هدایت شده از 𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
بنظرتون علم یروز اونقدری پیشرفت میکنه که به فرمول و درنتیجه ترکیبات شیمیایی برسن که به واسطه اونا بشه به انواع و اقسامه امراض جالب برای یکمدت مشخص و قابل کنترل مبتلا شد؟
در این جامعهای که مردم ده ها گروه شدند و اتحاد+منطق بینشان جایی ندارد، ارتباطات سخت شده است.
نفرت پیدا کردم از اطرافیان. اطرافیانی که میتوانستند برای همدیگه خاطرات خوبی آمیخته با احترام و منطق بسازند.
اینجا بود که شاعری فرمود "تا خرخره از حرف پرم با که بگویم؟ این شهر پر از کور و کر و لال و نفهم است."
(انتهای فرمودهی شاعر که در آن مقداری ناسزا وجود دارد، خطابِ من به کسانی است که در این جمع وجود ندارند. به خودتان نگیرید. بنده برای شما ناشناسان احترام قائلم.)
Sick mind.
ورانم ولی میرانم. تا کی باید برانم؟ کجا است آنجا که دیگر نرانم؟
سیس غملوتم ۵ صبح.:
Sick mind.
سیس غملوتم ۵ صبح.:
واژهی غملوت زادهی ذهنِ طناز و بی هنرمه؛ اگر متوجهش نشدید عادی است.
زیرا که همنشینان شما در سفر های کوتاه یا بلند مدت، حال شما را تعیین میکنند. ممکن است تنها بروید و لحظهای لبخند خود را از دست ندهید. همچنین ممکن است با جمعی از آشنا های نزدیک خود بروید درحالی که لحظه نمیتوانید لب های خود را به حالت خمیدگی (لبخند کمرنگ) در آورید.