3.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥❣روایتی جالب درباره مقام شهادت.
#شهیدانه
·—————··𑁍··—————·
🪴آگاهـی،
✅ شرمنده
🔸بچهها براي نماز صبح، صفوف را مرتب كرده بودند اما امام جماعت نيامده بود.
🔸سراغش رفتم ديدم در گوشهاي روي خاك افتاده و در سجده گريه ميكند. گفتم: حاجآقا! بچهها منتظرند.
🔸سر از سجده بلند كرد و با چشمان پر از اشك گفت: چهطور من پيشنماز اين بچهها شوم درحالیکه نماز شبم قضا شده و اينها نماز شب خواندهاند.
🌹او کسی نبود جز طلبه غواص؛ شهید نادر عبادينيا.
#شهیدانه
·—————··𑁍··—————·
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️خاطره ای درباره شهید حاج قاسم سلیمانی توسط شهید بزرگوار امیرعبداللهیان.
😔شهادت اتفاقی نیست،
لیاقت میخواست که اونا داشتن...
#شهیدانه
·—————··𑁍··—————·
🪴آگاهـی،
6.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
3.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞شهید علی قوچانی از برزخ خبر می دهد...
#شهیدانه
·—————··𑁍··—————·
🌷 " حر خراسان " معروف به " مَندلی طلا " آبروی پدر را برگرداند
🔹 محمدعلیِ پورعلی جوان زیبا و سفیدرویی بود که به خاطر طلائی رنگ بودن موهایش در روستای گُراخک شاندیز، به "مندلیطلا" معروف بود.
🔸 مندلیطلا تا قبل از شهادت، در روستا اقدام به تولید و پخش مشروبات الکلی به صورت بشکهای میکرد، تا اینکه توسط کمیته انقلاب اسلامی آن زمان دستگیر و پس از محاکمه به شلاق محکوم شد.
🔸 وی را جلوی مسجد روستا آورده و روی چهارپایهای خواباندند و در برابر مردم، حدّ شلاق را بر بدنش جاری کردند.
🔸 بعد از اجرای حد، پدر پیرش به او گفت: "خیر نبینی که آبروی منو بردی و از نمازِ تو مسجد محرومم کردی".
🔹 بعدها مندلی طلا به یکی از دوستانش گفته بود: "از حرف پدرم خیلی تکون خوردم و دلم خیلی شکست. "
🔸 موقعی که زیر بغلامو گرفته بودن و از روی چهارپایه پایین میاوردن، رو به خونه خدا (مسجد) کردم و از خدا طلب بخشش کردم.
🔸 بعد از چند روز هم دلم هوای جبهه کرد. متوسل به ابا عبدالله شدم و تصمیم گرفتم به جبهه برم".
🔸 اهالی روستا میگویند: " مندلی طلا عزم جبهه کرده بود اما بسیج روستا بهخاطر سابقه خرابش، ثبتنامش نکرد".
🔸 از پایگاه بسیج شاندیز و اَبَرده هم اقدام کرد، آنها هم ثبتنامش نکردند.
🔹 دوست مندلیطلا که از بسیجیان روستای زُشک میباشد، او را از طریق پایگاه بسیج روستای زشک ثبت نام کرده و او را به آموزش جبهه اعزام کرد.
🔸 وی میگوید: "مندلیطلا بعد از طی دوران آموزش و هنگام اعزام به جبهه به من گفت: من بیست و هفت روز دیگه شهید میشم و بدنم بیست روز تو بیابون میمونه.
🔸 وقتی بعد از چهل و هفت روز جنازمو تو روستا آوردن، تو همون نقطهای که شلاقم زدن، بدنمو رو زمین بذارین و پدرمو بالا سرم بیارین، بگین پدرم کنار سرم وایسه و جلوی مردم حلالم کنه و بگه: مندلیطلا توبه کرد تا هم خودش خدایی بشه و هم مایهٔ آبروی پدرش بشه".
🔹 دقیقا چهل و هفت روز پس از اعزام، پیکر مطهر این شهید را به روستا میآورند و تشییع میکنند.
🔸 مردم روستا میگویند: "با اینکه پیکر این شهید بیست روز تو بیابون رو زمین مونده بود، تو فضای مسیر تشییع جنازه بوی عطری پیچیده بود که همه به هم میگفتن تو عطر زدی؟"
🔹 پدر شهید میگوید: " مندلی من زمانی که می خواست به جبهه بره، برای خدافظی پیش من اومد و یکساعت دست و صورتمو میبوسید، اما من حاضر نشدم صورتشو ببوسم و الآن تو حسرت یک بوسهشَم.
🔹 من هیچوقت فکر نمیکردم که مندلی من یک روزی طلا بشه. جنازه پسرم بوی خیلی خوشی میداد".
🔹 تمام اهالی روستای گُراخک در تشییع پیکر این شهید تواب شرکت کرده بودند. الانم قدیمی ها روستا گواهی میدهند که تمام کوچهٔ مسیر تشییع را بوی عطر خوشی فرا گرفته بود و تا مدتها این بو را حس میکردند.
🔸 تاریخ تولد: ١٣٣٧/٠١/٠٢
🔸 تاریخ شهادت: ١٣۶۵/٠۴/١٢
#شهیدانه #داستانک
·—————··𑁍··—————·
5.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞گریه خجالت...
🌹آیت الله جوادی آملی:
"ما عزیزانی داشتیم که در زمستان سرد کردستان، برای حفظ سنگرهای خود آنقدر مقاومت کردند و ماندند تا از سرما یخ زدند و به شهادت رسیدند!
وقتی پیکر اینها رو آوردند در مسجد اعظم قم، ما معمولا در مجلس ترحیم قرآن و فاتحه میخوانیم و تا آخر فرصت نشستن نیست، اما آن شب تا آخر مجلس نشستم و گریه کردم نه برای ثواب، بلکه گریه خجالت!
الان هم این چنین جوانانی هستند که باید قدر آنها را دانست چرا که اینها سرمایههای ما هستند."
#شهیدانه
5.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌کمی از ابراهیم هادی...
#شهیدانه
1.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📸 می شود خانوادگی عاقبت به خیر شد:
💔عروج خانوادگی شهید سردار محمد باقری به همراه همسر و دخترش.
💔عروج خانوادگی شهید سردار مهدی ربانی به همراه همسر و پسرش.
💔عروج خانوادگی شهید طهرانچی به همراه همسر.
💔 تصویری از خانواده دانشمند هستهای، شهید «سید مصطفی ساداتی» و همسر و فرزندانش.
#شهیدانه
·—————··𑁍··—————·