من تو خونه، باشگا، بیرون، سه تا آدم متفاوتیم حتا قیافه هامونم به هم نمیخوره...
دَر آرِزویِ دَریا، شوقِ رَهاییام بود؛
حالِ مَرا بِپُرسید از تُنگ هایِ خالی!.
ميان خواب و بيدارى، شبى ديدم خيال او ازآن شب واله و حيران، نه در خوابم، نه بيدارم