eitaa logo
صبحانه ای با شهدا
3.9هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
3.5هزار ویدیو
2 فایل
🌷سعی‌داریم‌هرروزباهمراهی‌شما ومددشهیدان‌به‌معرفی‌شهدابپردازیم. 📌مجوزاستفاده‌ازمطالب‌کانال 1️⃣ذکرصلوات 2️⃣عدم‌استفاده‌ازلوگودرتصاویروفیلم‌ها، به‌جهت‌نشربیشترمطالب https://t.me/sobhaneh_ba_shohada :تلگرام📲 👤ارتباط‌باادمین: @hosseinzadehfazl
مشاهده در ایتا
دانلود
7.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 دعای زیبا و دلنشین در میدان رزم، شهید مدافع حرم حاج حمید مختاربند ✍ فرازی از وصیتنامه شهید: ◇ مانند ستونی است که همیشه و در همه ی بحران ها و مسائل پیش رو باید به او اقتدا کنیم... ◇ اگر در اقتدا به ولایت شک کردیم ، همان کاری را انجام داده ایم که دشمن می خواهد ؛ ایجاد شک و شبهه یعنی‌برانداختن تیرک خیمه ی جمهوری اسلامی ... 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 ماجرای خودرویی که شهید شیروانیان برای خانواده فرستاد 🔹️ بعد از شهادت ابوالفضل به کربلا رفتیم. خردادماه بود و هوا گرم. از مقام امام زمان (عج) تا پشت حرم حضرت عباس (ع) راه زیادی بود؛ حدود ۴۵ دقیقه. ساعت هم سه بود و هنگام استراحت ماشین‌ها. ◇ همان‌طور که پیاده می‌آمدیم مادرش گفت: «ببین ابوالفضل، بابا که قلبش را عمل کرده، من هم که کمر ندارم. زهرا خانم هم که پاهایش درد گرفته، مهدی هم خسته شده، یک ماشین بفرست.» ◇ حاج آقا گفت: «خانم چه می‌گویی؟ ابوالفضل این وسط ماشین از کجا بیاورد؟ او اکنون جایش خوب است.» ◇ همان‌طور که سه تایی می‌خندیدیم، یک ماشین که داشت می‌رفت برای تعویض خادم‌ها نگه داشت جلوی پای‌مان. پرسید: «علقمه؟» سوار شدیم، اما سه تایی تا موقع رسیدن گریه می‌کردیم. ◇ حاج آقا گفت: «شهدا همه جا حاضرند. ما‌ها دقت نمی‌کنیم تا لیاقت نظر شهدا را داشته باشیم.» شهید مدافع حرم ابوالفضل شیروانیان تاریخ شهادت۱۳۹۲/۹/۲۳ 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
صبحانه ای با شهدا
📌 ماجرای خودرویی که شهید شیروانیان برای خانواده فرستاد 🔹️ بعد از شهادت ابوالفضل به کربلا رفتیم. خرد
📌 اشکی از شهید که شبیه باران بود 🔹️ یکبار وقتی وارد هیئت فدائیان حسین (ع) شدیم بچه‌ها که می‌دانستند ایشان از مدافعان حرم است از او خواستند تا ازحضرت زینب(س) و مدافعان حرم بگوید. 🔹️ وقت برگشت سوار موتور شدیم و گفتم برای منهم بگو و او شروع کرد به حرف زدن. یک لحظه احساس کردم دارد باران می‌آید. قطره‌های آب می‌پاشید روی صورتم. وقتی پیاده شدیم از چشم‌های قرمزش فهمیدم باران نبود، اشک‌های او بود که توی آن سرما برمی‌گشت روی صورت من. 🔹️گفت: «مرتبه قبل که به سوریه رفتم، به سخن شهید زاداکبر پی بردم. وی می‌گفت: کسی که این‌جا شهید شود یک تیر و ۱۴ نشان است. ◇ در ادامه گفت: اگر عنایت چهارده معصوم و غیرت‌الله، مدافع حرم عمه جانشان زینب (س) نبودند، تکفیری‌ها حرم حضرت زینب (س) را با خاک یکسان می‌کردند» ◇ گفتم: «چه دستاوردی برای ما دارد؟» ◇ گفت: «کسی که آنجا شهید بشود، چهارده معصوم به استقبال وی می‌آیند. اگر شما راضی نباشی من شهید نمی‌شوم، اما اگر تو راضی بشوی، من لایق شهادت می‌شوم و قول می‌دهم نام شما را نیز نزد چهارده معصوم بیاورم.» 🔹️ صبحانه ای باشهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 شهیدی که برای رفتن به جبهه اعتصاب غذا کرد 🔹️ پدر شهید عباس علومی در احوالات پسر شهیدش می گوید :عباس از اوایل تشکیل بسیج عضو فعال پایگاه حزب‌الله بود و در کارهای فرهنگی و تبلیغاتی بسیج استعداد زیادی داشت که اثرهای مفید او باقی است. ◇ وقتی خبر قبول شدنش را شنیدم ، خیلی خوشحال شدم. گفتم عباس! حالا که دانشگاه قبول شده‌ای، دیگر به درس‌هایت برس. ◇ گفت بابا! تا زمانی که جنگ هست، دانشگاه جبهه واجب‌تر است. ◇ برای رفتن به جبهه و جلب رضایت من چند روز اعتصاب غذا کرده بود، اما من طاقت نیاوردم و یکی از همان شب‌ها سر شام گفتم خانم! صدایش کن، کارش دارم. ◇ پیشم آمد. گفتم خیلی دوست داری بروی جبهه؟ ◇ گفت بله، باباجان. ◇ گفتم پس برو آن کاغذ را بیاور برایت امضا کنم. با خوشحالی رضایتنامه را آورد و من زیرش را امضا کردم. ◇ کنارم نشست و غذا خورد. فردای آن روز از آن برگه چند تا کپی گرفت. وقتی علتش را که پرسیدم. ◇ گفت از این به بعد هر وقت خواستم بروم جبهه، دیگر مشکل ندارم. ◇ رویش را بوسیدم و به خداسپردم و چند وقت بعد خبر شهادت عباس را آوردند. 🔹️ صبحانه ای باشهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 دنیا را از نگاه شهید رسول خلیلی ببینیم 🔹️ شهید خلیلی همیشه به دوستان و رفقایش می گفت : این دنیا با تمام زیبایی ها و انسان‌های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! ◇ تمامی ما باید برویم و راه این است‌ ، دیر یا زود فرقی نمی کند اما چه بهتر که زیبا برویم ... 🔹️ شهید محمدحسن خلیلی معروف به «رسول»، هنوز بیست و هفت سالش تمام نشده بود که در روز ۲۷ آبان سال ۹۲ خبر شهادتش را از جبهه سوریه آوردند. ◇ رسول متولد ۱۳٦۵ بود. پدرش رمضانعلی خلیلی، خود از جانبازان دوران دفاع مقدس است. 🔹️ شهید خلیلی در بخشی از وصیت نامه اش خطاب به پدر و مادرش مینویسد : برایم گریه نکنید ، اشک و آه و ناله اگر هست برای اربابمان اباعبدالله الحسین (ع) باید باشد . ◇ اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 راز سنگ مزار سجاد و ارادت به حضرت زینب(س) 🔹️ سجاد قبل شهادت خود همیشه میگفت: آرزومه روی سنگ قبرم هک شه : (تو که از خاک مزارم گذری نوحه بگو ،نام زینب شنوم زیر لحد گریه کنم) و سرانجام به آرزویش رسید... 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 تصویری ازحضور حاج قاسم و ابومهدی در سیل خوزستان 🔹️ تصویری بسیار زیبا از حضور حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس از شهدای جبهه مقاومت در سیل خوزستان 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌 « یادش بخیر قدیما حال و هوایی داشتیم تو کوچه های این شهر چه جوونایی داشتیم...» 🎙با نوای مهدی مختاری 🌷 یاد باد آن روزگاران یاد باد. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 : 🔹 می‌گفت: معنی ایمان را باید در سختی‌ها دریافت و من مفهوم زندگی را در دفاع از فهمیدم ... 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 وقتی شهید مهدوی گفت: امام را نمی‌شود تنها گذاشت 🔹️ نادر تازه از عملیات برگشته بود و در جمع رفقا گفت: داریم بزرگترین کاروان دریایی را از بندر امام تا فاو میبریم. آمده‌ام تا چند قبضه ضدهوایی بگیرم تا روی یدک کشهایمان بگذاریم. ◇ هواپیماهای دشمن دائم در حال شکار کاروان‌های دریایی ما هستند. سیصد بار تاکنون به کاروان ما حمله کرده‌اند. ◇ تا امروز سه تا از هواپیماهای عراقی را که قصد یورش به کاروان ما را داشته‌اند، انداخته‌ایم. ◇ نادر می‌گفت که هواپیماهای دشمن برخی از کاروان‌ها را در راه و در همان دریا، بمباران و نابود می‌کنند. آرام و قرار نداشت. 🔹️ نادر تا تابستان سال ۶۵ در خط فاو ماند و مشغول تدارکات بود. چندی بعد برای مرخصی به خانه برگشت. ◇ آن‌قدر در آفتاب کار کرده بود که پوست شانه‌اش رفته بود. روی کمرش نمی‌توانست بخوابد. ◇ سرخی گوشت کمرش را هرگز از یاد نمیبرم. از دیدن حال و روزش گریه‌ام گرفت. ◇ گفتم: چرا این‌همه روی خودت فشار می‌آوری؟ ◇ نگاه معصومانه‌ای به من کرد و گفت: تکلیف است. امام را نمی‌شود تنها گذاشت. ◇ به نقل از برادر شهید در کتاب بار دیگر ، نادر 🔹️ صبحانه‌ای باشهدا @sobhaneh_ba_shohada ِ
📌 راه روشن در جنگ نرم از کلام شهید نصر 🔹️ شهید مدافع حرم مسلم نصر با تشریح شرایط در خصوص راهکار غلبه در فضای غبارآلود می گوید: در ایڹ مقطع زمانے ڪہ همہ استڪبار و گردڹ‌‌ ڪشاڹ‌ ستمگر ڪمر بہ همٺ ٺضعیف و ٺسلیم ساخٺڹ انقلاب و نظام اسلامے با تمامے شیوه‌هاے فرهنگے، جنگ نرݥ و تسخیر کردڹ فکر و ذهن جوان ما دارند. ◇ همگي ما باید در فتنہ ها از مسیر حق منحرف نشویم و چشم بہ چراغ‌باڹ و روشناے راه ایڹ مسیر، مقام عظماے ولایٺ داشتہ باشیم . 🔹️ صبحانه ای باشهدا @sobhaneh_ba_shohada
📌 مناجات بسیار زیبا از شهید نوری 🔹️ شهید مدافع حرم بابک نوری در بخش های از وصیت نامه اش می گوید:خدایا همیشه خواستم به چیزهایی که از آن‌ها آگاه هستم عمل کنم ولی در این دنیای فانی به ‌قدری غرق گناه و آلودگی بودم که نمی‌دانم لیاقت قرب به خداوند را دارم یا نه ؟ ◇ خدایا گناه‌های من را ببخش ، اشتباهاتم را در رحمت و مغفرت خودت ببخش و تا وقتی‌که مرا نبخشیدی از این دنیا مبر . ◇ خدایا تا وقتی ‌که راهم راه حق هست مرا بمیران. ◇ خدایا کمکم کن تا در راه تو قدم بردارم و در راه تو جان بدهم. 🔹️ صبحانه‌ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada