هدایت شده از زوربای یونانی.
انسان موجودی است که بیش از آنکه در اکنون زندگی کند، در بازتاب اکنون در ذهن خویش سکونت دارد. ما لحظه را تجربه نمیکنیم؛ ما روایتِ لحظه را در درون خود میسازیم و در آن خانه میکنیم. خاطره، شکلِ دومِ واقعیت است؛ واقعیتی که از صافیِ احساس عبور کرده و از آنِ ما شده است. شاید به همین دلیل، گذشته گاه از حال ملموستر است؛ زیرا حال هنوز زخمی تازه است، اما گذشته به شعر بدل شده. انسان در خاطره پناه میگیرد، نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای معنا دادن به آن. ما آنچه را که بوده، همانگونه که بوده به یاد نمیآوریم؛ آنگونه که توانستهایم تحمل کنیم به یاد میآوریم. پس خاطره نه ثبت حقیقت، که بازنویسی آن است. و چه بسا آنچه دلتنگی مینامیم، نه اشتیاق به گذشته، که اشتیاق به نسخهای از خویش باشد که در آن زمان زیستهایم. انسان میان اکنونِ گذرا و گذشتهی بازساخته سرگردان است؛ واقعیت را میبیند، اما در خاطره لمس میکند. و شاید همین فاصله است که او را شاعر میکند موجودی که میداند هیچ لحظهای پایدار نیست، پس آن را در ذهن خود جاودانه میسازد. شاید ما نه در جهان، که در تفسیرِ خویش از جهان زندگی میکنیم؛ و خاطره، همان جایی است که واقعیت برای نخستینبار، به «معنا» تبدیل میشود.
زندگیم وقتی اینجام انگار خیلی بیشتر معنی داره و چیزهای بیشتری برای درک کردن وجود داره. از زندگیم توی اهواز اون لذتی که اینجا میبرم(حتی توی سختیهاش)رو نمیبرم و این کمی ناراحت کنندهست.
خیلی خیلی اینجا رو دوست دارم. تصور میکنم که با دوستام میام اینجا و توی مکانهای مختلف باغ کتاب قدم میزنیم و حرف میزنیم، از قیمتهای نجومی تعجب میکنیم، شاید خودکار ست بخریم، از کلانا ساندویچ بخریم و توی اون بخش پارادایس هاب درس بخونیم =)
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخواستم گوشیمو پرت کنم پایین که ویدیو جالب بشه ولی شرمنده.