🌺☘🌺☘🌺
پر کن از باده ی چشمت
قدح صبح مرا...
خود بگو
من ز تـــــو
سرمست شوم یا خورشید ؟!
#سلام🤚
#صبحتون_شهدایی🍃
🌺🍀🌺🍀🌺
@shohadaye_shiraz
4.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 زمانی که انقلاب ما، به خون نیاز داشت!
🔰 #شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#ﺩﻫﻪ_ﻓﺠﺮ
📹ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد
🌹🌹🌹🌹🌹:
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #شهید_عبدالعلی_ناظمپور*
* #نویسنده_ایوب_پرندآور*
* #قسمت_هشتاد_و_نهم*
دریاچه ماهی به عرض چیزی نزدیک به ۱۰۰ متر نزدیک منطقه کله گاوی شلمچه بود که سه راهی می گذشت.یک راه به سمت لشکر ۲۷ رسول و پلی که آنها منفجر کردند به سمت ایران و راه سوم به سمت دریاچه ماهی و پلی که قرار بود بچههای المهدی منفجرش کنند.
خلیل در کله گاوی ۳ شب بود نخوابیده بود و داشت از پشت بیسیم گرد آنها را هدایت میکرد.عملیات کربلای ۵ شروع شده بود بچه های المهدی دریاچه ماهی و سمت دیگر را عراق آب بسته بود.تنها جایی که عراقی ها می توانستند جلو بیایند همین پل دریاچه ماهی بود.پلی که نه بتنی بود و نه آهنی در حقیقت تعدادی لوله روی هم گذاشته پوشانده بودند و حالا شده بود مایه دردسر.
عراقی ها فشار میآوردند و ۵۰ متر جلو می آمدند ایرانیها الله اکبر گویان آنها را عقب می راندند و این بازی ادامه داشت تا وقتی که یکی از طرفین زورش بچربد و کار را یکسره کند.
عراقی ها کمی عقبنشینی کرده بودند ولی تمرکزشان را روی پل گذاشته و بارانی از گلوله روی سر بچه ها می ریختند.
حالا پل دریاچه ماهی زیر آتش عراقیها آماده انفجار می شد و بچه ها برای حفظ خودشان و منطقه باید حتماً کلکش رامی کندند.
اگر عراق دلار میآمد همه قیچی می شدند ولی اگر پل زده میشد فشارشان کمتر میشد. اما خیلی براقی ها نزدیک بود و سرعت عمل بالایی لازم بود تا آن را منفجر کنند.مواد منفجره ای که عمو جلال می فرستد توسط چند تا از بچه ها که در مداوا نشده بودند به دست کاکاعلی میرسید و زیر انفجار خمپاره و نورمنور هایی که تند تند رو روشن و خاموش می شدند با چند تا از بچه ها مواد را کار می گذاشت.
اما یک بار شانهاش سوخت و از درد به زمین نشست تیری به شانه اش خورده بود یکی از بچهها که نزدیکش بود فهمید خواست کاظم و بچهها را خبر کند که اجازه نداد.
در حالی که از درد به خودش می پیچید چند متری از بچه ها فاصله گرفت و گفت با چفیه دست و شانهه ام رو محکم ببند تا مواد جاسازی نشده به کسی چیزی نگو میترسم کارشان را انجام ندن.
وقتی همه چیز برای انفجار آماده شد و خواستند برگردند دیدن کاکاعلی روی زمین نشسته و دارد از درد بیهوش میشود.
شروع کردند پرخاش کردند و داد و بیداد کردن سر رفیقشان که چرا چیزی به ما نگفتی؟!او هم در حالی که سعی میکرد بلندتر از آنها داد زد «به خدا خود کاکاعلی اجازه نداد گفت بزار پل منفجر بشه بعدا خودشون می فهمن.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در ایتا
@shohadaye_shiraz
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
#ﺳﻴﺮﻩ_ﺷﻬﺪا
🔰برای دیدن مسلم به منطقه رفته بودم. به من گفت دوست داری از خط دیدن کنی!👌
با خوشحالی تأئید کردم. به اتفاق مسلم به خط رفتیم. ✅
به آخرین دژبانی که رسیدیم، دژبان از او اجازه ورود خاص...
سرباز تازه وارد بود و مسلم را نمی شناخت، من هم اطلاعی از مسئولیت مسلم نداشتم. سرباز مانع ورود مسلم شد. ⛔️😳
در همین موقع فرمانده آن سرباز که مسلم را می شناخت به سمت ما دوید و ما را به خط برد.😇
روزی مسلم را به یاد آن سرباز انداختم. خندید و گفت به خاطر اینکه وظیفه اش را درست انجام داد، یک هفته به او مرخصی تشویقی دادم!😊
#ﺷﻬﻴﺪﻣﺴﻠﻢ_ﺷﻴﺮاﻓﻜﻦ
🌹🌷🌹🌷
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد
CQACAgQAAx0CUyYOlAACDfFgIpUkRXRofURriSk8wXQ0a1ghogACegoAAk-TEVEVflzTThGsxx4E.mp3
زمان:
حجم:
12.31M
🔊 #صوت_مهدوی
📌 #پادکست « بَدر کبری »
👤 استاد #شجاعی ؛ استاد #پناهیان ؛ حاج حسین #یکتا
⭕️ ما بدریونِ بدرِ کبری هستیم
🌄 قلبهامون رو زودتر تعمیر کنیم وگرنه شاید تا دمِ خیمه برسیم اما داخل راهمون نمیدن...
🇮🇷 ویژهٔ #دهه_فجر
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
خدایا عشق به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر انقلاب چنان در وجودم شعلهور است که اگر تکهتکهام کنند و یا زیر سختترین شکنجهها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت. «شهیدابراهیم هادی»
🌷
#شهیدابراهیم_هادی
#ﺳﺎﻟﮔﺮﺩﺷﻬﺎﺩﺕ
🌷🌹🌷🌹
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#ﺷﻬﻴﺪاﻣﺎﻡ_ﺭﺿﺎﻳﻲ ﺷﻴﺮاﺯ
🌺🌺
چهل روز قبل از تولد او خواب آقایی سبز پوش و نورانی را دیدم که مرا به فرزند پسر مژده داد و نام رضا را برای او انتخاب کرد..
• دو ساله بود که به همراه مادرش برای زیارت امام رضا(ع) به مشهد رفتیم.اطراف ضریح مطهر مشغول دعا بودیم که یک دفعه متوجه شدم دست های کوچک او به طرز عجیبی به ضریح چسبیده است.با نگرانی سعی کردم دست او را بکشم زیرا به نظر می رسید جدا کردنش ممکن نبود.مردم به سمت او هجوم آوردند.کمی طول کشید تا او را جدا کردیم.انگار به ضریح مطهر قفل شده بود.همین که به خانه رسیدیم،باکمـال تعجـب جای پنج انگشـت سبز را روی کم او دیدیم.
ﺑﺮﺷﻲ اﺯ ﻛﺘﺎﺏ :ﻣﻘﻴﻢ ﻛﻮﻱ ﺭﺿﺎ
▫️▫️
#شهیدرضاپورخسروانی
#شهدای_فارس
#اﻳﺎﻡ_شهادت
🌷🌹🌷🌹
ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺎﺷﻴﺪ
***
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ:
ﺩﺭ اﻳﺘﺎ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
1.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 گلبانگ «الله اکبر» ساعت ۲۱ امشب در سراسر کشور🇮🇷
الله اکبر🇮🇷
الله اکبــــر🇮🇷
الله اکبـــــــر🇮🇷
🔰 دشمنان اسلام و اهل بیت علیهمالسلام را با خروش الله اکبر ناامید کنیم!
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🔰 لوح | #حاج_قاسم_سلیمانی
🌷 در بهار آزادی جای شهیدان خالی
☘ﺷﺎﺩﻱ ﺭﻭﺡ اﻣﺎﻡ و ﺷﻬﺪا ﺻﻠﻮاﺕ☘
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
☝️به خیل دشمنان بگو
به ڪوری دو چشمتان😡
مطیع امر رهبریم👌
رنگ عوض نمےڪنیم😍
#سلام🤚 #جشنپیروزیانقلابمبارک🇮🇷✌️❤️😍
@shohadaye_shiraz
#مقام_معظم_رهبری:
۲۲ بهمن، در حکم #عید_غدیر است؛ زیرا در آن روز بود که نعمت ولایت، اتمام نعمت و تکمیل نعمت الهی، برای ملت ایران صورت عملی و تحقق خارجی گرفت...
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
فرا رسیدن سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ايران مبارک باد.
🌺🌸🌺🌸
ﻫﻴﻴﺖ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #شهید_عبدالعلی_ناظمپور*
* #نویسنده_ایوب_پرندآور*
* #قسمت_نود*
عمو جلال در حالی که داشت به محمد حجت می رسید دید مجروحی را دارند میآورند عقب. در تاریکی بچه ها را شناخت و متوجه شد مجروح کاکاعلی است.محمد حجت را که بیهوش بود رها کرد و زد توی سر خودش و دوید طرف کاکاعلی که خون از پیراهن و شلوارش گذشته و به پوتینش رسیده و حالش خیلی بد بود.
کاکاعلی با همان حال بعد با صدای ضعیفی گفت: جلال پل باید حتماً زده بشه.و با دستی که سالم بود دست کرد توی جیبش و ساعت خودکار ،دفترچه ،تسبیح و مهرش را به جلال داد افتاد روی زمین.
جلال و بچهها کمک کرده و با زور نشاندندش در تویوتا .خون زیادی از او رفته بود.از پهلویش هم خون میآمد.بی رمق گفت: را بزنید ها بیهوش شد که صدای انفجار پل به آسمان رفت لبخندی زد و بیهوش سرش افتاد روی شانه عمو جلال.
عمو جلال با همان تویوتا کاکاعلی را فرستاد اورژانس و خودش درخط ماند.با انفجار پل عراق ناامید شد و فشارش را کمتر کرد اما جلال که میخواست خبرخوش زده شدن پول را خودش به خلیل بدهد قدم هایش را تند کرد و از کنار پرده خودش را به خلیل رساند و دید که از شدت بی خوابی و خستگی لب آب نشسته و گوشی بیسیم دستش است و چند نفر از بچهها اطرافش را گرفتند.
عمو جلال با خسته نباشیدی گفت: کاکا خلیل خبرخوش پل رو زدیم.
خلیل لبخند و چشمهایش را از زور بی خوابی بست.
در مقر تاکتیکی در سنگر مهندسی رزمی ،حسین ناظم پور در چادر دراز کشیده و در تاریکی چادر را روی سرش کشیده بود که بخوابد.فانوس را خاموش کرده بودند تا نور از چادر بیرون نزند بین خط و مقر تاکتیکی مدام موتور و ماشین ها در رفت و آمد بودند مهمات غذا و آب به خط می رفت و مجروحین از خط به عقب منتقل میشدند.
گاهی فرماندهان هم برای کسب تکلیف و استراحتی کوتاه به مقر تاکتیکی میآمدند. در همین رفت و آمدها یکی از بسیجی ها وارد چادر شد و گفت بچه ها خبر دارید که کاکاعلی زخمی شده؟
یکی از برادرها که زیر پتو بود بلند شد و گفت: هیس هیس برادرش اینجاست میشنوه ها..»
حسین برای اینکه بداند چه شده از زیر پتو صدایش را تغییر داد و گفت : برادرش اینجا بود رفت حالا ناظم پور تخریب چی چی شده؟!!
بسیجی گفت: زخمی شده حسین که سعی می کرد خودش را کنترل کند گفت: زخمی شده یا شهید شده؟!
بسیجی بال چادر را پایین انداخت و در حالی که می رفت گفت..نه زخمی شده تیر به کتفش خورده بردنش عقب.
با همان ترکیب رسانه کاکاعلی خورده بود سر از بیمارستان توتونکاران رشت در آورد.برای اینکه تنها نباشد مصطفی میر احمدی خودش را به او رساند.خانواده فهمیده بودند که عبدالعلی مجروح شده نگران حالش بودند و مدام تماس می گرفتند.میخواستند بیایند رنج اما کاکاعلی اجازه نداد همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت و زخمش داشت بهتر میشد که خبر بدی به گوششان رسید. خبری که تاب و توان را از کاکاعلی گرفت. خلیل مطهرنیا هم شهید شد.
بیمارستان روی سر کاکاعلی آوار شد و های های گریه هایش را راه وها را پر کرد. هر جور بود سر و جان مصطفی میر احمدی کرد که نامه ترخیص را از بیمارستان بگیرد و سریع بروند اهواز. خانواده نگران بودند و مدام تماس میگرفتند اما او تصمیم داشت برگردد اهواز. اعتماد های مادر و همسرش پشت تلفن باعث شد که بلیط هواپیما جور کردند و تا آخر شب آمدند تهران بعدش هم شیراز و جهرم.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در ایتا
@shohadaye_shiraz
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿