eitaa logo
سیره فرزانگان
1.4هزار دنبال‌کننده
502 عکس
253 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
واقعاً مثل پدر بودند! حجت الاسلام علی اشرف مؤیدی: مرحوم آیت الله علی سعادت پرور [پهلوانی] واقعا یک پدر بودند. یادم هست که با بعضی از دوستان خدمت ایشان می‌رسیدیم، خودشان- با آن مقامات علمی و عملی- یک سماوری داشتند و چایی دم می‌کردند و با بزرگواری می‌ریختند و پذیرایی می‌کردند. این قدر با محبت بودند. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: کانال مکتب اسلام. https://eitaa.com/sirefarzanegan
به باب الحسین حضرت رقیه توسل کنید! حجه الاسلام سیدمهدی حائری قزوینی می‌گوید: راجع به حضرت رقیه خاطره‌ای خیلی جالب از مرحوم آیه العظمی سید محمدعلی موحد ابطحی دارم با نکته خیلی ظریفی که در کتابها نیست. روزهای تابستان که درس تعطیل بود، می‌رفتم خدمت ایشان زیرا محضر ایشان همیشه مفید بود. موقعی که از درس بر می‌گشتیم نیز خدمت ایشان می‌رفتیم که مثلا یک گعده‌ و دورهمی باشد. ایشان بلافاصله که از درس و تدریس می‌آمدند مشغول نوشتن می‌شدند و مقداری که می‌نوشتند و بعضی از افراد می‌آمدند، احترام می‌کردند و دفتر را می‌بستند، بیاناتی می‌شد، سؤاالاتی می‌شد و مطالبی می‌فرمودند، یک ساعتی [خاص] می‌نشستند و می‌آمدیم خدمت‌شان. یک روز کاری پیش آمد منزل، که نرفتم. فردایش که رفتم، فرمودند: دیروز منتظرت بودم، نیامدی؟! عرض کردم: آقا کاری پیش آمد که نیامدم. فرمودند: می‌خواستم روضه حضرت رقیه سلام الله علیها را بخوانی. گفتم چشم. فرمودند (خطاب به خدمتکار) بلندگو را روشن کن! دیدم خیلی افراد زیادی نیستند، گفتم آقا بلندگو نیازی نیست! خیلی جمعیت نیست! فرمودند: نه می‌خواهم خانم‌ها بشنوند- بلندگو را به داخل اندرونی سیم کشی کرده‌اند- قبل از آن که پشت بلندگو بروم، فرمودند: صبر کن، این نکته را بشنو و برو. گفتم: بله آقا. فرمودند: من خواب دیدم که بزرگی می‌فرمود: در حوائجتان توسل کنید به باب الحسین رقیه سلام الله علیها بعضی افراد در منزل ایشان بودند که برایشان این مطلب سنگین بود که باب الحسین باید مثلا ام کلثوم و زینب یا فاطمه بنت الحسین باشند و فردی چند تا اسم برد که یکی از این‌ها باید باب الحسین باشد نه حضرت رقیه! بعد ایشان تشریح کردند: چون اول کسی که گریه بر امام حسین علیه السلام و مجلس عزای آن را در شام تأسیس کرد، حضرت رقیه بود لذا ایشان باب الحسین است. من منبر رفتم و توسل به حضرت رقیه پیدا کردم و توسل خیلی عجیبی شد ...! موحد ابطحی مهدی و راویان. در محضر استاد. فصل سوم: مصاحبه‌ها. روایت راوی دوازدهم: حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی حائری قزوینی (مترجم کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم). ناشر ؟؟، 1394. به پیشگاه با کرامت رقیه خاتون سلام الله علیها، صلواتی هدیه بفرمائید. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: کانال صلوات‌نامه. https://eitaa.com/sirefarzanegan @salavatnameh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نگهبان قلب داشتند! مرحوم آیت الله العظمی علوی گرگانی: من با آیة الله العظمی اراکی خیلی ارتباط داشتم. خصوصی خدمتشان می رفتم و بعضی اوقات نیم ساعت، سه ربع خدمت ایشان می­نشستم. در یکی از جلساتی که با هم بودیم صحبتی از مرحوم آیة الله العظمی آقا سید محمدتقی خوانساری و قضیّه نماز باران ایشان به میان آمد که آقای اراکی فرمودند: به آقا سیّد محمّد تقی گفتم: شما خیلی جرأت کردید. چطور در میان آن همه جمعیّت انگلیسی منش رفتید و نماز باران خواندید؟ ایشان فرمودند: من وقتی به نماز ایستادم و الله اکبر گفتم، احساس کردم من با خود خدا در حال صحبت هستم و خودم را در مقابل خدا یافتم. در درون قلبم احساس کردم که الان از خدا هر چیزی را بخواهم خدا دعای مرا رد نمی­کند. قوّت قلب خیلی مهم است. 🔸بعد ایشان می فرمود: آقا سیّد محمّد تقی خوانساری، نگهبان قلب داشت. من از ایشان پرسیدم: حاج آقا، نگهبان قلب چیست؟ فرمود: نگهبان چه کار می کند؟ کار نگهبان مراقبت و بازرسی است هر کسی می خواهد از بیرون بیاید بررسی و تفتیش می­کند بعضی از بندگان خدا مثل ایشان، کنار قلب، نگهبان دارند. نمی گذارند هر چیزی وارد قلبشان شود. اما ما اینطور نیستیم. وقتی که به نماز می ایستیم اگر محصّل باشیم حواسمان به درس می رود، اگر بازاری باشیم فکرمان در بازار است؛ ما نگهبان نداریم که نگذارد بیگانگان وارد قلبمان شوند. وقتی به نماز می­ایستیم چیزی که در دل ما نیست خدا است. وقتی در دل ما بازار و بچّه و زن باشد آن نماز چه کاری می­تواند انجام دهد؟ سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: آیت علم و عمل- یادنامه مرحوم آیت الله العظمی علوی گرگانی- به کوشش سید حسین کشفی، نشر فقیه اهل بیت. https://eitaa.com/sirefarzanegan
بروید به این آقا بگویید من آیت الله نیستم! استاد ما مرحوم سید رسول موسوی تهرانی تا دلتان بخواهد از عناوین و القاب فراری بودند. عجیب این جا بود که ایشان با همۀ این فضل کم‌نظیر، خود را مجتهد نمی‌دانستند. یادم نمی‌رود وقتی در مجلس ختم مادر بزرگوارشان، منبری از ایشان با همین عنوان یاد کرده بود با عصبانیّت یکی از رفقا را احضار کرده و فریاد کشیده بودند: بروید به این آقا بگویید من آیت‌الله نیستم! سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: کانال دروس استاد عرفانیان در تلگرام. https://eitaa.com/sirefarzanegan
خودت را محروم نکُن! مرحوم آیة الحق عارف باللّه حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی رضوان اللّه تعالی علیه می‌فرمودند: 🔸من در سابق الایام به زیارت قبر غیر معصوم و امام نمی‌رفتم، چون تصور می‌کردم که فقط از قبور ائمه علیهم السلام که به مقام طهارت مطلقه رسیده‌اند، بسط و گشایش حاصل می‌شود، ولی از قبور غیر آنها اثری مترتب نیست. 🔹تا در سفر اولی که به عتبات عالیات با جمعی از تلامذهٔ روحانی خود به جهت زیارت مشرف شدیم. 🔸یک روز در ایام اقامت در کاظمین علیهماالسلام برای تماشای بنای مدائن و ایوان شکستهٔ کسری -که حقاً موجب عبرت بود- از بغداد به صوب مدائن رهسپار شدیم و پس از تماشای مدائن و به جای آوردن دو رکعت نماز در آن ایوان که مستحب است، به سمت قبر سلمان و حُذَیفه -که در قرب آن ایوان قرار دارد- به راه افتادیم و ما در کنار قبر سلمان نه به جهت زیارت بلکه به جهت رفع خستگی و استراحت با جمیع احباب و دوستان نشسته بودیم که ناگهان سلمان از ما پذیرائی نمود و خود را به صورت واقعیهٔ خود نشان داد و به حقیقت خود تجلی نمود؛ چنان روح او لطیف و صاف و بدون ذره‌ای از کدورت و چنان واسع و زلال بود که ما را در یک عالم از لطف و محبت و سعه و صفا فرو برد؛ و چنان در فضای وسیع و لطیف و بدون گره از عالم معنی ما را داخل کرد که حقاً مانند فضای بهشت پر لطف و صفا و چون ضمیر منیر عارف باللّه، مانند آب صافی، زلال و مانند هوا لطیف بود. 🔹من از اینکه به جهت زیارت در کنار قبر او نیامده بودیم شرمنده شدم و سپس به زیارت پرداختیم؛ و از آن پس نیز به زیارت قبور غیر ائمهٔ طاهرین علیهم السلام هم، از علماء باللّه و مقربان و اولیاء خدا می‌روم و مدد می‌گیرم و به زیارت قبور مؤمنین در قبرستان می‌روم، و به شاگردان خود توصیه نموده‌ام که از این فیض الهی محروم نمانند. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: معاد شناسی، ج۳، ص۲۲۹، سیدمحمد حسین حسینی تهرانی، نشر حکمت. https://eitaa.com/sirefarzanegan @salavatnameh
اسم بزرگ من محمد است! مرحوم آیت الله ناصری دولت آبادی از دوران جوانی خود نقل کرده‌اند: در ایست بازرسی مأمور عراقی قصد آزار ایرانی‌ها را داشت. همه را متوقف کرد و مدام سؤال و جواب می‌کرد. پرسید: اسم بزرگت چیست؟ جواب دادم: «محمد». از روی طعنه و تحقیر گفت: شما ایرانی‌ها چقدر بی‌سوادید که فرق اسم کوچک و بزرگتان را هم نمی‌دانید. اسم بزرگ تو ناصری است. محکم و بی معطلی گفتم: «اسم بزرگ من محمد است! محمد، اسم کوچک نمی‌شود. نام سیدالمرسلین همیشه بزرگ‌ترین نام است! مامور عراقی که از این جواب خوشش آمد، دستور داد همه ایرانی‌ها را رها کنند. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: @salavatnameh https://eitaa.com/sirefarzanegan
نکته‌هایی از مرحوم آیه الله العظمی بهجت به نقل از آیه الله ری شهری! از مرحوم آیت الله العظمی بهجت درخواست نصیحتی کردم، فرمودند: نصیحتی از این بالاتر نیست که انسان تصمیم جدی بگیرد که اگر خداوند به او یکصد سال هم عمر داد، عالما و عامدا، حتی یک آن، معصیت نکند. اگر چنین حالی واقعا برای او پیدا شود، خداوند او را کمک می‌کند و توفیق می‌دهد.» 🔸فرمودند: یکی از کسی، کیمیا خواسته بود، گفته بود: بگو: اللهم اغننی بحلالک عن حرامک؛ اما راست بگو.(یعنی: خدایا! با حلال خودت، مرا از حرام هایت بی نیاز کن.) 🔸از ایشان پرسیدم که استادشان آیت الله قاضی را تا کنون در خواب دیده‌اند. فرمودند: آری. در عالم رویا به من گفت: اگر تعارضی میان درس و نماز جماعت یا اول وقت پیش آمد، درس مقدم است چون نماز جماعت(یا اول وقت)، مستحب است و درس، واجب. 🔸فرمودند: چندماه قبل آقای خمینی را خواب دیدم که جلوی من نشسته؛ ولی ضعیف و رنجور. ناگهان سکته کرد و از دنیا رفت. این، بدین معناست که نهضت ایشان تا کنون بوده، ولی دچار مشکل می‌شود. برای پیشگیری از آسیب دیدن نهضت، به آقای خامنه‌ای پیغام دادم که من اقداماتی انجام داده‌ام؛ لیکن خود ایشان هم باید کارهایی را انجام دهد. نمی‌دانم انجام داده یا نه. بعد ایشان آقای حجازی را فرستاد و توضیح خواست. در ادامه ایشان از اینجانب(ری شهری) خواستند که: شما هم کاری بکنید. گفتم: غیر از دعا و ذکر، چه می‌توان کرد؟ فرمودند: قربانی و صدقه، موثر است. 🔸بطلان سحر و طلسم چند راهکار دادند: بستن حرز حضرت جواد(ع) به بازو. 🔸رهنمودی برای محفوظ ماندن: آیت الله بهجت به اینجانب توصیه کردند که همیشه قرآنی را به همراه داشته باش! این سخن اشاره به این مطلب است که حافظ قرآن بودن، انسان را از همراه داشتن آن بی‌نیاز نمی‌کند. 🔸رهنمودی برای علاج وسوسه های اعتقادی: از آیت الله بهجت درباره درمان وسوسه‌های اعتقادی پرسیدم، فرمودند: زیاد گفتن «لا اله الا الله» علاج آن است. 🔸رهنمودی برای پیداشدن گمشده: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «اصبحت فی امان الله امسیت فی جوار الله» هفت بار برای پیداشدن گم شده خوب است. 🔸رهنمودی جهت بطلان سحر: از ایشان درباره باطل کردن طلسم پرسیدم چند راهکار دادند: الف: بستن حرز حضرت جواد(ع) به بازو. فرمودند: خودم این حرز را به بازو بسته بودم ولی بازویم درد گرفت. و لذا آن را همراهم کردم، لیکن خاصیت آن در بستن به بازوست... ب: ختم سوره واقعه که از دوشنبه‌ای که اول ماه است شروع می‌شود و هر روز اضافه می‌گردد تا روز چهاردهم و خواندن دعایی که وارد شده. ج: نماز روز پنجشنبه که ۴ رکعت است. در رکعت اول حمد و یازده بار سوره توحید. و در رکعت دوم حمد و ۲۱ بار سوره توحید. در رکعت سوم حمد و ۳۱ بار سوره توحید و در رکعت چهارم حمد و ۴۱ بار سوره توحید. هر دو رکعتی یک سلام دارد و نمازگزار پس از سلام رکعت چهارم، سوره توحید را ۵۱ بار و صلوات ۵۱ بار می‌خواند. بعد به سجده می‌رود و صد بار می‌گوید یا الله و دعا می‌کند. آیت الله بهجت در ادامه درباره سید مرتضی کشمیری نقل کردند که هروقت این نماز را می‌خواند، هدیه‌ای برای او می‌رسید. 🔸رهمنودی برای حل مشکل: برای حل مشکل می‌فرمودند، این موارد را مراعات و عمل کنید تا ان شاء الله مشکل برطرف گردد: ۱. قرآن کوچکی را همیشه همراه داشته باشید. ۲. معوذتین را بخوانید و تکرار نمایید. ۳. آیت الکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمایید. ۴. چهار قل را بخوانید و تکرار کنید، خصوصا وقت خواب. ۵. در موقع اذان با صدای نسبتا بلند، اذان بگویید. ۶. روزی ۵۰ آیه از قرآن کریم با صدای نسبتا بلند بخوانید. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: زمزم عارفان، محمد محمدی ری شهری، نشر دارالحدیث. https://eitaa.com/sirefarzanegan
حداقل توحیدی از ایشان آموختیم! آیت‌الله شهید مرتضی مطهری می‌فرمودند: در سال ۵۶ قمری بود و ۱۶ شمسی. اولین سال شروع طلبگی ما در قم بود... آنجا ذکر خیر مرحوم آیت الله العظمی آقا میرزا محمد علی شاه‌آبادی تهرانی را زیاد می‌شنیدیم. چون ایشان سال‌ها در زمان مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری در قم بودند در آنجا درس معارف می‌گفتند و بسیاری از بزرگان حوزه علمیه قم از نظر معارف، دست پرورده این مرد بزرگ بودند. مرحوم شاه آبادی که در مسجد جمعه تهران نماز می‌خواند و یک مرد مجهول القدری بود مردم تهران به او به چشم یک پیش‌نماز نگاه می‌کردند ولی یک پیش نماز درجه اول؛ از این بیشتر نه! خیلی مشتاق زیارت این مرد بزرگ بودیم. بعد از دو سال که از قم برگشتم تهران که می‌خواستم بروم مشهد من با اشتیاق فراوان رفتم مسجد جمعه که مرحوم شاه آبادی را پیدا کنم. یکی از خاطراتی که دارم این است که من آن وقت تقریبا وقتی برگشتم تازه یک جوان ۲۰ ساله‌ای بودم. توی مسجد جمعه یک جا همان جلوی ایوانی که ایشان نماز می‌خواندند نشسته بودم. دیدم دو نفر با همدیگر حرف می‌زنند. یکی معلوم بود از شهرستان آمده بود تهران. حالا اداری بود، بازاری بود من نمی‌دانم. به دیگری گفت: «حال که ما چند سال توی این شهر آمدیم، حالا که هیچ استفاده‌ای نکردیم، ولی توحیدی از این مرد (یعنی شاه آبادی) ما آموختیم.» همیشه من فکر می‌کنم که چقدر خوب است برای انسان که بتواند لااقل یک نفر را زنده و احیا کند. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: پاره‌ای از خورشید، ص۳۷-۳۸، نشر صدرا https://eitaa.com/sirefarzanegan
یادت نره اسمم محمد تقیه! صحبت‌های مرحوم آیت الله مصباح یزدی که تمام شد، سریع خودم را به سمت درب خروجی حسینیه امام خمینی رساندم. دیدم گروه زیادی از جوانان و نوجوانان به صف شده‌اند تا ایشان را از نزدیک ببینند. استاد آرام آرام از روی منبر پایین آمدند و راهی درب خروجی شد. از دور که نگاه می‌کردم اوج تواضع را در سر به زیری و متانت مثال زدنی ایشان می‌دیدم. با خودم فکر می‌کردم بی‌حساب نیست که آیت الله بهجت شاگردانشان را دعوت می‌کردند تا از آیت الله مصباح بخواهند تا برایشان درس اخلاق بگویند. تا اخلاق در عمل ظهوری نداشته باشد، گفتن درس اخلاق، لقلقه‌ای بیش نیست. استاد در میان صفی از دلدادگان که از دور و نزدیک خود را به درس اخلاق ایشان رسانده بودند، آرام آرام از حسینیه خارج می‌شدند. جوانی که خود را جامانده از این قافله می‌دید، سراسیمه خود را به صف عاشقان رساند و با صدایی کمی بلند و از پشت سر، خطاب به استاد گفت: حاج آقا از راه دور آمدم تا شما را ببینم و بهتون بگویم برایم دعا کنید. استاد با شنیدن صدا ایستادند و سر برگرداندند و خود را نزدیک جوان کردند و با صدایی آرام و نگاهی سرشار از مهربانی و با تبسمی که همیشه بر لب داشتند، فرمودند: به شرط اینکه شما هم برای من دعا کنید. و برگشتند. جوان را دیدم که مات و مبهوت از جواب استاد بود. سریع چشم دوختم به استاد که در حال ترک حسینیه بودند که ناگاه دیدم استاد در کنار درب خروجی ایستادند و رو به آن جوان کرده و فرمودند: یادت نره اسمم محمد تقیه، برای محمد تقی دعا کن! این را گفتند و رفتند. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: تعلیقات، نقل خاطره از ابوالفضل حسنی. https://eitaa.com/sirefarzanegan