راستی آبجی های عزیز....
قراره کارهای جدیدی اضافه بشه بهمون🙃
¹مشاوره تحصیلی (برنامه ریزی،روش های جديد مطالعه هر درس)📚📖
²روانشناسی و صحبت صمیمیانه(هر مسئله ای هست که دوست داشتید راجبش صحبت کنید یا اگه مشکلی داشتید می تونید با ما در میون بزارید)
آیدی من درخدمت هستم👇🏻
@Afarejangenarm
https://eitaa.com/joinchat/2764112026C2f1f8d355f
حمایت کنید 👌🏻
کانال خوبیه رفقا❤️
#حمایتی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کبوترم هوایے شدم🕊🌱
ببین عجب گدایے شدم..🙃
دعای مادم بوده که....!🌿♥️
منم امام رضایے شدم...:)🌸
#زینب_بانو
♥️ @dokhtarane_mahdavi313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#استوری
من غرق دنیامم...💔😭
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
با نواے کربلایی #مجتبی_رمضانی
@dokhtarane_mahdavi313
هدایت شده از سُلالہ..!
دخترا ادمین میخوام 🙃
برای پست گذاری🖐🏻
شرایط خاصی نداریم👣
هرکس هست تشریف بیاره پی وی 👇🏻
@Afarejangenarm
سُلالہ..!
دخترا ادمین میخوام 🙃 برای پست گذاری🖐🏻 شرایط خاصی نداریم👣 هرکس هست تشریف بیاره پی وی 👇🏻 @Afarejangena
همسایه جانا....فوروارد لطفا😁
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تو که تلاش میکنی...برنامه ریزی داری...مسیرتو ادامه میدی....🏞🌺
#انگیزشی
@dokhtarane_mahdavi313
هدایت شده از ^‹ادیتورشو›^
همسایه ها ۲ تا کیوت میدید!❤️🙃
فورررپلیز🚶🏾♀🚶🏾♀
#عشق_در_جاده_خدا
#قسمت_بیست_وششم
مامان:وا....
سرم و برگردوندم
مامان : منو بین.
دوباره برگشتم رو به مامان....
مامان:الان من چیکار کنم؟
–به خاله الناز زنگ بزن بگو جوابم منفیه....
مامان:آخه من اگه اینجوری بهش بگم فکر می کنه من از پسرش خوشم نمیاد.....
–باشه....خودمزنگ میزنم.
مامان:نه نه!
–می خوای اصلا بهشون نگیم؟
مامان: نه،تو بزار اونا بیان خواستگاری بعد جواب منفی بده اینجوری خوبه....
–آخه مامان جان این چه کاریه؟ ؟؟؟؟خواستگاری ماله زمانی هست که دو طرف هم رو نشناسن! ولی من که سبحان و خوب میشناسم!
مامان:نه اینجوری بهتره!
–آخه اگه بیان فکر می کنن من جوابم مثبته !
مامان: خب فکر کنن! تو بعدش جواب منفی بوده!
–یعنی هیچ راه دیگه ای نیست؟
مامان:خیر...
–باشه دیگه
مامان لپم رو یه بوس کرد و رفت بیرون.
–مامان جان لطفا دفعه بعد خواستی وارد بشی در بزن!
مامان:باشه حالا...
فردا صبح یعنی روز سه شنبه وقتی از مدرسه برگشتم دیدم مامان زنگ زده به خاله الناز داره راجب خواستگاری و این چیز ها حرف میزنه....
کیفم رو در آوردم و گذاشتم روی مبل.
خودمم نشستم.
حدودا دو دقیقه بعد مامان گوشی رو قطع کرد.
مامان:برای جمعه ظهر قرار گذاشتیم!
_باشه....
رفتم توی اتاقم.
لباسم رو عوض کردم و گوشیم و برداشتم.
داخل اینستا مهسا پست گذاشته بود لایک کردم.
النا هم یه چیزی گذاشته بود،اونم لایک کردم.
همینطور که داشتم می گشتم دیدم امیر آنلاینه بهش پیام ندادم.اما دو دقیقه بعد خودش پی ام داد.
امیر:سلام بانو.
–سلام خوبی؟
امیر:خوبم تو خوبی؟
–منم خوبم.
حدودا یک ساعت با امیر چت کردم ولی اصلا گذر زمان رو حس نکردم!
ساعت 2گوشی گذاشتم کنار رفتم ناهار.
بعد از خوردن غذا رفتم سر درس...
ادامه دارد....
@dokhtarane_mahdavi313