『سویــــو』
باربی بازی نه، بگو وحشی بازی🎀 [کامنت] @hahhhaah / بتمَنی
حالا این تاب بازی رو ذیدم یادم افتاد
ما وقتی کوچولو بودیم میرفتیم پارک،به بابام که میگفتم خیلی محکم هل بده و بابام انقدر محکم هل میداد که فقط خیلی کم میموند دور میله بالایی تاب بچرخم،حتی اصلا نمیترسبدم و انگار هردفعه میخواستم شدتش بیشتر شه
ولی تابستون که بکی دو بار رفتیم پارک،مامانم که هلم میداد،وقتی پاهام ۱۰ سانت از زمین فاصله میگرفت سکته میزدم
ولی تاب بازی واقعا عالیه
سرتو میبری رو به آسمون و نسیم خنک بهت میخوره و انگار وارد دنیایی دیگه شدی.
عاشق اینم(درواقع آرزوم اینه)که تا ساعت ها اونجوری رو تاب بشینم و فکر کنم فقط :)
ولی یادم میفته امروز جمعه اس و باید بشینم تکالیف تلنبار شدمو بنویسم و بخونم حس ناخوشایندی بهم دست میده😔🤣
خودشم باید تا اینجا عادتمو فهمیده باشین که همه چیو نگه میدارم واسه آخرشب میخونم🤦🏻♀
هدایت شده از طوفانکوچک🇮🇷🎒؛
سویو :
“These violent delights have violent ends.”
"لذت های تند و آتشین، پایان های ویرانگری دارن."
-سریال دنیای غرب
وای واسه گربم که هر روز میاد پشت بوممون و عذا میندازم بهش رفتم و غذا انداختم
نمیدونم چیشد انگار موند تو گلوش مثه سگ سکته کردم😭
غذا مییپرید تو گلوی خودم اونقدر نمیترسیدم که غذا پرید تو گلوی اون سکته کردم و نتونستم کاری بکنم😭
『سویــــو』
وای واسه گربم که هر روز میاد پشت بوممون و عذا میندازم بهش رفتم و غذا انداختم نمیدونم چیشد انگار موند
حالا یجور میگم گربم که انگار مال منه🤣
یه گربس حالا هر وقت از روز که ببینمش بهش غذا میدم(میندازم و اون خودش میگیره و میخوره)بعد از اونجا دوست شدیم و هر روز میاد پشت بوممون😂