قبلا همش غم بود. هی ناراحت بودم. دپرس بودم. ولی الان همش خشم و عصبانیت جاشونو گرفته. حس میکنم پیشرفت محسوب میشه از غم به خشم.😔 یعنی بجای اینکه ناراحت و غمگین باشم عصبانی ولی ساکت. البته نه همیشه ساکت. بستگی به موقعیت و افراد داره. ولی دیگه هیچی راجبشون صحبت نمیکنم.
وای ازینم خیلی بدم میاد که اگه یه درصد با یکی راجب احساسات گذشتهم میگم و بعدش با خودش فکر میکنه "وای حتما داره اینا رو به من میگه چون اینا همش یه فریاد خاموش برای کمک هست تا بهش کمک کنم و بهش توجه کنم! اون حتما به کمک نیاز داره!🥺"
درحالی که احمق من اینا رو خیلی سربسته راجب خودم بهت گفتم صرفا درحد یه نصیحت یا خاطره یا نمیدونم درحد یه تجربه که توام مثل من نشی.
خلاصه که من خداروشکر میکنم که دیگه نیازی به صحبت کردن و دردودل و همدلی و همدردی و و اینا ندارم.
قبلا مثل احمقا اصلا وابسته بودم به این کارا. که مثلا برم پیش دوستم یا خانوادم و باهاشون صحبت کنم تا اروم شم.🥺
درحالی که الان، از همین صحبتا بدم میاد و اصلا رو مخمه. اصلا دیکه انجامشون نمیدم.
از بهترین ویژگیایی که در من از دوسال پیش ایجاد شده. و هی داره نیازم به صحبت و ارتباط با آدما کمتر میشه.