eitaa logo
کشکول محب الزهرا
218 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
2هزار ویدیو
24 فایل
ما بر سر عهدی که بستیم ماندیم اما تو ... ارتباط با ما @moheb_v لینک گروه فرزندان مکتب حاج قاسم https://eitaa.com/joinchat/469565635C2de1852c38
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️پدر و پسر شهیدی که سالیان سال در آغوش هم بودند/دوپلاک معروف ۵۵۵و ۵۵۶ 🔹طی یک عملیات تفحص در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد. یکی از آنها در حالت نشسته با لباس و تجهیزات کامل به جایگاهی تکیه داده بود و شهید دیگر در پتو پیچیده شده بود. ◇ معلوم بود شهیدی که درازکش است مجروح شده و شهید نشسته سرِ وی را به دامن گرفته است. پلاک‌هایشان را بررسی کردیم، شماره‌ها پشت سر هم بود: 555 و 556. ◇ متوجه شدیم آنها با هم پلاک گرفته‌اند. معمولاً رزمنده‌هایی که خیلی رفیق بودند، با هم می‌رفتند پلاک می‌گرفتند. با مراجعه به سیستم کامپیوتر متوجه شدیم. ◇ شهیدی که نشسته، پدر و شهیدی که درازکشیده، پسر است. پدر سر پسر را به دامن گرفته بود. ◇ اینها شهید سیدابراهیم اسماعیل‌زاده پدر و سیدحسین اسماعیل‌زاده، اهل روستای باقرتنگه بابلسر بودند. ◇ پسر آرپی‌جی زن و پدر کمک آرپی‌جی زن پسر بود. پسر برای دید بهتر و انهدام تانک‌های دشمن به سمت دامنه قله حرکت می‌کند. ◇ پدر وقتی افتادن فرزندش را می‌بیند، خودش را به دامنه کوه می‌رساند و بالای سر فرزندش می‌رود. چون توان بالا بردن پیکرحسین را نداشت، پتویی می‌آورد و پسرش را در آن می‌پیچد. او را در آغوش می‌گیرد و سر پسرش را روی زانوهایش می‌گذارد ، لحظاتی بعد خودش هم به شهادت می‌رسد و هر دو برای سال‌های طولانی در همان حالت می‌مانند. 🇮🇷🌹🇮🇷🌹🇮🇷 •┈•┈••✾•🌿🇮🇷🌿•✾••┈•┈• 📌 پژواک صدای دل را دنبال کنید ⚡️ eitaa.com/smajidi_ir لینک گروه فرزندان مکتب حاج قاسم https://eitaa.com/joinchat/469565635C2de1852c38
💢 اقا شنیدی میگن شهیدان را شهیدان میشناسند . 🔹سه تا رفیق شهید در یک قاب 🔹شهید اولی که لباس سفید به تن داره سعید مریدی هست که اوایل امسال در درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر به شهادت رسید 🔹شهید ازاد اور که لباس بنفش به تن داره چند روز پیش در جیرفت در درگیری با قاچاقچیان به شهادت رسید . 🔹و شهید اخر با لباس ابی شهید مسلم بناوند هست که در یک عملیات مواد مخدر در حین دستگیری قاچاقچیان سالهای گذشته به شهادت رسید 🔻رفیق حواست باشه رفیق شهید شهیدت میکنه 🔸 کانال @smajidi_ir https://virasty.com/Smajidi_ir 🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/469565635C2de1852c38
دختر شهید مدافع حرم مصطفی مهدوی نژاد دور عکس باباش میگرده ... •┈┈••••✾•🦋•✾•••┈┈• 🔸 کانال @smajidi_ir
10.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ویدئویی بسیار غم انگیز از چرخیدن فرزند شهید مدافع حرم مصطفی مهدوی نژاد دور عکس پدرش 🔹️ چه شیر بچه هایی که به خاطر دفاع از حرم حضرت زینب (س) قید زن و بچه و زندگی رو زدند تا مبادا پای حرامی های تکفیری به حرم خانم باز شود. •┈┈••••✾•🦋•✾•••┈┈• 🔸 کانال @smajidi_ir
شرط مرخصی امام خمینی(ره) به شهید بابایی شهید بابایی در زمان دفاع مقدس خدمت امام خمینی(ره) رسیدند. از ایشان برای انجام کاری در اوقاتی که آسیبی به کار جنگ نمی‌خورد، مرخصی خواستند. وقتی امام راجع به دلیل مرخصی گرفتن در آن بحبوحه‌ی جنگ پرسیدند. شهید بابایی گفتند: من در دهه اول محرم برای شستن استکان‌های چای عزاداران به هیئت‌های جنوب شهر که من را نمی‌شناسند می‌روم. مرخصی را برای آن می‌خواهم. امام خمینی(ره) به ایشان فرمودند: به یک شرط اجازه مرخصی می‌دهم که هر موقع رفتی به نیت من هم چند استکان بشویی. اَلْلَّٰھُمـَّـ ؏َـجِّڸْ لِوَلیِّٖــღــڪَ اَلْفَــــࢪَجْ پرچم بالاست 🇮🇷🤝🇵🇸 🆔 @smajidi_ir
🕊🕊 زنده زنده سوخت.... اما آخ نگفت... 😭😭 نشست ترک موتورم. بین راه، به یک نفربر پی ام پی، برخوردیم که در می سوخت. فهمیدیم یک داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می سوزد! من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با بقیه همراه شدیم. گونی سنگرها را برمی داشتیم و از همان دو سه متری، می پاشیدیم روی آتش! جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت می سوخت، اصلا و نمی زد! و همین پدر همه ی ما را درآورده بود! بلند بلند فریاد می زد: ! الان پاهام داره می سوزه! می خوام اون ور ثابت قدمم کنی! خدایا! الان سینه ام داره می سوزه! این سوزش به سوزش سینه ی حضرت نمی رسه! خدایا! الان دست هام سوخت! می خوام تو اون دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم! نمی خوام دست هام گناه کار باشه! خدایا! صورتم داره می سوزه! این سوزش برای امام زمانه! برای ولایته! اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت! آتش که به سرش رسید، گفت: خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی تونم، دارم تموم می کنم. لااله الا الله، خدایا! خودت باش! خودت شهادت بده آخ نگفتم! آن لحظه که جمجمه اش ترکید، من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم! بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت. حال حسین آقا از همه بدتر بود. دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه می کرد و می گفت: خدایا! ما جواب اینا را چه جوری بدیم؟ ما ایناییم؟ اینا کجا و ما کجا؟ اون دنیا خدا ما رو نگه نمی داره بگه جواب اینا رو چی می دی؟ زیر بغلش را گرفتم و بلند کردم و هر طوری بود راه افتادیم. تمام مسیر را، پشت موتور، سرش را گذاشت روی شانه ی من و آن قدر کرد که پیراهن و حتی زیر پوشم خیسِ شد. ۲۲ اسفند روز بزرگداشت شهدا گرامی🌹 سیدعلی اکبرحسینی رزمنده دفاع مقدس و ازاولین نیروهای مقاومت لبنان و سوریه ❣ @smajidi_ir گروه بزرگ فرزندان مکتب حاج قاسم 🔸 https://eitaa.com/joinchat/469565635C2de1852c38