eitaa logo
شهدای همدان
1.5هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
2.1هزار ویدیو
14 فایل
▫️کانال ارتباطی دبیرخانه دائمی کنگره ملی هشت هزار شهید استان همدان ▫️ارتباط با ادمین: @shohadayehamedanhmd ▫️سایت: http://shohadayehamedan.ir ▫️آپارات: https://www.aparat.com/ShohadayeHamedan ▫️روبیکا: https://rubika.ir/shohadayehamedan
مشاهده در ایتا
دانلود
مسن‌ترین شهید خط مقدم جبهه شهید احمد کوچکی که رزمنده‌ها او را «بابا احمد» صدا می‌زدند، با اینکه حدود ۶۸ سال سن داشت،‌ اما رشادت‌هایش در خط مقدم همگان را به وجد آورده بود. او در نوجوانی با بیل کشاورزی در برابر افسر انگلیسی ایستاد و از ناموس هموطن خود دفاع کرد. این شهید در روز نهم آذر ماه سال ۱۲۹۲ در روستای چپقلو شهرستان فامنین از توابع استان همدان به دنیا آمد و در ۶۸ سالگی در روز پنجم خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در منطقه عملیاتی فیاضیه با تیر مستقیم خمپاره شهید شد. شهیدی که جهان آرا در روز محاصره آبادان بارها به ستایش و تمجید از دلاوری‌هایش سخن گفت. پیکر مطهر این شهید در گلزار شهدای شیخان شهرستان مقدس قم قرار دارد.
📌 اگر اون سرهنگه ، من خودم سرلشگرم... حاج حسین همدانی با اشاره به فیلم اخراجی ها که چند وقتی بود سر و صدای زیادی به پا کرده بود، گفت: "زمان جنگ، وقتی اومده بودم شهرمون، حاکم شرع همدان بهم گفت: حاج حسین 100 تا نیرو به کارت میاد ببریشون جبهه؟ با تعجب گفتم: خب معلومه. از خدامه. 100 تا نیروی تازه نفس؟ که گفت: بله. وقتی پرسیدم این نیروها کی هستند و چی هستند، گفت: 100 نفر از زندانی ها هستند که مایلند برن جبهه. با تعجب گفتم: چی؟ 100 نفر زندانی؟ یعنی می خوای آزادشون کنی بفرستی جبهه؟ که گفت: خب آره. مگه مشکلی داره؟ گفتم: آخه می گی اونا زندانی هستند، خب شاید به بهونه جبهه اومدن و فرار کردن، اون وقت چی؟ که گفت: هیچی. همین که می خوان بیان جبهه مهمه... اون 100 نفر رو گرفتم و بردم جبهه. انصافا نیروهای دلیری هم بودند و توی عملیات ها کولاک کردند. تعدادی شون هم شهید شدند. یک روز که توی سنگر داشتم با شهید صیاد شیرازی که اون زمان سرهنگ بود صحبت می کردم، گنده لات اونا سرزده اومد تو. گفت: باهاتون کار دارم. بهش گفتم: برو بیرون بعدا میام پیشت. بعدا که رفتم پیشش، فهمیدم از برخوردم ناراحت شده. گفت: اون یارو کی بود که به خاطرش منو از سنگر بیرون کردی؟ گفتم: اون سرهنگ صیاد شیرازیه. نیشخندی زد و گفت: شما منو به خاطر یه سرهنگ توی سنگر راه ندادی؟ اگه اون سرهنگه، من خودم سرلشکرم! پیراهنش را که در آورد، دیدم روی شانه هایش درجه های سرلشکری خالکوبی کرده بود."