#شما_فرستادین
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام اسمان جان اینم سفره هفت سین دخترم
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
💕تجربه و سیاست های زنانه💕
🌸🍃 # پنج خواهر بودیم که مادرم برای اینکه از دستمون خلاص شه به اولین خواستگارمون جواب مثبت میداد..
🌸🍃
پنج خواهر بودیم که مادرم برای اینکه از دستمون خلاص شه به اولین خواستگارمون جواب مثبت میداد...
💕تجربه و سیاست های زنانه💕
🌸🍃 پنج خواهر بودیم که مادرم برای اینکه از دستمون خلاص شه به اولین خواستگارمون جواب مثبت میداد...
تنم گر گرفت...خودش بود...باورم نمیشد وچشمام تار میدید... مرد من بود یونس من...خودش بود واشتباه نمیکردم...به بیرون نگاه کردم این مرد حق من نبود این مرد مال من نبود من حق نداشتم مغرور باشم من حق نداشتم بخاطر گذشته وشیرینی یاهم بودنمون اونو واسه خودم بخوام.یونس حقش بود یه زندگی راحت اونم با یه دختر داشته باشه نه منی که بیوه ام واز ترس از ده فرار کردم.من حق بودن با یونسی که همه گلپر صداش میزدن نبودم حق نداشتم حسمو به زبون بیارم...نه نفس عمیق و نه نگه داشتن نفسم هیچ مدوم آرومم نمیکرد...
خواستم از در بیرون بزنم که بین راه اسیر دستای لرزون یونس شدم...
اونم حالش دست کمی از حال من نداشت...اونم حرفی برای زدن نداشت...
هردومون خفه شده بودیم...دستمو کشید وپارچ آب رو طرفم گرفت ...لبام قفل هم بودن وکی میتونست آب بخوره...
محو چشمهای قشنگش بودم همون چشمها که از من لیلی ساخته بود واین همه سال یه لحظه هم از جلو چشمام کنار نرفت...دوستش داشتم درست مثل همون سالها... حالم همون بود حسم همون بود درد قلبم همون بود...تپش قلبم،تپش قلبش...
یه لحظه شهرام اومد جلوی چشمام،اون شب وتنهایی وبی کسیم...زیر دست یونس زدم من نباید اینجا میموندم بودن من اینجا خطا بود خطا میرفتم...
خواستم رو برگردونم که با دستاش سرمو بالا گرفت توی چشمام نگاه میکرد هر دو دنبال هم بودیم دنبال اینکه اشتباه نمیبینیم...با دستش موهامو کنار زد...ترسیدم،من از این همه نزدیکی ترسیدم،از اینجا نتونم تحمل کنم از اینکه کم بیارم...سرشو به سرم چسبوند..حرم نفسهاش کنار گوشم بهش آرامش میداد اما ضربان قلبمو بالا میبرد...چشمامو بستم بدون اختیار وناخداگاه....لبخند زدم،کم کم لبام به خنده باز شد...خندید،صداش توی گوشم پیچید...بغضی ته گلوم راه نفس کشیدنم رو بسته بود هرکاری میکردم نمیتونستم قورتش بدم....بیحال شدم بین دستهاش،یونس تموم من بود،تموم خوشی وعمرم،یونس...بین دستهاش سست شدم...حالمو فهمید کمک کرد روی صندلی نشستم به زور توی دهنم آب ریخت...سرم روی سینه ش بود...خواب بود من خواب میدیدم؟؟بیحال اشک میریختم اشکهای مه این روزها راه به راه اماده ریختن بود...دستمو به لبش نزدیک کرد بوسید نه یکبار ونه دهبار،پشت سرهم میبوسید ومن میخ نگاهش...یونس من بود خودش بود خودش پیدا شد کسی کمکم نکرد تنها بودم خجالت میکشیدم از عشقم بگم منی که بیوه کس دیگه ای بودم...سرشو روی شونه ام گذاشت...لبش به گوشم چسبید..
دوستت دارم...
دوستت دارم...
بازم گفت،گفت وگفت...خواب نبودم...یونسم برگشته بود...منو یادش بود...عشقمو توی سینه ش نگه داشته بود..
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
#شما_فرستادین
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام آسمانم...اینم هفت سین من....سالی خوب و شاد داشته باشی عزیزم
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
💕تجربه و سیاست های زنانه💕
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 #بلدی_بگو 🌸🍃🍃🍃
سلام عزیزان... سال نوبهتون تبریک میگم ان شاءالله سالی پرازبرکت وآرامش داشته باشید🤲🏻🌹😍.....
یه سوال خانمهاوآقایون کسی میدونه ک چطوربچه نوزادازبهزیستی یاجای به سرپرستی بیاریم؟؟؟
اخه شنیدیم گفتن ک بایدخیلی پولدارباشیم وخونه ای بنام نوزادبکنیم.....
وضعیت معیشتیمون خوبه الحمدالله امااجاره نشینیم اماخب بچه میخواییم...
خودمون یه دخترداریم دیگه بعددخترمون بچه دارنشدیم😔
گفتم به واسطه امام زمان(عج) وامام رضا(ع) بچه ای ب سرپرستی بگیریم وخونمون شلوغ بشه 😍.....
بخدا کارهرروز وهرساعت وهرشب ک دعامیکنیم ک خدابهمون بچه بده😭😭😭...
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
#شما_فرستادین
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سال نو مبارک سفره هفت سین ما
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
#شما_فرستادین
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سالی خوبی داشته باشید این عکس ساده سفره هفت سین سال خوبی را برای شما دوستان واسمان عزیز
از خدا می خواهم هر که هر حاجت دارد همه حاجت روا بشند🙏🏻 دوست دار شما گل نرگس😘😘
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
#شما_فرستادین
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
اینم سفره هفت سین ما عید همگی بود مبارک
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
سلام آسمان عزیزم
آسمان زندگیتون همیشه نورانی
طاعاتتون قبول
عیدتون مبارک
خواستم کمی از خودم بگم شاید اندکی از سنگینی که بر دل وقلبم هست کاسته بشه
فرزند اول خانواده بودم ۵تا خواهر و۱ برادر
پدرم کارگر ساده ای بود ومادرم در کنارش قالیبافی می کرد
زندگی فقیرانه ای داشتیم اما از فقر ناراحت نبودیم چون فکر می کردیم
باید اینطور زندگی کنیم
مسئولیت بچه داری وخانه داری به عهده ام بود چون هم دختر آرام وعاقلی بودم
کم کم بزرگتر که شدیم حرف از خواستگار شد و ازدواح شاید از خواهران دیگرم زیباتر نبودم که با اولین خواستگار فرستادنم خونه ی بخت منم زیبایی خودم رو داشتم
اما اقبالم زشتم کرده بود
واین شد که در سن ۱۶ سالگی با پسری ازدواج کردم که تازه ۲ ماه می شد از خدمت سربازی اومده بود
بدون هیچ پشتوانه ای
نزدیک ۲ سال عقد بودیم که تک تک خاطراتش برام حکم زهر مار را دارد
با عروسی متوسطی که پدر شوهرم برامون گرفت رفتیم دنبال سرنوشت خودمان
روز پاتختی مادر شوهرم کادوی فامیلش رو گرفت وگفت خرج عروسی کرده وما زندگیمون رو از صفر بعلاوه صفر شروع کردیم
ناگفته نماند که ایشان به فامیلشون گفته بودن پول بیارن تا خرج عروسی
در بیاد وگرنه در آن زمان بیشتر رسم بود پتو وساعت وپارچ ولیوان کادویی می آوردند
یه اتاق وآشپزخانه برام اجاره کرده بودن که وقتی یادش می افتم اشکم سرازیر میشه😭
زندگی فقیرانه ای داشتیم وخودمون رو دست سرنوشت سپرده بودیم
بعد از ۴ ماه باردار شدم ودخترم به دنیا اومد دختر زیبایی بود اما نمیدونستم دست تقدیر چی براش رقم زده
هنوز دخترم شیر خواره بود که دوباره باردار شدم چون مستاجر بودیم ودر آمد خوبی نداشتیم خیلی کارها کردم
که بچه ام رو سقط کنم اما خدا نخواست و پسرم با کلی روزی وارد زندگی ما شد
هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش وارد یک سازمان دولتی شد خیلی خوب بود
اما کم کم این خوبی کمرنگ میشد ومن نمیدونستم چه بلایی داره سرم میاد پسرم به دنیا اومد
زندگی بدی نداشتیم تا اینکه دنیایم تیر وتار شد همسرم معتاد شده بود و
نمیدونستم کم کم بعلت خماری وچرت زدن های سر کار از کارش اخراج شد
دوباره روز از نو روزی از نو
زندگیم مثل آسمان ابری پاییز تیر وتار شد صاحب خانه متوجه شده بود واز من خواست برم به پدرومادر همسرم بگم که پسرشون معتاد شده
رفتم با ابزار مواد کشیدنش هم رفتم
اما مادر شوهرم در مقابلم جبهه گرفت که برو اینارو بنداز سطل آشغال
من خودم شوهرم مریضه
😭😭😭
دست از پا کوتاه تر برگشتم تا زندگی کنم اما نمی شد گرسنه بودیم اجاره خانه نداشتیم بچه هام لباس کهنه بچه های دیگه رو می پوشیدن
😭😭😭😭😭😭
لینک کانالمون جهت ارسال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
من آسمان هستم مدیر کانال...
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100