در این جامعهای که مردم ده ها گروه شدند و اتحاد+منطق بینشان جایی ندارد، ارتباطات سخت شده است.
نفرت پیدا کردم از اطرافیان. اطرافیانی که میتوانستند برای همدیگه خاطرات خوبی آمیخته با احترام و منطق بسازند.
اینجا بود که شاعری فرمود "تا خرخره از حرف پرم با که بگویم؟ این شهر پر از کور و کر و لال و نفهم است."
(انتهای فرمودهی شاعر که در آن مقداری ناسزا وجود دارد، خطابِ من به کسانی است که در این جمع وجود ندارند. به خودتان نگیرید. بنده برای شما ناشناسان احترام قائلم.)
Sick mind.
ورانم ولی میرانم. تا کی باید برانم؟ کجا است آنجا که دیگر نرانم؟
سیس غملوتم ۵ صبح.:
Sick mind.
سیس غملوتم ۵ صبح.:
واژهی غملوت زادهی ذهنِ طناز و بی هنرمه؛ اگر متوجهش نشدید عادی است.