به کتابهای درسیم و جزوههام نگاه میکنم و به یاد میارم که اون خوشحالی و خوشگذرونی فقط برای امروز بود که به مناسبت عید کارهای موردعلاقهمو انجام دادم و آدم موردعلاقهم رو دیدم. به یاد میارم که همین یه روز بود و چقدر احساس خوشحالی میکردم و عذابوجدانی هم نداشتم. یادم میاد فردا دوباره برمیگردم به اون بخش "صبحها ویدیو" و "ظهر تا شب تمرین و مرور". یادم میاد چقدر باید تلاش کنم تا یه مبحث ساده رو متوجه بشم چون درسم ضعیفه و مثل اکثر آدمها نیستم. یادم میاد که باید تمام این ۲ سالی که تلاش نکردم رو توی این ۱ سال جبران کنم و یادم میاد که اگر قبول نشدم و ۲۰ نهایی رو نگرفتم خودم رو بابت این ۲ سال میتونم مقصر بدونم و تا ابد حسرتش رو بخورم. درس خوندن برای من سختترین کاره چون درسهام بیرحمترین موجوداتین که توی زندگیم وجود داشتن و زنده بودنشون رو بیشتر از هرچیزی حس میکنم و اینکه تلاش میکنن نشون بدن میتونن منو زمین بزنن و بگن که فقط باعث شکست خوردن من میشن. درسهای من زندهترین، ترسناکترین، خفنترین، سختترین و جالبترین موجودات زندگی منن.