امروز داشتم فکر میکردم که ما آدمها ، هممون حق داریم که از یه چیزی/آدمی متنفر باشیم.
ما همیشه خودمون رو مجبور میکنیم که متنفر نباشیم.
کلاً انگار کلمه " تنفر " مارو یاد کلمه " منفور" میندازه ، در صورتی که این درست نیست.
من به عنوان یه آدم نمیتونم همه رو دوست داشته باشم و به همه عشق بورزم.
و خیلی خوب میشه که این رو بیان کنیم ، چون اگر بیان نکنیم باعث میشیم طرف مقابلمون احساس کنه ما دوستش داریم ، به نوعی هم به خودمون و هم به اون آسیب میرسونیم.
یا مثلاً وقتی یه چیزی خیلی ترند میشه با اینکه شاید خوشمون نیاد ولی اینطوری ایم که نه ببین همه خوششون میاد پس توام باید خوشت بیاد ، یا اگه بقیه از یه چیزی بدشون میاد منم باید بدم بیاد.
گاهی به خودمون حق بدیم که متنفر بشیم از بعضی آدمها ، بعضی اتفاقات ، بعضی چیزها و و و.
در کل ، تنفر احساس بدی نیست ، همونطور که عشق خوبه تنفر هم خوبه.
چون لازمه ، لازمه که تنفر رو احساس کنی تا بدونی عشق چیه.
واقعاً شاید گاهی لازمه فقط بفهمیم احساساتمون رو.
سرکوبشون نکنیم ، بهشون گوش بدیم و به خودمون زمان بدیم.
حالا تو برای زمان دادن شاید دلت میخواد زندگیت رو تغییر بدی ، یکی دلش میخواد هیچکاری نکنه ، یکی دلش میخواد کارهایی که دوست داره رو انجام بده.
پس میتونیم بگیم تنفر و زمان یه ارتباطی باهم دارن.
آبی.
واقعاً شاید گاهی لازمه فقط بفهمیم احساساتمون رو. سرکوبشون نکنیم ، بهشون گوش بدیم و به خودمون زمان بد
مثلاً اگر من به خودم حق و اجازه بدم که از یه چیزی متنفر باشم ، ولی بتونم تا حدی کنترلش کنم که زندگیم رو خراب نکنه ممکنه بعدها دیگه اون تنفره بره.