eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،اگرباحــفظ‌ آیدی و لوگو باشه بهتر تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹ﻳﺎﺩﻱ اﺯ,ﺷﻬﺪاﻱ ﻓﺎﺭﺱ 🌷حسین برای جوانان محل بزرگتر و الگو بود. همه دوستش داشتند. محال بود کسی با وجود حسین جرأت خلاف در محل داشته باشد. هر وقت رد می شد، عطر دل انگیزش هوا را معطر می کرد. خیلی مقید به نماز جمعه بود. حتی مستحبات نماز جمعه را رعایت می کرد و به چشم هایش سرمه می کشید! 🌷نیمه شب بود که به اتفاق عده ای از هم محله ای ها به گلزار شهدا رفتیم. در میان قبور شهدا می چرخیدیم که چشم مان افتاد به یک قبر خالی. حسین گفت: بچه ها من دوست دارم در این قبر بخوام. رفت درون قبر. گفتیم: سنگ لحد هم می خواهی؟ گفت: اره اما تنهایم نگذارید! رویش را با سنگ لحد پوشاندیم. اتفاقی افتاد که برای چند دقیقه مجبور شدیم از آنجا دور شویم. آنقدر سرگرم شدیم که حسین را یادمان رفت. سریع برگشتیم. آوردیمش بیرون. گفت: بچه ها من حال خوشی دارم. فکر کنم به زودی من را اطراف همین قبر خالی دفن می کنید! خیلی نگذشته بود که نزدیکی همان قبر دفن شد. 🌿🌺🌿🌺🌿 شهادت:۱۳۶۳/۱۱/۲۷ 🌷🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
سلام ما بہ لبخند شهیدان بہ ذڪر روے #سربند شهیدان سلام ما بہ #گمنامانِ لشڪر بہ تسبیحات یا زهراے معبر همان هایے ڪہ عمرے نذرڪردند اگر رفتند دیگر برنگردند #صبحتون‌_شهدایی🌷
1_11712926.mp3
زمان: حجم: 987.1K
نوآهنگ او خودش را کُشت! علت نفوذ شهدا در قلوب مردم و جوانان و چرایی عدم تأثیر برخی کارهای فرهنگی در جامعه به روایت حاج حسین یکتا
✍آنها را دوست نداشتنـد دفــاع برایشان بـــــود ... مردان سرزمینم 🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🌷 ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ﺷﻬﺪا ﻣﻨﻮﺭ
🌷به علت اینکه برادر دو شهید بود، به سختی اجازه حضور ایشان را در جبهه می¬دادند، با این احوال توانست دو بار به جبهه اعزام شود. بار اول در واحد اطلاعات و عملیات تیپ امام سجاد(ع) بود. بار دوم هم به عنوان معاون گردان حضرت زینب(س) از لشکر 19 فجر. همرزمانش نقل می¬کردند؛ مدتی بود صبح¬ها که برای نماز بیدار می¬شدیم تمام ظرف¬ها و لباس هایمان را شسته و تمیز می¬دیدیم. این شده بود یک معما که همه در جستجوی جواب آن بودیم. شبی کمین گذاشتیم تا مچ این رزمنده گمنام که شب¬ها را وقف کارهای شخصی ما کرده بود را بگیریم. نیمه شب بود که سر و کله اش پیدا شد، تا سراغ ظرف ها رفت، همه با هم ریختیم روی سرش. زیر دست و پای بچه¬ها با ناباوری، آقا حمید معاون گردان را دیدیم که با خجالت ما را نگاه می¬کند. یکی دیگر از همرزمانش نقل می کرد؛ چند روزی بود که حمید حالات روحی خاصی پیدا کرده بود. وارد سنگر که می¬شد به ناگاه همه سر و صدا می¬خوابید، همه بچه¬ها از او نصیحت و موعظه می¬خواستند. روزی در سنگر نشسته بودیم، معاون گردان حمید شبانپور و فرمانده گردان حضرت زینب (س) هاشم اعتمادی هم نشسته بودند. در بین صحبت¬ها حمید رو به هاشم گفت: «شاید به زودی سومین فرزند یک خانواده مرودشتی هم شهید شود و او را تشیع کنند!» هاشم با تعجب نگاهی به بچه های سنگر انداخت اما کسی را با مشخصاتی که حمید گفته بود نشناخت. هاشم وقتی خبر شهادت حمید را شنید، با حسرت و اندوه آهی کشید و گفت: «حمید دیروز خبر شهادت خودش را به من داد ولی من متوجه نشدم.» 🌷پدرم معروف بود به حاجی صلواتی؛ به خاطر صلوات¬های مکرر و بلندی که می¬فرستاد. گاه می¬شد در یک جمع هزار نفری صدای صلواتش بلند می¬شد و همه می¬فهمیدند علی شبان پور در جلسه است. روزی در جمع خانواده نشسته بودیم که ناگاه صدایش به صلوات بلند شد و بعد قطره قطره اشک از چشمانش جاری. هر چه اصرار کردیم چیزی نگفت. چند روز بعد خبر شهادت حمید، سومین پسر شهیدش را آوردند. آن روز بود که رازی را برای اولین بار با ما در میان گذاشت. تعریف می¬کرد؛ سال¬ها پیش، قبل از بسته شدن نطفه حمید، قبل از غروب بود، در سیاه چادرم نشسته بودم که احساس کردم نور سبزی آمد و وارد دهانم شد. آنقدر برایم عجیب بود که شروع کردم به فرستادن صلوات با صدای بلند، به حدی که مردان سایر سیاه چادر ها فکر کردند برایم اتفاقی افتاده، هر چه سؤال کردند چی شد؟ فکر کردم قرار است برایم اتفاقی بیافتد، چیزی درباره آن نور نگفتم، تا اینکه مدتی بعد متوجه شدم خداوند می¬خواهد به من فرزندی عطا کند. چند روز پیش احساس کردم همان نور سبز از دهانم خارج شد و شروع کردم به فرستادن صلوات، یقین کردم حمید هم شهید شد. 🌹🌹🌿🌹🌹 سمت: معاون گردان حضرت زینب(س) – لشکر 19 فجر شهادت: 9/12/1363 - سومار 🌷🌷🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﻢ @shohadaye_shiraz.
مطمئنم روزے کہ با آن سیاهت بابا را بدرقہ‌ے میدان‌ ڪردی، دل بابا قرص‌تر شد! چون چـادر تو ... "ڪاش مادر شهدا باﺷﻴﻢ 🌺🍀🌺🍀🌺 : @shohadaye_shiraz
2.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر میخوایید بدونید چقدر با شهدا فاصله داریم ، ببینید ﺷﻬﺪاﻳﻴﻢ ▪️▪ 🌷 : @shohadaye_shiraz ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﺪ: http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
✍آنها را دوست نداشتنـد دفــاع برایشان بـــــود ... مردان سرزمینم 🌺 : @shohadaye_shiraz
هدیه ... 🌹ﻳﺎﺩﻱ اﺯ ﺷﻬﺪاﻱ ﻏﺮﻳﺐ اﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ🌹 روزی در خانه به صدا آمد، زنی افغانی با پسری سیزده ساله بود که کمک می خواست، ظاهرا همسرش در جنگ افغانستان کشته و خودش پناهنده شده بود. ما که در خانه چیزی نداشتیم، نادر هم جز حق طلبگی حقوقی نداشت. سریع فرشی را که در خانه داشتیم، پیچید و به آن خانم هدیه کرد. ... آن خانم بعد ها در کارهای خانه به من کمک می کرد، وقتی دید، خودمان جز آن فرش چیز با ارزشی نداشتیم، همیشه شرمنده نادربود.  «شهید» فرد 🌹🌹🌹 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﻢ @shohadaye_shiraz 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 🍂شادی روح شهداء صلوات🍂