اگر بیایم مسجد جامع، مساجد اطراف خالی میشود!
مرحوم آیتالله آخوند ملاعلی معصومی نمازهای یومیه را در مسجد محلهای که توسط حاج علی پوستیزاده از تجار متدین همدان احداث شده بود، اقامه میکردند، یک سال ماه رمضان تعدادی از بازاریان خدمت مرحوم آخوند آمدند و گفتند آقا، شأن شما اجل است، تشریف بیاورید در مسجد جامع نماز را اقامه کنید؛ ایشان به طور مزاح فرموده بودند «نه، این مسجد نزدیک خانهمان هست و زود جمعیتش پُر میشود و صدایمان به همه محله میرسد» و آقایان خندیدند، در ادامه مرحوم آخوند گفتند:
من اگر بیایم مسجد جامع، مردم خیال میکنند که چه خبر است که آخوند ملاعلی مسجد جامع آمده و مساجد اطراف خلوت میشود و این اخلاق صحیحی نیست که من این مسجد را ترک کنم و بیایم مسجد جامع، نماز را اقامه کنم. ایشان نپذیرفتند و این از تواضع و تقوای مرحوم آخوند ملاعلی بود.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
پایگاه تحلیلی عترتنا، گفتگو با سید حیدر حسینی وفایی، ۱۴۰۲/۵/۱
https://eitaa.com/sirefarzanegan
از اشک سینهاش خیس میشد!
مرحوم آیت الله ملا علی همدانی ماه مبارک رمضان در مسجد محله خودشان منبر میرفتند و خطابههای نهجالبلاغه را شرح و تفسیر میکردند و همین که خطبه را شروع میکردند اشک از چشمانشان جاری میشد و از منبر که پایین میآمدند سینه ایشان از گریه کاملا خیس بود.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
پایگاه تحلیلی عترتنا، گفتگو با سید حیدر حسینی وفایی، ۱۴۰۲/۵/۱
https://eitaa.com/sirefarzanegan
من از حضرت زهرا خجالت میکشم، بفرمایید بالا!
مرحوم آیت الله آخوند ملا علی همدانی، به سادات علاقه خاصی داشتند، یادم هست یک بار برای احترام پایین پای ایشان نشسته بودم؛ ایشان با اینکه ناتوان و مریض بودند به من فرمودند: آقای آسید حیدر من از حضرت زهرا(س) خجالت میکشم که شما در پایین پای من نشستید بفرماید بالا!
برکات در فضیلت و خدمت به سادات، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
پایگاه تحلیلی عترتنا، گفتگو با سید حیدر حسینی وفایی، ۱۴۰۲/۵/۱
https://eitaa.com/sirefarzanegan
سادات، امامزادگان حی و حاضر هستند!
مرحوم آیتالله آخوند ملاعلی معصومی همدانی، خوش اخلاق، خوش مشرب، خوش برخورد و مهماننواز بودند و مخصوصا به سادات خیلی ارادت داشتند و به مردم همدان میفرمودند:
این امامزادهها را که گنبد و بارگاه دارند، صحن و سرا دارند، بروید و احترام کنید، فاتحه بخوانید و خیرات کنید؛ اما سادات، امامزادگان حی و حاضر هستند به این ساداتی که حی و حاضر و زنده هستند، بیشتر احترام کنید!
برکات در فضیلت و خدمت به سادات، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
پایگاه تحلیلی عترتنا، گفتکو با سید حیدر حسینی وفایی، ۱۴۰۲/۵/۱
https://eitaa.com/sirefarzanegan
با این همه رساله چه کردند که من هم رساله بدهم؟!
روزی از مرحوم آیت الله ملا علی معصومی همدانی سؤال کردم: حضرت آیتالله! شما که این قدر مُقلِد دارید، چرا یک رساله عملیه در اختیار مردم نمیگذارید؟ فرمودند:
آقای آسید حیدر، مردم این همه رساله را چه کردند،که من هم رساله بدهم؟!
این مطلب بیانگر تواضع، زهد و تقوای ایشان است.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
پایگاه تحلیلی عترتنا، گفتکو با سید حیدر حسینی وفایی، ۱۴۰۲/۵/۱
https://eitaa.com/sirefarzanegan
عزاداری در روز عاشورا را بر نماز اول وقت، ترجیح میدادند!
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی سید صادق روحانی را . عاشورا که منزلشان مقتل میخواندم، دستور می دادند که تا ۱۰ یا ۱۵ دقیقه بعد از اذان خوانده شود.
ایشان عزاداری در این روز را نسبت به نماز اول وقت، ترجیح می دادند.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
کانال روحانیت شیعه، نقل خاطره از محمدرضا باقی اصفهانی، ۱۴۰۲/۵/۱
https://eitaa.com/sirefarzanegan
از من خواستهاند که روی منبر از ایشان تجلیل نکنم!
مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی لطفی زاده معروف به حاج شیخ علی فلسفی در حدود ۹۰ سالگی در مشهد درگذشت.
ایشان درس اخلاق و معارف عمومی آیت الله میرزا مهدی اصفهانی را در مشهد درک کرده بود.
مرحوم حاج شیخ علی فلسفی درباره شخصیت علمی و معنوی مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی میفرمودند:
مرحوم میرزا مهدی اصفهانی با آن شخصیت علمی و معنوی برجسته، متواضع و با اخلاص بود. او نمیخواست برای خود موقعیت خاصی در بین مردم ایجاد کند. شهرتگریز بود و از مطرح کردن خود در جامعه خودداری میکرد. حُب جاه و مقام و شهرت و …، نداشت. دنبال ریاست پیدا کردن و … نبود. نمیخواست مردم او را بشناسند و شهرتی پیدا کند و تجار، اعیان و ثروتمندان را به دنبال خود جمع نماید. اگر میخواست، زمینه برایش فراهم بود و از طریق شاگردان و …، این کار به راحتی برایش میسر بود. وی سادهزیست بود و ساده زندگی میکرد. رفت و آمدش هم ساده بود. تنها و بدون همراه این طرف و آن طرف میرفت و خودش شخصا خرید میکرد. به منبریها میگفت: در منبرها از من نام نبرید و تجلیل خاصی نکنید. به مجالس امام حسین (علیهالسلام) خیلی علاقه نشان میداد و در این مجالس شرکت میکرد. به منبریها تذکر میداد، اخلاص را رعایت کنند. مرحوم میرزا خیلی به امام زمان (علیهالسلام) علاقه داشت. او سراپا امام زمانی بود و نام و یاد حضرت همیشه در نظرش بود. طلاب را نیز به امام زمان (علیه السلام) توجه میداد و به ذکر و یاد حضرتش توصیه مینمود.
یک بار در یکی از مجالس سخنرانی آقای حاج شیخ محمود حلبی من به همراه آیتالله میرزا مهدی اصفهانی شرکت کردم، ولی آقای حلبی تجلیل خاصی از میرزا نکرد و فقط به اینکه اصفهان چه اساتید و علمای برجسته و بزرگی دارد اکتفا نمود. بعد از منبر، از ایشان گلایه کردم که چرا از ایشان نام نبردید و تجلیل خاصی نکردید؟ ایشان گفت:
خود میرزا از من خواستهاند که در مجالسی که من حاضر میشوم از من نام نبرید و صلوات و …، احترام خاصی نکنید. میخواهم عادی شرکت کنم و بروم؛ لذا من نمیتوانستم تجلیل خاصی از ایشان بنمایم؛ چون ایشان راضی نیست.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
گفتگوی استاد حسن طالبیان شریف با مرحوم شیخ علی فلسفی،
https://eitaa.com/sirefarzanegan
نمیخواهم به اعتقادات و باورهای او خدشهای وارد شود!
اُستاد بزرگوار ما فقیه عارف مرحوم آیت الله جعفری تهرانی وقتی از بیمارستان مرخص شدند، به لحاظ آن که آب منطقهای که ایشان در آنجا اِسکان پیدا کرده بودند، مناسب نبود و برای ایشان که دائماً باید از اُکسیژن استفاده میکردند، مضر بود، بنده برای ایشان آب معدنی میبردم.
یک روز ایشان فرمودند: میشود این کیسه را شما با خود ببرید و در بین راه در سطل زباله قرار دهید؟
عرض کردم مانعی ندارد. وقتی کیسه را برداشتم، دیدم بطریهای خالی همان آب معدنیها میباشد.
با تعجب عرض کردم:
چرا اینها را در کیسه زباله نگذاشتید که شبها ببرند؟
فرمودند: این آقایی که زبالههای محله را جمع میکند، نمیداند که من مریضم و در حال حاضر نمیتوانم از آب این جا استفاده کنم و مجبورم از آب این بطریها بخورم، لذا فکر کردم که اگر این بطریهای خالی را در کیسه زباله قرار دهم، ممکن است در دلش بیفتد که آبِ خوردن این آقا با ما فرق دارد و خدای نخواسته به باورهای اعتقادی و ایمان وی آسیب وارد شود، لذا ظرفهای خالیاش را جمع کردم تا شما زحمت آن را بکشید و با خودتان ببرید.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
ندیم شاه نینوا، ص ۳۵، جعفر صالحان، نشر تراث.
https://eitaa.com/sirefarzanegan
چند خاطره درباره مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی!
خاطره اول:
مرحوم آیت الله العظمی حاج سید صادق روحانی از شاگردان مشترک آیات عظام خویی، میلانی و محمد حسین غروی اصفهانی(=کمپانی) بودند.
از ایشان سوال کردم:
مطلبی را به مرحوم آقای کمپانی نسبت میدهند در مقام مقایسه علمی بین آقای میلانی و آقای خویی(دو شاگرد خود) فرموده اند که آقای میلانی، دقت نظر بیشتری دارند و آقای خویی زحمت بیشتری میکشند، آیا چنین مطلبی را از آقای کمپانی شنیدهاید؟ فرمودند:
من این جمله را از آقای کمپانی نشنیدم و این نسبت به ایشان را نیز تاکنون از کسی نشنیده بودم.
اما آنچه خودم درباره عظمت آقای خویی از آقای کمپانی، مستقیم شنیدهام این است که ایشان فرمودند:
اگر کسی بخواهد آقای خویی را با من مقایسه کند و بگوید آقای خویی، مثل کمپانی است، به ایشان جسارت کرده است؛ آقای خویی، خودِ (عین) کمپانی است.
خاطره دوم:
از مرحوم استاد محمد رضا حکیمی شنیدم که فرمودند:
آیت الله آقا شیخ مجتبی قزوینی سالها در نجف درس میخواندند و مدتی با آقای خویی همدرس و هم مباحثه بودند. یک بار آقا شیخ مجتبی قزوینی به من فرمودند: در سفری که به نجف رفتم آقای خویی به من گفتند:
اگر شما در نجف میماندی، یکی از بزرگان مراجع نجف میشدی.
خاطره سوم:
سیدنا الاستاد آیت الله حاج سید جعفر سیدان فرمودند:
آیت الله آقا شیخ مجتبی قزوینی فرمودند: آقای خویی برایم تعریف کردند که برای ایشان مکاشفهای شد و حوادث آینده خود را تا تدریس و مرجعیت و وفات خود را مشاهده کردم.
همچنین آقا شیخ مجتبی قزوینی فرمودند:
آقای خویی برایم تعریف کردند که برایم مکاشفه شد و تسبیح موجودات را میشنیدم حتی صدای پریدن گربه را بر روی دیوار شنیدم که تسبیح میگوید.
خاطره چهارم:
از مرحوم آیت الله حاج سید محمود مجتهدی شنیدم:
در مدت اقامت چند ماهه در نجف در هیات استفتای آقای خویی شرکت کردم.
در آن جا درباره آقای خویی عجایبی دیدم یا شنیدم.
از جمله این که گاهی هنوز پاکت استفتا باز نشده بود، آقای خویی میفرمودند:
سوال استفتا این است، پاسخ را این گونه بنویسید!
آیت الله مجتهدی همچنین فرمودند:
آقای خویی در اواخر عمرشان، از فرصتها،استفاده کرده و شروع به حفظ قرآن کرده بودند.
ایشان یک قرآن جیبی کوچکی، همیشه همراهشان بود از نجف به کوفه و... با خود میبردند و قرآن را حفظ میکردند.
در یک سفر داخل ماشین که بودند، ماشین خراب میشود و آتش میگیرد، آیت الله خویی در سنین کهولت بوده و یک مقداری هم فربه بودند، همراهان ایشان را به زحمت از داخل ماشین بیرون میآورند تا از آسیب رسیدن به ایشان، جلوگیری کنند. آقای خویی یک عبای نازک داشتند که اگر با آتش، تماس میگرفت، زود آتش میگرفت و میسوخت. همراهان ایشان میبینند در شرایطی که ماشین آتش گرفته، ناگهان آیت الله خویی،خود را به داخل ماشین میرسانند و میفرمایند:
قرآن، داخل ماشین است»
ایشان به احترام قرآن و حفظ آن، به داخل ماشین میروند و قرآن را خارج مینمایند. همراهان در کمال تعجب میبینند که ایشان سالم هستند و آتش به ایشان صدمه نزده بلکه حتی عبای نازک ایشان نیز از آتش، تاثیر نپذیرفته است.
آیت الله مجتهدی فرمودند:
آقای خویی در سنین کهولت و اواخر عمرشان، از فرصت استفاده کرده و به فراگیری زبان انگلیسی نیز اشتغال پیدا کرده بودند.
خاطره پنجم:
من مقلد آیت الله العظمی خویی بودم و ایشان را اعلم میدانستم. بعد از وفات ایشان متحیر و سرگردان بودم که از چه کسی تقلید نمایم؟ به آیت الله سید محمود مجتهدی مراجعه کردم و از ایشان کسب تکلیف کردم.
ایشان فرمودند: قبل از انقلاب تعیین اعلم، راحت بود. یک هفته پای درس آقایان شرکت میکردم و با چند سوال، اعلم را تشخیص میدادم اما الان مشکل است. رفتن به نجف هم مشکل و راه بسته است، الان فرد شاخصی نیز که مسلّم و قطعی باشد که اعلم از دیگران باشد، به نظر نمیرسد، لذا تشخیص مشکل است، اما آقای خویی اعلم بودند و آقایانی که مطرح هستند، تقلید بر اعلم را واجب میدانند، شما باقی بر تقلید از آقای خویی باشید.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
استاد حسن طالبیان شریف، ۱۴۰۲/۵/۱۸
https://eitaa.com/sirefarzanegan
ما در مجلس فرزندم حسین هستیم!
آیت الله العظمی علوی گرگانی:
آقا سید محسن اشرفی نقل فرمودند برای حضرت آقای والد [آیت الله حاج سید سجاد علوی] که عادت این بزرگوار خواندن روضه در ایّام هفته به یک روز بوده است. چه در زمان طلبه بودن و چه زمان آقایی ایشان؛ تا اینکه زمان رضا شاه به نجف اشرف هجرت نمودند و بر عادت خود ادامه دادند و روضه خوان ایشان آقا میرزا هادی خراسانی موّرخ بود (که شخصی بسیار مسلّط به تاریخ و انساب بود) .
یک شبی از شبها مجلس طول کشید و آمیرزا هادی نیامد. پس از گذشتن سه ساعت آمد در حالی که مشغول خوردن شام بودند. میرزا هادی گفت درب خانه باز هست، من روضه بخوانم و لو هیچکس نباشد. جهتش را سؤال کردند، گفت:
من در تهران روضه هفتگی داشتم. یک روز رفتم منزل یک شخصی که هیچکس در خانه نبود. برگشتم و روضه نخواندم. همان شب در عالم خواب حضرت زهرا (علیها السلام) را مشاهده نمودم که تغیّر کردند که چرا مجلس فرزندم حسین را سرد کردی؟! عرض کردم:
کدام مجلس بی بی جان؟ فرمودند: مجلس دیروز عصری در منزل فلان شخص. عرض کردم کسی نبود. حضرت فرمودند:
تو چه کار به این کارها داری، تو برو روضه بخوان، ما در مجلس فرزندم حسین هستیم. از آن تاریخ به بعد روضه میخوانم ولو اینکه کسی در خانه نباشد.
⬅️ مرحوم آیت الله میرزا هادی خراسانی از مشاهیر اهل منبر در نجف اشرف بوده است. وی در روز شهادت حضرت سجاد، ۲۵ محرم ۱۳۵۲ وفات یافت و در قسمت شمال شرق صحن مطهر امیرالمؤمنین به خاک سپرده شد.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
آیت علم و عمل- یادنامه مرحوم آیت الله العظمی علوی گرگانی- به کوشش سید حسین کشفی، نشر فقیه اهل بیت
https://eitaa.com/sirefarzanegan
🔰جزای توهین
🔹مرحوم آیت الله حاج آقا نصرالله شاه آبادی:
مرحوم والد(آیت الله العظمی شاه آبادی) درباره سرهنگی که به ایشان اهانت کرده بود، برای من نقل میکرد:
روزی به حمام رفته بودم. کنار ورودی خزینه، هنگامی که میخواستم پاهایم را آب بزنم و داخل خزینه بروم، ناگهان مقداری از آب به سمت یک فردی که پایینِ خزینه نشسته بود، پاشید. من نمیدانستم که او چه کاره است ولی چون مشخص بود که من روحانی هستم. تا چنین اتفاقی رخ داد، آن شخص شروع کرد به ناسزا گفتن! من هم بدون آنکه توجهی کنم، داخل خزینه شدم و مدتی صبر کردم تا حرف هایش تمام شود؛ ولی او پیوسته اهانت میکرد تا اینکه از حمام خارج شد. وقتی میخواستم از حمام خارج بشوم، حمامی به من گفت: «حاج آقا! با سرهنگ چه کار کردی که این قدر اظهار ناراحتی میکرد؟» من از اینکه آن شخص با حمامی هم این صحبتها را مطرح کرده بود، خیلی نارحت شدم و بدون اینکه حرفی بزنم، از حمام، خارج شدم. زمان زیادی نگذشت که حمامی نزد من آمد و گفت: «حاج آقا! سرهنگ وقتی خانه رفت، زبانش ورم کرد و در حال خفه شدن است. او همه این گرفتاریها را ناشی از این موضوع میداند!» آن شخص در اثر همین عارضه، از دنیا رفت. مرحوم پدر میفرمود: «از آن به بعد با خودم تعهد کردم که هر کس اذیتم کرد، حرفی به او بزنم و در دلم نماند تا ناخواسته اثر سوئی برای آن شخص نداشته باشد.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
حدیث نصر- خاطرات آیت الله نصرالله شاه آبادی- نشر موسسه کتابشناسی شیعه،به نقل از:
@Ayatollah_ShahAbadi
https://eitaa.com/sirefarzanegan
توسل و توجه به حضرت زهرا، حجابها را برمیدارد!
قبل از ماه مبارك رمضان روزى از جناب آقاى آیت الله محمد جواد انصارى قدس سره سؤال كردم: در راه خدا به كدام يك از معصومين عليهم السلام توسل بجويم و از كدام يك از اولياى خدا استمداد بطلبم؟ فرمودند:
به هر كدام كه قلب شما بيشتر توجه دارد و علاقه بيشترى نشان مىدهد، توسل جسته و از همان نور كمك بخواهيد.
عرض كردم: بنده به حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام خيلى علاقه و توجه دارم. ايشان فرمودند: خيلى خوب است. نماز استغاثه آن حضرت را كه محدث قمى در كتاب «مفاتيح الجنان» ذكر كرده و مجموعا پانصد و ده مرتبه يا مولاتى يا فاطمة اغيثينى دارد در ساعت اول نصف شب بخوانيد و از ايشان استمداد نماييد.
لكن بنده قبل از ماه مبارك به عللى موفق به خواندن آن نماز نشدم، و از بركات آن ماه پر بركت، توفيق كه بهترين رفيق است شامل حالم گشت و آن را انجام دادم.
در حال سجده با دلى شكسته و پر از توجه و سوز مشغول گفتن: يا مولاتى يا فاطمة اغيثينى بودم كه جلو چشمم دستى پيدا شد و با دريل و متهاى كه با آن آهن را سوراخ مىكنند، در صفحه آهنى منورى كه همزمان پيدا شد، سوراخ كوچكى ظاهر ساخت. بلافاصله ديدم نورى از آن روزنه به داخل تابيد و اين عمل سه مرتبه تكرار شد و در نتيجه سه شعاع نور از پشت آن صفحه آهن به داخل تابيد. سپس به خود آمده، حالم طبيعى گشت
هنگامى كه اين مكاشفه را خدمت استاد عرضه داشتم، فرمودند: سه مرتبه از مراتب معرفت به شما عطا شده است. و وقتى از ايشان سؤال كردم كه آيا پاره آهن، صورت قلب من بوده است؟ فرمودند: بله، بعضى از قلوب از آهن هم سخت تر است.
سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از:
سفینةالصادقین، سید حسین یعقوبی قائنی.
https://eitaa.com/sirefarzanegan