وقتی به روی ماه دریچهای به نام "اطمینان" بسته شد، تمام آزادی های زمین را،
قفس فرا گرفت.
دورانِآبی دودمیه_اسمیت
میرم ولی یادت بمونه، توهم توی شب چلّه میری.
ولی من با خیالات از شب یلدا، گذر کردم.
آن شب که خبر مرگ مرا میشنوی، تکان کوچکی میخوری، آخر شب موقع خوابیدن با خودت میگویی؛
شب قشنگی نبود.
از اینکه آن شبات را خراب میکنم مرا ببخش..