیچی سیاهی رفت که رفت و برگشت اعصاب از دست این بچه خورد بود داشت فکر میکرد که حالا به ارتشیها چه بگوید .در همین فکر بود که ناگهان یک سیاهی از گودال پرید بیرون و گفت: سلام.
کاکا یک عدم به عقب برگشت دقت کرد دید همان سرباز است. تمام معادلات ذهنی اش به هم خورد. گفت..تو مگه طرف عراقیا نرفتی؟!
سرباز با ترس و لرز گفت :نه من ترسیدم تیر به پام بزنی اومدم توی این گودال!
_پس اون که من ترسوندمش کی بود ؟!نکنه عراقی بود؟!
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در ایتا
@shohadaye_shiraz
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
4.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دو خواسته مهم شهید سپهبد سردار سلیمانی که مقام معظم رهبری سه بار جواب دادند و بازهم با عبارتهای متفاوت تاکیدش کردند
#مرد_میدان
#ﺳﺮﺩاﺭﺩﻟﻬﺎ
#ﻓﺮاﻕ_ﻳﺎﺭ
🍃🌹🍃🌹
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#ﺭﻭاﻳﺖ_ﻋﺸﻖ
🔰 تابستان سال 65 در پادگان شهید دستغیب جعفر را دیدم با خوشحالی به طرفش رفتم و او را در اغوش کشیدم. با هم به واحد تبلیغات رفتیم. با لبخندی که بر لبش نقش بسته بود گفت: سید من به شما حسادت میکنم!
با خنده گفتم برعکس، من که خیلی مانده به شما برسم!
گفت نه تو یه امتیاز داری که من آرزوشو دارم و کاش من هم این افتخارو داشتم!
گفتم چی؟
گفت اینکه ذریه حضرت زهرا (س) هستی!
ساکت شد و ادامه داد: خوشا به حال سادات که می توانند حضرت زهرا (س) را مادر صدا کنند!
مبهوت کلام های شیخ جعفر بودم و ارادتش به خانم فاطمه زهرا (س) از او خداحافظی کردم.
دیگر او را ندیدم تا شنیدم با شیخ حمید اکرمی هر دو به گردان امام رضا ع رفتند جهت آموزش و مهیا شدن برای عملیات کربلای 4 او با حمید اکرمی و محمد علی سبحانی در منطقه شلمچه پیکرشان ماند و عملیات کربلای 5 پیداشدند.
🔰به اتفاق هم به گلزار شهدای شیراز رفته بودیم. بین قبور شهدا عبور می کردیم که کنار قبری خالی ایستاد و به آن اشاره کرد و گفت: پدر این قبر، قبر من است!
کربلای 4 بیسیم چی بود که شهید شد و همان جا که اشاره کرده بود دفن!
🌷🌷
#طلبه_شهید محمد جعفر آقایی
#شهدای_فارس
🍃🌹🍃🌹🍃
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
5.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#قهرمان_امت
🎥 #ببینید| نماهنگ «قصه ی عاشقی»
ویژه بزرگداشت اولین سالگرد شهادت سیدالشهدای جبهه مقاومت اسلامی
▫️مادر برام قصه بگو، قصه بابا رو بگو...
#انتشاﺭﺩﻫﻴﺪ
🍃🍃🍃🍃
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
1.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره جالب سید جواد هاشمی از حاج قاسم
#ﺩﻋﺎﻱ_ﺷﻬﺎﺩﺕ
😭😭😭😭😭
#ﺣﺎﺝﻗﺎﺳﻢ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﻣﺎ ﻫﻢ #ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺸﻴﻢ
😭😭😭😭😭
#ﺷﻬﺪاﻣﺎﺭاﺩﺭﻳﺎﺑﻴﺪ
🍃🌹🍃🌹🍃
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🍂
همچـو گل
کز دیدنِ خورشیــد
می خنـدد به صبــح ...
قلب من در هوسِ
خنـــده ی تـو
غرقِ نیاز است هنوز ...
#سلام🤚
#صبحتون_شهدایی🍃
🍂
@shohadaye_shiraz
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایت بغض آلود سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی از عملیات خیبر
🔹️ هر کس از عملیات خیبر تا انتهای جنگ حتی یک ساعت در مناطق جنگی حضور داشته، جانباز شیمیایی است.
#ﺳﺮﺩاﺭﺩﻟﻬﺎ
#ﺷﻬﺪاﻣﺎﺭاﺩﺭﻳﺎﺑﻴﺪ ....
🌹🍃🌹🍃🌹
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #شهید_عبدالعلی_ناظمپور*
* #نویسنده_ایوب_پرندآور*
* #قسمت_پنجاه_و_یکم
کاکاعلی به محض اینکه احساس میکرد یک مقدار روحیه بچهها به خاطر کار زیاد یا شهادت دوستانشان ضعیف شده برای برگرداندن روحیه آنها یا مسابقه کشتی و و فوتبال و والیبال راه می انداخت یا دست به کارهای عجیبی میزد.یک روز گرم تابستان تدارکات چند تا هندوانه درشت به واحد تخریب داده بود و به هرکس یک قاچ بزرگ و شیرین هندوانه رسید.همه هندوانه ها را خوردند و پوستش را جمع کرده و کنار گذاشتن.کاکاعلی صحبتهایش را شروع کرد و اول با نصیحت های برادرانه و درد دل های دوستانه و بعد هم از حضرت زهرا حرف زد و بچه ها گریه کردند. همه چیز که تمام شد کاکا علی گفت: «خوب وقتشه که یک تفریحی هم بکنیم» و دستور جنگ داد.یکباره بچه ها به سمت پوست هندوانه ها حمله کردند و هر کی هر کی را بزنه شروع شد.کسی به کسی رحم نمیکرد و با هر چی زور که در بازیهایشان بود با پوست هندوانه همدیگر را می زدند.درصدای هرهر و کرکر خنده هایشان به آسمان هفتم می رسید که یکی از بچه ها دوید و یک تنگ پلاستیکی قرمز رنگ را پر از آب کرد و از پشت روی کاکا علی.
۱۵ دقیقه بعد جنگ آب و پوست هندوانه تمام شد.از زور خنده افتاده بودند روی زمین و قیافه های هندوانه ایراپن دیگر نشان می دادند و تفریح می کردند.بچه ها تا چند روز راجع به آن ۱۵ دقیقه شیرین تر از هندوانه حرف می زدند و می خندیدند.بعد از جنگ هندوانه یکی از بازیها را کنار کشید و گفت: «برادر من یک چیزی به ذهنم رسیده» کاکا علی گفت :در خدمتم کاکا.
گفت ببخشید کاکاعلی من فکر میکنم این شوخی ها برای هیبت فرماندهی شما خوب نیست و فکر کنم شما نباید این قدر با بچه ها قاطی بشین اینا فردا موقع عملیات دیگه حرف شما را گوش نمی دهند.این کار را از هیبت فرماندهی شما چند میکنه اصلا به نظر من شما باید در اتاق فرماندهی بمونید و خیلی جدی و رسمی در جمع بچه ها بیاین این را به خاطر خودتون میگم.حیف فرماندهی مثل شما اینقدر قاطی نیروهای زیر دستش بشه. به هر حال ببخشید این نکته مدتی بود ذهنم را مشغول کرده و گفتم بگم خدمتتون.
کاکا علی او را در آغوش گرفت و پیشانیش را بوسید و دستش را گرفت و شروع کرد به قدم زدن. در حالی که از جمع بچهها دور میشد گفت: برادر خوبم از تو ممنونم که عیب مرا دور از جمع بچه ها به من تذکر دادید این خیلی کار خوبیه خدا بهت خیر بده.اما متکای گلم عرض کنم که همه این رزمنده ها از لحاظ مقام در نزد خدا از من بهتر ن.من واقعاً خجالت میکشم که بخوام بر این بندگان خوب خدا فرماندهی کنم یا دستوری به آنها بدم.اینم که میبینی خدمت به این بزرگوار هاست که خدا به من توفیقی داده که نوکری بهترین بنده هاشو بکنم.ببین برادر این حادثه گروه هستند شهید در بین شان هست جانباز هست مجاهد فی سبیل الله هم هست.عملیات بعدی معلوم میشه که هیچ کار است خدا ما را نوکر دوستان خودش قرار داده.الحمدلله اینها اولیا الله هستند من هم احساس میکنم خدمتگزاری این بنده های خوب خدا هستم. این مسئولیت فرماندهی هم وظیفه شرعی که بر دوش من گذاشته اند نه بیشتر نه کمتر. این وظیفه منو از این بچهها بالاتر نمیبره. من کوچیکه همه اینها هستم دعا کن حق کسی را ضایع نکنم. خیلی کار سختیه این مسئولیت آدمو پیر میکنه.
اما در مورد این نکته که شما برادرانه به برادر خود تذکر دادی من یک مطلبی خوندم. حالا نمیدونم از سلمان بود یا ابوذر. تردید از منه. در مورد حضرت امیرالمومنین که گفته بودند با وجود اون هیبتی که حضرت داشتند،ما با ایشان راحت بودیم و حرف میزدیم و شوخی و خنده هم میتوانستیم بکنیم.شما هم برای ما دعا کن که همه کارهامون برای خدا باشد که با شوخی جدی.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در ایتا
@shohadaye_shiraz
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
2.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خاطره رئیس قوه قضائیه از سردار سلیمانی در حرم امام رضا علیهالسلام
#ﺳﺮﺩاﺭﺩﻟﻬﺎ
#ﺧﺎﺩﻡﺣﺮﻡ
🌹🍃🌹🍃
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#آرزوےیڪشهید...
🔰با جعـفر توے یڪی از سـنگر های پنج ضلعـے منتـظر نشسـته بودیـم تا با بابا علے و ناصـر ورامینـے براے شناســایے بریــم سمـت نهر هسجان. من نشسته بودم, جعفر دراز کشیده و سرش را گذاشـته بود روے پام و مے گــفت:
چه حالی مــیده,سرت را بذارے روے پای رفیــقت حرف بزنی...😊
حالا این, این دنیاســت. فکر کن, اون طرف که رفتیم, چشم باز کنی ببینی سرت روی پای اباعبدالله (ع)ســت!😔
یڪ ســاعت بـعد بود... توے امبولانـس...
سر جعفر روی پام بود. خون زیادی ازش رفته بود. مرتب می گفت یا فاطمه(س), اثار فراق,دلتنگی,شادی و وصال تو صورتش بود...
کارے از دســتم بر نمــی امد, جز نگاه کــردن به ان چهره نورانــی ڪه نفس به نفس به دلــدار می رسید...
🌷🌷
#شهید جعفر عباسی
#شهداےفارس
شهادت :کربلای ۵ِ
معاون گردان امام مـهدے(عج)
🌹🍃🌹🍃
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید