من خیلی آدم صدبار یه کافه رفتن، صد بار یه نوشیدنی سفارش دادن، صد بار یه آهنگ گوش دادن و صد بار از یه خیابون رد شدنی هستم.
افسردگیه من اینجوریه که: کار میکنم، شوخی میکنم، هوای خانوادم رو دارم، و ... ولی تو ذهنم دارم تو افکار خودم غرق میشم و هیچ کس هم خبر نداره
دلم میخواد رو چمنا دراز بکشم باد بره تو موهامو اشکامو تکون بده،دلم میخواد یه شب تا صبح تو خیابونا بچرخم،اتوبان گردی کنم دلم میخواد سرمو بذارم رو زانوهام و به صدای دریا گوش بدم،دلم میخواد رو تاب بشینم چشمامو ببندم و هی تاب بخورم، نمیدونم فقط دلم میخواد از این شلوغیا دور باشم.