eitaa logo
Trailers After Dark
109 دنبال‌کننده
248 عکس
83 ویدیو
2 فایل
محتوای موجود در اینجا بخشی از مغز بدون کاربرد منه. لطفاً جدی نگیرید. پ ن: توی پیام‌ها از ایموجی استفاه می‌کنم😭 https://abzarek.ir/service-p/msg/3520121 Rain is to be trusted.
مشاهده در ایتا
دانلود
ساعت ۳:۲۰ شبه. بعد از هزاران بار دلقک‌بازی برای بهار ۲ ماهه و نخوابیدنش بعد از ۱۴ ساعت و خیره شدنش با چشم‌های باز، نشستم و دارم با استرس درس‌های خونده نشدهٔ زیاد و فکر کردن به برنامهٔ امتحان‌های نهایی که مسئولین عزیز و فاقد شعور سنجش فرستادنش، تلاش می‌کنم خودم رو به صفحهٔ دویستم کتاب سوم ارباب حلقه‌ها برسونم. چند ساعت پیش خیلی یهویی تمام اتفاقات این چند وقت اخیر مثل حرکت کاتوره‌ای بارهای الکتریکی اومدن توی سرم، چیزهایی که واقعاً آزارم می‌دادن و تلاش می‌‌کردم با بیان نکردنشون پیش خودم اونا رو نادیده بگیرم. احتمالاً خیلیا این کار رو می‌کنن؛ چی بهتر از اینکه هیچ‌وقت درباره‌ش حرفی زده نشه تا فراموش بشه؟ در هر صورت امروز چندتا دستاورد مهم داشتم: اولیش این بود که نذاشتم کسی به پیتزام توی یخچالم دست بزنه، دومیش این بود که یه بچه ازم متنفر نبود، سومیش خیلی جدید نیست ولی همین که هنوز هم می‌تونم با هیت دادن به سم و کستیل بقیه رو حرص بدم هم جالبه و به طرز مسخره‌ای از این کار لذت می‌برم، چهارمیش هم نگاه کردن به عقب و پشیمون نبودن بود و خب قبل‌تر داشتم به آخرین خاطراتم با همکلاسی‌هام فکر می‌کردم و واقعاً خوشحال بودم که تونستم یه سری خاطرات خوب از دبیرستان توی ذهنم ثبت کنم. هنوز هیچ استرسی ندارم در مورد جنگ و هر خبر جدیدی میاد فقط اینجوریم که کاشکی ایران انتقام تک‌تک این مردم بی‌گناه رو بگیره و با زندگیشون کاری کنه که آرزوی مرگ کنن هر ثانیه‌. آرزو داشتم که بتونم نقشی رو توی این پیروزی ایفا کنم ولی احتمالاً لیاقتش رو ندارم که توی این جبهه بتونم کمک‌کار رهبر و رزمنده‌هامون باشم و جز اینکه قرآن بخونم و صلوات بفرستم کاری از دستم برنمیاد. خدایا لطفاً عجل لولیک الفرج من دیگه نمی‌تونم حماقت مردم و اتفاقات این روزها رو ببینم، سکوت کنم و فقط تماشا کنم و به درد نخور باشم.
هدایت شده از ‌ترمه
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
که علی بگذر و از من مگذر.
هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟ - بله؟ + شما بابای من را ندیدی؟ او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا می‌آورد و یک کوله روی پشتش است. - اسمش چیست؟ + نمی‌دانم، هربار پرسیدم، نگفت! - چه کارش داری؟ + می‌خواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشته‌شدنِ علی را. - از این خبر خوشحال می‌شود؟ + آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال می‌شود. - مرگِ علی را جلوی او آرزو می‌کردی؟ + آری، همیشه غذا که می‌آورد جلویش علی را نفرین می‌کردم، او هم دست‌هایش را بالا می‌برد و می‌گفت: خدایا مرگ علی را برسان...
هدایت شده از عجب .
که علی درد شمشیر را احساس نمی‌کند و ما درد علی را احساس نمی‌کنیم.
دعاهای شیخ حسین انصاریان خیلی قشنگن :)
لطفاً آدم‌ها رو از بیان کردن عقایدشون نترسونید. یه سری عقاید هستن که یا چرت و پرتن یا کلاً بحثشون جداست ولی من در مورد چیزی صحبت می‌کنم که بیشتر بین مردم هست و دیده می‌شه. وقتی یه نفر عقیدهٔ خودش رو بیان می‌کنه، مهمترین چیز اینه که بذاریم در آرامش و کامل از اون موضوع حرف بزنه، نه وسط صحبتش اینکه هزار بار اون آدم و باورش و حرف‌های نزده‌ش رو زیر سوال ببریم[به هر طریقی]. در ادامه هم اگر حرف طرف رو قبول نداشتیم، مستقیم یا غیرمستقیم توهین کردن یا تیکه انداختن به چیزهایی که بیان کرده بود کاملاً بر خلاف قاعدهٔ "احترام به عقاید همدیگه"ست. یک مورد دیگه هم اینه که به هم نپریم! ساده‌ست. این بیشتر برمی‌گرده به همون احترام ولی به هر دلیلی ممکنه ما رعایتش نکنیم و همینه که می‌تونه یک فرد رو از بیان عقایدش یا بیان خیلی چیزهای دیگه واقعاً بترسونه حتی با اینکه اون باور خیلی براش باارزشه. من نمی‌گم خیلی فانتزی و با لبخند و اینها بشینیم بحث کنیم. ولی راهش این نیست که برخوردهای تند(که می‌تونن به خاطر تعصب و انتظارات بیجا و هزارتا چیز دیگه باشن)داشته باشیم و اون آدم رو از اینکه‌ خواسته فقط حرف بزنه و باورش رو بیان کنه پشیمون کنیم. عذر می‌خوام که طولانی شد.
I believe a family's job is to make people feel guilty about their existence.
"سَنُصَلِّي فِي القُدس"
Trailers After Dark
لطفاً آدم‌ها رو از بیان کردن عقایدشون نترسونید. یه سری عقاید هستن که یا چرت و پرتن یا کلاً بحثشون جد
+ اینکه، کاش نگاه از بالا به پایینی توی بحث های عقیدتی سیاسی نداشته باشیم(البته کلا نباید داشته باشید ها ولی خب) اینجوری طرف مقابل‌تون کلا از صحبت کردن پرهیز می‌کنه و دیگه نمی‌خواد هیچ‌وقت باهاتون درباره اون موضوع صحبت کنه، چون شما براش ناامن شدید. و وقتی اینجوری بشه بین شما و اون خواسته یا ناخواسته یه دیوار نامرئی کشیده میشه که انگار دیگه نمی‌تونید همدیگه رو بفهمید..