جهان به شانه ام بنشسته
نفس های سنگین قفسه سینه ام را
بشکسته، از بن بستِ بسته به
گل های نارنجی سبز شده
تو خوابی بی دیوار و مرزی لمس
دست هات به دست هام نشسته
خورشید آبی از نقره فام چشم هام
ببین که عاشقت هستند.
هدایت شده از قابِ اندیشه
میگن یه وقتایی؛ فقط تنهایی حال آدمو خوب میکنه، ولی نمیدونن اونجا خدا بوده.