الان بیشترین احساسی که ازش استفاده میکنم خشمه. و خب خشممو هم توی خودم میریزم. پس عملا هیچی.
قبلا همش غم بود. هی ناراحت بودم. دپرس بودم. ولی الان همش خشم و عصبانیت جاشونو گرفته. حس میکنم پیشرفت محسوب میشه از غم به خشم.😔 یعنی بجای اینکه ناراحت و غمگین باشم عصبانی ولی ساکت. البته نه همیشه ساکت. بستگی به موقعیت و افراد داره. ولی دیگه هیچی راجبشون صحبت نمیکنم.
وای ازینم خیلی بدم میاد که اگه یه درصد با یکی راجب احساسات گذشتهم میگم و بعدش با خودش فکر میکنه "وای حتما داره اینا رو به من میگه چون اینا همش یه فریاد خاموش برای کمک هست تا بهش کمک کنم و بهش توجه کنم! اون حتما به کمک نیاز داره!🥺"
درحالی که احمق من اینا رو خیلی سربسته راجب خودم بهت گفتم صرفا درحد یه نصیحت یا خاطره یا نمیدونم درحد یه تجربه که توام مثل من نشی.