eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،اگرباحــفظ‌ آیدی و لوگو باشه بهتر تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
💫یادی از شهیدآیت الله سید عبدالحسین دستغیب 💫 🌷ساعت 11 صبح روز جمعه 20 آذر بود. آقا تجدید وضو کرد که محمدعلی جباری گفت: آقا ماشین آماده است. لباس را پوشیدند. کلید اتاقشان را به من دادند که تا در را قفل کنم. بعد به سرعت از پله ها پائین رفتند و برخلاف همیشه که پائین چند دقیقه می ایستادند،‌ فقط یک دست را به سینه گذاشتند و با دست دیگر به آسمان اشاره کردند و گفتند: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم . انا لله و انا الیه راجعون! بعد هم بالافاصله به کوچه رفتند. معمولاً من همراه ایشان بودم، اما همین سرعت آقا و معطلی برای قفل کردن در باعث شد تا من چند دقیقه از آقا عقب بیافتم. سریع به کوچه رفتم. سر پیچ دوم صدای زنی را شنیدم که اصرار داشت نامه ای را به آقا بدهد. ناگهان صدای انفجار مهیبی آمد. شعله های آتش تا من آمد با موج انفجار زمین خوردم و دیواری روی سرم ریختم. صورت و ریشم سوخته بود. خودم را از زیر آوار بیرون کشیدم. دیدم سر زنی یک سمت افتاده است و اطراف بدن های تکه تکه شده و دست و پاهای قطع شده. آقا، همراه با پسرم سید محمد تقی و بهترین دوستانم روبرویم به شهادت رسیده بودند... 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
8.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 🔸 از عملیات ۴ 💠 در عملیات کربلای۴، وقتی به صورت بچه‌ها نگاه میکردم، احساس میکردم سوره‌های در مقابلم هستند... ۴ ┄┅•═༅𖣔✾‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌺✾‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖣔༅═•‏┅┄ : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
⚡﷽⚡ ☀️ ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💢‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ⬅️ 🔹️ سوم 🎐 🍀 🔸خداوند، ای عزیز! من سال‌ها است از کاروانی به‌جا مانده‌ام و پیوسته کسانی را به‌سوی آن روانه می‌کنم، اما خود جا مانده‌ام، اما تو خود می‌دانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند. 🔸️عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممکن [است] کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟ خالق من، محبوب من، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی؛ مرا در خود بسوزان و بمیران. 🎐 نشر دهید 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🍃هواے آلوده ے شهر دل ها را بہ نفس انداختہ طبیب دلٺ ڪہ شهـ🌷ـدا باشند هواے دلٺ هم آسمانے مےشود... 🕊️🥀 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷 @golzarshohadashiraz
🔰مےگفــت : *غواص هــا مظلــوم می شــوند. سنگر غواصـی هیچ چیـز جز آب نیسـت وقتے تـیر مےخـوره بایــد دندوناشــو روے هــم فشــار بده تا ناله هــم نکنه...😔 نه مے تونــه پنــاه بگــیره، نه می تونه دفاع کـنه، نه می تونه فرار ڪنه.. 🔰دم بالاییــش توی تاریڪے از آب بیرون زده بود.آروم گــفتم "امیر، کوسه!😨   گفت" هیـس دارم می بینمــش" دیــدم داره ذکر مے گه. ڪوســه دورمون چرخــید...😱 اشهدم رو خونــدم...😔 صـداش هیــچ وقـت یادم نمی ره : یا مادر یا خــودت ڪمکمــون کن*.😨   نمیشد دســت به اسلحه ببــریم. آخه اگه صدایـی ازمون در می اومــد با تیر عراقــیا سوراخ می شــدیم. کوسه نزدیک شد... دوباره صــدا زد: یا فاطمه زهــــــرا.... کوسـه از مــا دور شد و رفت. 😳 امیر توی آب گریه اش گرفـــت. 😭 پاش به خاک که رسید هوایے شده بود. توے این مدت اگه اســم حضــرت زهرا رو می شنید گریه میکرد. محمــد (امیر)فرهادیان فر 🍃🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 * یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید*
🌹🌹🌹🌹🌹: *داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* * * * * * * خدا میدونه تا صبح روی هم نگذاشتم و مشغول دعا بودم. _خدایا خودت بچه ام را حفظ کن. به حق جد آقای خمینی اگه دستگیرش هم کردن به دلشون بنداز که آزادش کنن. صبح زود صدای فریاد اومد. _آقای رهسپار آقای رهسپار. همین که صدای این مرد بلند شد من دیگه توی حیاط نشستم روی زمین. رنگ مش شده بود مثل پلیته چراغ. دوباره صدای مرد آمد. همینطور می زد توی در. خودم را جمع کردم رفتم توی خونه. _مرد بلند شو ببین کیه  صبح به این زودی داره صدات میزنه شاید از بچه‌ ام خبری شده! دوتامون دویدم به سمت در .همین که در باز شد دیدم دست غلامعلی توی دستش هست آوردش داخل. _وای آقا الهی خیر ببینی!! مامان کجا بودی تا الان؟! مثل پروانه دور غلامعلی می چرخیدم و می بوسیدمش. _الهی بمیرم مادر تو که منو نصفه جون کردی. دیگه نمی گفتم که آقا این کجا بوده؟ چطوری الان پیش شماست. اصلاً دستپاچه شده بودم.این آقای لاریکه فامیلی که بود یک مرد قد بلندی بود و ظاهراً راننده هم بود. _آقای رهسپار این آقا پسر شما دیشب در زد و اومد خونه ما. ساواکی‌ها گرفته بودم اما مثل اینکه از دستشان فرار کرده بود. در خانه ما را زدند و ما نگهش داشتیم و حالا هم آوردمش خدمت شما.می دونستم حتماً نگرانش هستین به همین خاطر صبح به زودی اومدم تا بگم حواستون بیشتر بهش باشه. تازه غلامرضا ساواکی‌ها گرفته بودند و چند تا با تو هم از دستشان خورده بود ولی انقدر نگویید که از دستشان فرار کرده و همون اول کوچه حیدر خونه ها را زده بود رفته بود داخل خونه . خونه به خونه همسایه ها در رو براش باز کرده بودن تا رسیده و خانه متفکر لاری که یک در کوچه‌شان توی کوچه ما باز می شد.غلام علی هم گفته بود که هستم و خونمون کجاست این آقا آورده بودش خونه. _آقای رستگار مواظب بچه هام باش این روزها اوضاع مملکت خیلی خوب نیست رژیم تحت فشار .اینها هم دنبال بهانه هستند مردم را ببرند سربه نیست کنند .این بچه هم نترسه .حالا این دفعه فرار کرده بعد معلوم نیست بتونه فرار کنه و سالم بمونه. غلامعلی سرش را بلند کرد و با متانتی عجیب گفت: به یاری خدا پیروزی نزدیک است. ... http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
5.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹سالروز عملیات و پرکشیدن دست‌بسته‌ی 175 که زنده به گور شدند... عملیات کربلای ۴ با رمز «محمد رسول‌الله»  در محور ابوالخصیب در تاریخ ۳ دی ۱۳۶۵ به فرماندهی سپاه به منظور آماده‌سازی مقدمات فتح بصره توسط نیروهای ایرانی انجام شد. 🌹🍃🌹🍃 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
💫یادی از شهیدآیت الله سید عبدالحسین دستغیب 💫 🌷یک هفته قبل از شهادت آقا بود. به بچه هایشان گفت خلعتی من را بیاورید بدهید خانم. خلعتی را که باز کردیم دیدم یک کیسه به آن دوخته شده است. اسید هاشم گفتند این برای چیه؟ آقا گفتند فعلاً آن را کنار بگذارید. من هم کیسه را کنار گذاشتم. بعد از شهادت آقا یک خانم با ایمانی آمد و گفت: خواب آقا را دیدم که در باغی بودند و گفتند: به سید هاشم بگوئید قطعات بدن من را به من ملحق کنید. خودم غسل کردم و با پای برهنه به میان کوچه رفتم و با جارو و خاک انداز نو این تکه های گوشت را از میان کوچه و آجرها جمع کردم. چند روز بعد هم یک انگشت آقا را که در آن انگشتر بود و روی پشت بام افتاده بود پیدا کردند. تمام قطعه های باقی مانده شد، اندازه همان کیسه ای بود که آقا جداگانه کنار کفنشان گذاشته بودند. شب هفتم ایشان که مصادف با شب اربعین بود قبر آقا را شکافتند و آن کیسه را به کفن ایشان ملحق کردند. 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
⚡﷽⚡ ☀️ ⬅️ 🔹️ دوم 🎐 🍀 🔸خداوندا ! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه‌ای عزیز ــ که جانم فدای جان او باد ــ قرار دادی. 🎐 نشر دهید ┏━━━🍃🌷🕊━━━┓ http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
شبها بعد از تمرین غواصی در سد دز، خسته برمیگشتیم . ✨نگاهم به رجبعلی بود که در آن سرما ساعت حدود 12 شب پتو را نصفه به روی خود داده با تعجب دلیلش را پرسیدم. 🌼رجبعلی گفت: تا احساس سرما مرا نیمه شب بیدار کنه و یادخدا باشم و ذکر بگویم. 🍃روایتی از غواص رجبعلی ناطقی ✨✨✨✨✨✨ شهادت 4/10/65 مزار مطهر: گلزار شهدای رضوان # فارس 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
✨متبرکـ استـ تمـامـ روزی که صبحش 🌤️ با یاد تـو آغاز شـود ؛ ای شهیــد ...✨🥀 🕊️ 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz
اواسط سال ۶۵ بود. با امیرو به خط جزیره می رفتیم. توی حال خودم بودم که امیر با آرنج به پهلویم زد و گفت: اکبر، این بار شهید می شم. شیراز رفتی، برو خونه، روی سر کمد فلزی اتاقم، یک کتاب اطلاعات است، بردار، دست آدم غیر نباشه! مدتی در جزیره بودیم... مأموریت که تمام شد با هم بر می گشتیم. گفتم: امیر، چی شد، شهید نشدی! خندید و گفت: خو شهادتم چند ماه عقب افتاده، ان شالله اول زمستان! چهارم دی ماه بود که با لباس غواصی شهید شد. بعد از شهادتش به منزلشان رفتم. کتاب همان آدرسی بود که گفته بود، آن را یادگار از امیر برای خودم برداشتم تا ابد، با دیدنش به یاد امیر اشک بریزم…🌹 امیر فرهادیان فرد* کربلای ۴ 🍃🌹🍃🌹 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید