غنچه ام آرام گیر
زندگی جای بدیست
لحظه ها را ثبت کن
زندگی جای بدیست
در نهایت سبز شو
کم کمک پر بار شو
اندک اندک رشد کن
زندگی جای بدیست
میتوانم که بگویم
من همانند تو بودم
آرزویم گل شدن بود
صاحب خرمن شدن بود
حال اما دریافتم
زندگی جای بدیست
غنچه ام کوچک بمان
به آرزو بی شک بمان
غنچه ام تو گل نشو
خام دسته گل نشو
غنچه ام آرام گیر
زندگی جای بدیست
تخته چوبی کهنه بودم
زیر پر و پای بل بل
در کنار رودخانه
نزد آواز چکاوک
همزمان با چرخش باد
سنگ های یک و دوقل
هم صدا با نور خورشید
هم نسیم عطر باران
در جوار تکه دشتی
در میان درد و درمان
تکه چوبی خسته از غم
پوسیده از سیلاب
نم نم
تکه چوبی دار بسته
با طنابانش نشسته
بر درختی تکیه دادم
اندک اندک خسته خسته
تاب میخوردند کودک
در سر و کول و وجودم
گهی آن خنده ها بود
مایه عشق و سرورم
تا زمانی که وجودم
در گدایی ها نرم میشد
کودکان را طرد کرد و
با خودِ خود سرد میشد
تکه چوبی پر ترحم
دور و تنها از تبسم
تکه چوبی که خدایش
میکند بر او تمسخر