هدایت شده از قلمِآبیاو؛
ببخشید که نمیتونم ساعت چهار و پنج صبح بیدار شم و بدوم .
ببخشید که گاهی تا ظهر میخوابم چون شب قبلش مغزم کلی از فکر خسته بود .
ببخشید که هر روز دفتر برنامهریزیم رو با خودکار طلایی پر نمیکنم .
ببخشید که میتونم توی امتحانای تشریحی برترین نمره رو بگیرم ولی از سوالای تستی هیچی سر در نمیارم .
ببخشید که نمیتونم مثل کنکوریهای دیگه از ۲۴ ساعت ۲۲ ساعتشو درس بخونم و خسته نشم .
ببخشید که اتاقم همیشه تمیز نیست و ملافهام پینترستی تا نمیخوره .
ببخشید که خوش عکس نیستم و نمیدونم بهترین زاویه صورتم کجاست .
ببخشید که وقتی بیشتر از دو ساعت بیرون از خونه باشم بیحوصله میشم و اعصاب خوردی میکنم چون کلی مشغلهی ذهنی و فکری دارم که فقط توی اتاقم میتونم آرومش کنم .
ببخشید که زندگیم پینترسی نیست ، نه صبحونههام نه اتاقم نه خودم .
ببخشید که جانماز و چادرم ست و پینترستی نیستن .
ببخشید که گاهی پایین چادرم روی زمین کشیده میشه و خاکی میشه .
ببخشید که نمیتونم همیشه موهام رو اتو کنم و مرتب نگه دارم که ابروهام قرینه نیست و گاهی لباسم همونیه که دیشب تنم بوده .
ببخشید که من واقعیام ، که بعضی روزا فقط میخوام زنده بمونم ، که گاهی حوصله هیچکسو حتی خودمو ندارم ، ببخشید که کامل نیستم ، که انگیزهی همیشگی رو ندارم .
ببخشید که اگه دلم گرفته نمیرم کافه با لاتهی فومدار عکس بگیرم .
ببخشید که خستهام از این همه ″ زندگی ایدهآل ″ از اینکه همه دارن نقش نسخهی بهتر خودشونو بازی میکنن در حالی که هیچکس واقعا خوب نیست !
ببخشید که نمیخوام نسخه قابل پسند جامعه باشم من فقط خودمم ، با همهی بینظمی ، خستگی ، سکوتهام و از این نهایت لذت رو میبرم و اگه این بده بازم ببخشید : )
دفترچه ی قدیمی
دو تا چیز بی ربط فقط برای شرکت تو تقدیمی
همچینم بیربط نیستند. 😛