eitaa logo
سیلوا
12 دنبال‌کننده
577 عکس
10 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شخصیت Hope شیپ با Scott https://eitaa.com/joinchat/3919512845C03d1faeed0
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شخصیت Natasha شیپ با Clint https://eitaa.com/joinchat/181142819C32b860d963
end
هدایت شده از انجمن نوازندگان مرده
985.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Challenge|limit|tag شما روی صندلی ای نشستید که روح شمارو به شیطان وصل میکنه, تا باهاش یک معامله کنید‌. این پیامو فور کنید تا من یک سناریو از صحبتتون با شیطان بنویسم و از جزئیات معامله بگم؛ غزل یک عکس از صندلی خاصتون رو با توجه به انرژی شما بهتون تقدیم کنه. جوین باشید.
برای آدمک⋆꩜。 یلدا روی صندلی نشست؛ چوب سردش مثل استخوان‌های یخ‌زده، آهی کوتاه از میان انگشتانش گذراند. سایه‌ای کشیده و آرام، مثل مهی سیاه، مقابلش قد کشید و صدایی زمزمه‌وار، درست از میان تاریکی گفت: «یلدا… چه می‌طلبی؟» نگاهش روی زمین لغزید، سپس لبخند محوی زد: «می‌خواهم آدمک‌هایم جان بگیرند… می‌خواهم شب‌ها با صدای آن‌ها بیدار شوم.» شیطان خندید؛ خنده‌ای که بیشتر شبیه شکافتن سکوت بود تا شادی. «می‌توانم این خواسته را ببخشم، اما هر جان تازه‌ای، از یک تکه‌ جان تو ساخته می‌شود.» یلدا پلک نزد. «قیمتش چیست؟» سایه نزدیک‌تر آمد، بوی خاک باران‌خورده در فضا پیچید: «خواب‌هایت را می‌خواهم. دیگر هیچ رویایی نخواهی دید. از این پس، شب‌های تو خالی و سیاه خواهند بود، و فقط آدمک‌هایت خواب خواهند دید… و تو صدایشان را خواهی شنید.» یلدا مکثی کرد، اما لبخندش عمیق‌تر شد: «قبول است.» صندلی لرزید، تاریکی از دسته‌های چوبی بالا خزید و انگشتانش را پوشاند. وقتی چشم گشود، صندلی خالی بود؛ اما از گوشه‌ی اتاق، خنده‌ی آرام و دور آدمک‌ها برخاست… و یلدا دانست بهای خواب‌هایش را پرداخته و حالا صدای آدمک‌ها، تا همیشه در شب‌های بیدارش خواهد پیچید.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا