حال دیگر نمیتوانم فقط گریه کنم باید همانطور که اشک میریزم همراه با اشک به انجام کارهایم هم بپردازم، اگر فقط به اشک ریختن بپردازم دیگر زمانی برایم باقی نمیماند و اگر اشک نریزم و کارهایم را بکنم بغض مرا خفه میکند، پس باید همانطور که کار میکنم برای ناراحتی هایم هم اشک بریزم و کار و اشک ریختن را باهم پیش ببرم، دیگر من آن کودک شش ساله نیستم که پس از ناراحتی هایم گوشه ای بنشینم و اشک بریزم چون که دیگر وقتی برایم باقی نمیماند؛ باید همانگونه که کار میکنم اشک هایم راهم بریزم باید همانگونه که راه میروم اشک هایم راهم بریزم باید همانطور که درس میخوانم اشکهایم راهم بریزم، و آری دیگر نمیتوانم مانند آن کودک شش ساله فقط به تنهایی اشک بریزم...!
قراره حرفای قلبمو اینجا باهاتون به اشتراک بزارم.
یه جای دنج و خلوت، واسه حرفایی که هیچ وقت نشد هیچ جا بزنیم:))
بهصرفچای☕.
https://eitaa.com/joinchat/3470788273Cbc7fdab408
سودا🇮🇷.
قراره حرفای قلبمو اینجا باهاتون به اشتراک بزارم. یه جای دنج و خلوت، واسه حرفایی که هیچ وقت نشد هیچ ج
پرایوت زدم .
بیاید ببینم :)))
روزهایی که نباید بی تو میگذشت، بی تو گذشت.
شب هایی که نباید با خیالت میگذشت، با خیالت گذشت.
دیگر آمدنت مرا زنده نمیکند، نیا.
میدانی از چه باک دارم؟ از اینکه دوباره چند صباح دیگر تنها شوم، به یاد این روزها بیفتم و بگویم "تمامش گذرا و تهی بود".
سودا🇮🇷.
شبی آرام و بدون تنش را برای خودم آرزومندم:)¹³⁶
شبی آرام و بدون تنش را برای خودم آرزومندم:)¹³⁷