تیکه اول هوشنگو درم که بعد از یه روز خسته کننده مثل همیشه صبح تا ظهر مدرسه ظهر تا شب سره کار خلاصه یه زندگیه نکبت باری دره که نگو حالا دره مره خانه تا یه رشته پلویی چیزی بزنه بر بدنو بخوابه و دوباره فردا زندگی نکبت بارشو تکرار کنه (یه تخم چشمی یهو از یه جایی میه پشتش)