فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مثل گل آفتابگردون باش؛
بلند شو و بدرخش... 🌻✨
@sobhbekheyrshabbekheyr
🌱
اگر میخوای بدون نگاه کردن به
حسابت پول خرح کنی
قبلش باید بدون نگاه کردن به ساعت
کار کنی
#انگیزشی
#تلنگر
@sobhbekheyrshabbekheyr
🌱
۱۰ قانون برای موفقیت:
- در جواب نه شنیدن عادت کنید.
- رویاهای تان را زنده نگه دارید.
- روی فرهنگسازی تمرکز داشته باشید.
- به منتقدان اعتنا نکنید روی مثبت اندیشی تمرکز کنید.
- همیشه در حال الهام گرفتن باشید.
- تمرکزتان روی اهدافتان بماند.
- یک اسم خوب برای برند تان انتخاب کنید.
- همیشه مشتریان را در اولویت قرار دهید.
- غر نزنید دنبال فرصت ها باشید.
- علاقه و اشتیاق داشته باشید سخت کار کنید.
#انگیزشی
@sobhbekheyrshabbekheyr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پاییز🍁
پشت پنجره است
آغوشت را آماده کن
بگذار عطرخاک باران خورده اش🌨
وجودت را پرکند
درخیابانهای پاییز راه بیفت
به همه لبخندبزن😊
مهربان باش
این خصلت پاییز است
عاشقت میکند و مهر میاورد🍂
پاییزتون مبارک 🍂🍁
@sobhbekheyrshabbekheyr
#حدیث_روایت
🌼 امام علی(ع):
🌼گنج هاى روزى در وسعت
اخلاق نهفته است...
هر كس بد اخلاق باشد،
روزى اش تنگ مى شود..
🌼آدم بد اخلاق بسيار خطا میكند
و زندگى اش تلخ میشود..
📚غررالحكم،ح ۸۰۲۳ و۱۶۰۴
@sobhbekheyrshabbekheyr
✨امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
کسی که ده مرتبه "یا الله" بگوید، به او خطاب شود:
لبیک بندهی من! حاجتت را بخواه تا اجابت کنم.
📚وسائل الشیعه. ج۷. ص۸۷
@sobhbekheyrshabbekheyr
13.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞🍃💞
با هر کسی نمیشه مهربونی کرد...🌱
#ظهربخیر
@sobhbekheyrshabbekheyr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
الهی ظهر یکشنبه تون🌺🍃
شادمان ترازهرروز
دلتون پرازشادی
خونتون پرازعشق
عشقتون پراز صداقت
نونتون پرازبرکت
زندگيتون پرازصمیمیت
وامیدتون به خدا باشه
ظهر یکشنبهتون بخیر
#ظهربخیر
@sobhbekheyrshabbekheyr
28.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕰به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس
🎞یاقوت مادر
تدوین،تهیه کننده،نویسنده،کارگردان: امین ربیعی
🎥اگر این نماهنگ مورد تایید و مورد پسندتون بود در کانال معتبر تون نشر بدید...اجرتون با شهدا
🎬این نماهنگ ارزشی با هزینه شخصی و جهادی بدون کمک هزینه از هیچ ارگانی تولید شده...متاسفانه مسئولین هنری و فرهنگی کشور در خواب عمیق به سر می برند دریغ از ذره ای حمایت از هنرمندان دغدغه مند بسیجی و حزب الهی ...
📃زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه ای
# شهدا شرمنده ایم
#حجاب و عفاف
# لبیک یا امام خامنه ای
صبح بخیر شب بخیر
🕰به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس 🎞یاقوت مادر تدوین،تهیه کننده،نویسنده،کارگردان: امین ربیعی 🎥اگر ای
ارسالی اعضای محترم کانال آقای ربیعی
باتشکر 🙏💐
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸ســ🌸ـــلام
💓ظهر بخیر دوستان
🌸ســـــلام به
💓تڪتڪ شمـاعـزیزان همــراه
🌸ظهرتون زیبـا
💓امروزتـون پـر از خـوشـی وشـادی
🌸امیـدوارم یـڪ روز قشـنگ
💓یڪ روز عـالی و
🌸سـرشـار از بـرکـت و موفقـیت
💓داشـته باشـید
#ظهرتون_بخیر
@sobhbekheyrshabbekheyr
مژده به همراهان گرامی
و مخاطبین کانال
انشاءالله از امروز#رمان ناحله
رو#در همین ساعت در کانال بارگزاری میشه
#قسمت_اول
#ناحله
با باد سردی ک تو صورتم خورد لرزیدم و دوطرف سوییشرتم و محکم تر جمع کردم...
همینطور که سعی میکردم قدمامو بلندتر وردارم زیر لب به آسمون و زمین غر میزدم
حالا ی روز که من بدبخت باید پیاده برم کلاس، هوا انقدر سرد شده...
لباس گرم ترم نپوشیدم لااقل.
مسیر هم که تاکسی خور نیس
اه اه اه
کل راهو مشغول غر زدن بودم
انقدر تند تند قدم برمیداشتم ک نفسام ب شماره افتاد
دیگه نزدیکای خونه معلمم بودم کوچه ی تاریک و که دیدم یاد حرف بابام افتادم که گفته بود
اینجا خطرناکه سعی کن تنها نیای
با احتیاط قدم ور میداشتم
یخورده که گذشت حس کردم یکی پشت سرمه وقدم ب قدم همراهم میاد
به خیال اینکه توهم زدم بی تفاوت به راهم ادامه دادم اما هر چی بیشتر میرفتم این توهم جدی تر از ی توهم ب نظر میرسید
قدمامو تند کردم و به فرض اینکه یه ادم عادیه و داره راه خودشو میره و کاری با من نداره برگشتم عقب تا مطمئن شم
بدبختانه درست حدس نزده بودم
از شدت ترس سرگیجه گرفتم
اب دهنم و به زحمت قورت دادم وسعی کردم نفسای عمیق بکشم
تا خواستم فرار و بر قرار ترجیح بدم و در برم یهو یه دستی محکم نشست رو صورتم و کشیدم عقب هرکاری کردم دستش و از رو دهنم ور دارم نشد
چاقوشو گذاش رو صورتم و در گوشم گفت :هییییس خانوم خوشگلهه تو که نمیخوای صورتت شطرنجی شه ها ؟
لحن بدش ترسم و بیشتر کرد
از اینهمه بد بیاری داشت گریه ام میگرفت
خدایا غلط کردم اگه گناهیی کردم این بارم ببخش منو . از دست این مردتیکه نجاتم بده
اخه چرا اینجا پرنده پر نمیزنه ؟؟
چسبوندم به دیوار و گفت :یالا کوله ات و خالی کن
با دستای لرزون کاری ک گفت و انجام دادم
وسایل و ک داشتم میریختم پایین
چشم خورد ب اینه شکسته تو کیفم
ب سختی انداختمش داخل استینم
کیف پولم و گذاشت تو جیبش
بقیه چیزای کیفمم ی نگا انداخت و
با نگاهی پر از شرارت و چشایی ک شده بودن هاله خون سرتا پام و با دقت برانداز میکرد
چسبید بهم
از قیافه نکرش چندشم شد
دهنش بوی گند سیگار میداد
با پشت دستش صورتم و لمس کرد و گفت:جوووون
حس کردم اگه یه دیقه ی دیگه تو این وضع بمونم ممکنه رو قیافه نحسش بالا بیارم
اب دهنمو جمع کردم و تف کردم تو صورتش
محکم با پشت دست کوبید تو دهنم
و فکم و گرفت و گفت: خوبه خوشم میاد از دخترای این مدلی
داشتم فکر میکردم یه ادم چوب کبریت مفنگی چجوری میتونی انقدر زور داشته باشه
فاصله امون داشت کم تر میشد
با اینکه چادری نبودم و حجابم با مانتو بود ولی تا الان هیچ وقت ب هیچ نامحرمی انقدر نزدیک نشده بودم
از عذابی که داشتم میکشیدم
بغضم ترکید و زدم زیر گریه ولی نگاه خبیثش هنوز مثه قبل بود
آینه رو تو دستم گرفتم
وقتی دیدم تو ی باغ دیگه اس از فرصت استفاده کردم و با تمام زور ناچیزم آینه رو از قسمت تیزیش کشیدم رو کمرش صدای آخش بلند شد
دیگه صبر نکردم ببینیم چی میشه با تمام قدرت دوییدم
از شانس خیلی بدم
پاهام به یه سنگ گنده گیر کرد و با صورت خوردم زمین
دیگه نشد بلند شم بهم رسیده بود
به نهایت ضعف رسیدم و دیگه نتونستم نقش دخترای شجاع و بازی کنم
گریه ام ب هق هق تبدیل شده بود
هم از ترس هم از درد
اینبار تو نگاهش هیچی جز خشم ندیدم
بلندم کرد و دنبال خودش کشوند
هرچی فحشم از بچگی یاد گرفته بود و نثارم کرد
همش چهره ی پدرم میومدم تو ذهنم و از خودم بدم میومد
مقاومت کردم ،از تقلاهای من کلافه شده بود
چاقوش و گذاشت زیر گلوم و گفت : دخترجون من صبرم خیلی کمه میفهمی ؟ خیلی کم
یهو ....
#قسمت_دوم
#ناحله
ی صدایی از پشت سرش بلند شد
(صبر منم خیلی کمه)
با شنیدن این صدا دلم اروم شد ولی اشکام بی اختیار رو گونه ام جاری بود
ولم کرد ی نگاه ب پشت سرش انداخت
وقتی کنار رفت تازه متوجه شدم صدای کی بود
صاحب صدا قبل اینکه این آشغال فرار کنه یقش و گرفت و کوبید زمین
دستش درد نکنه تا جون داش زدتش..
اون پسری هم که باهاش بود یه قدم اومد جلو ...
ترسیدم ...خودمو کشیدم عقب
ی دستمال گرفت سمتم
با تعجب به زاویه دیدش نگاه میکردم
سرشو گرفته بود اون سمت خیابون
دستاش از عصبانیت میلرزید
مزه ی شورِ خون و رو لبم حس کردم
لبم بخاطر ضربه ای که زده بود پاره شده بودو خونریزی میکرد.
دستمالو ازش گرفتمو تشکر کردم.
ازم دور شد.
اون یکی دوستش اومد جلو ...
جلو حرف زدنمو گرف
_نامرد در رفت وگرنه میکشتمش ...
بابا مگه ناموس ندارین خودتون ...
رو کرد به منو ادامه داد
شما خوبین ؟
جاییتون که آسیب ندید ...؟
ازش تشکر کردمو گفتم که
نه تقریبا سالمم چیزیم نشده ...
هنوز به خاطر شوکی که بم وارد شد از چشاماشک میومد انگار کنترلشون دست خودم نبود
دستمال و گذاشتم رو جای دستای کثیفش...
اه چقدر از خودم بدم اومد
پسره ادامه داد
_ما میتونیم برسونیمتون
سعی کردم آروم باشم
+نه ممنون مزاحمتون نمیشم خودم میرم
_تعارف میکنین ؟
+نه !
پسره باشه ای گفت و رفت سمت دوستش ...
همین طور که کتاباو وسایلامو از رو زمین جمع میکردم به زور پاشدم که لباسامو که پر از خاک شده بود بتکونم
به خودم لعنت فرستادم که چرا
گذاشتم برن ...
وای حالا چجوری دوباره این همه راهو برم
اگه دوباره ...
حتی فکرشم وحشتناکه ....
اه اخه تو چرا بیشتر اصرار نکردی که من قبول کنم .
مشغول کلنجار رفتن با خودم بودم که دیدم یهو یه اِل نود وایستاده جلوم
توشو نگاه کردم دیدم دیدم همونایین که بهم کمک کردن .
کاش از خدا یه چی دیگه میخواسم ...
همون پسره دوباره گف میرسونیمتون ...
بدون اینکه دیگه چیزی بگه پریدم تو ماشین ...
تنم میلرزید
خون خشکیده رو لبمو با دستمال پاک کردم .
چند بار دیگه دست به سر و روم کشیدم که عادی به نظر برسم.
وای حالا نمیدونم اگه مامان اینا رو ببینم چی بگم
دوباره همون پسره روشو کرد سمت صندلی عقب و ازم ادرس خونمونو پرسید .
اصلا نمیدونم چی گفتم بهش
فقط لای حرفام فهمیدم گفتم
شریعتی اگه میشه منو پیاده کنین ...
با تعجب داشت به من نگاه میکرد که اون دوستش که در حال رانندگی بود یقه لباسشو کشید و روشو کرد سمت خودش.
کل راه تو سکوت گذشت...
وقتی رسیدیم شریعتی تشکر کردمو پیاده شدم ...
حتی بدون اینکه چیزی تعارف کنم ...اصلا حالم خوب نبود .
دائم سرم گیج میرفت .
همش حالت تهوع داشتم .
به هر زوری شده بود خودمو رسوندم خونه...
📣 اژهای: با مقصرین انفجار معدن زغال سنگ برخورد کنید
🔺رئیس قوه قضاییه خطاب به رئیس کل دادگستری خراسان جنوبی دستور داد تا ضمن همکاری و مساعدت با دستگاههای مسئول به منظور تسهیل و تسریع در روند امدادرسانی و جستجوی مفقودین و درمان مصدومین این حادثه دلخراش، به سرعت ابعاد مختلف حادثه را مورد بررسی و رسیدگی قرار دهد و با مقصرین و خاطیان احتمالی، برخورد مقتضی و قانونی را به عمل آورد.
.
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ اختصاصی
مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛ ماه میزبانی نیمکت هاي عاشق درس و مدرسه، ماه شکوفایی نیلوفران در دعای نم نم باران هاي عاشقانه پاییز. مهر، ماه مدرسه است.
آغاز سال نو آغازمدرسه، فصل شکفتن مبارکباد👏
#حال و هوای روز اول مهر دبیرستان دخترانه کوثر شهرستان آران و بیدگل
🎥خبرنگار نوجوان نفیسه آذرنگ
صبح بخیر شب بخیر
#کلیپ اختصاصی مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛ ماه میزبانی نیمکت هاي عاشق درس و مدرسه، ماه شکوفایی نیلوف
با تشکر از سرکار خانم آذرنگ
آغاز سال تحصیلی بر همه دانش آموزان و دانشجویان، معلمین و اساتید محترم مبارک 🌸🌸🌸
🌸پر باشیم از آرزوهای خوب
💗برای دیگران
🌸یادمان باشه وقتی که برای
💗دیگران آرزوهای خوب داریم
🌸قلبمان از شادی و حس خوب
💗لبریز خواهد شد
🌸بهترینها را براتون آرزو میکنم
💗عصر شما دوستان خوب بخیر
🌸🍃
#عصربخیر
@sobhbekheyrshabbekheyr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
.
#عصربخیر
عصرتون شاد و دل انگیز
@sobhbekheyrshabbekheyr
.
#عصربخیر.... ☕️
استراحت تو طوفان های زندگیت اصلا اشکالی نداره
تو دوباره...
«مثل پروانه ها پرواز میکنی»
🦋
@sobhbekheyrshabbekheyr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♥️عصرتون بخیروخوشی🍰🌹
♥️شادی بیپایان☺️
🌹اندیشه مثبت🌹
♥️سفره پربرکت 🌹
🌹و عشق و مهربانی♥️
♥️مهمان همیشگی خونههاتون🌷
🌹#آمین
🌸🍃
@sobhbekheyrshabbekheyr