https://eitaa.com/l_Bluel/5124
نمیدونم چرا اولش فک کردم منم
بعد یهو شک کردم
بعد دیگه داشتم خودمو قانع میکردم که این فقط تو میتونی باشی
دارم برنامه ریزی میکنم فردا کجا و پیش کی بشینم و استرس دارم
پیش فاطیما که اصلا ... همش میخواد تو مسئله حل کردن حرفشو بهم ثابت کنه نمیزاره منم نظر بدم
نازنین بد نیست ولی میترسم ایگنورم کنه
فاطمه هم زیاد تو باغ نیست ولی من میتونم تو دفترش کلی متن آهنگ بنویسم و خوشحال میشه
یه درسا نامی هست بین ما نابغه ریاضیه واقعا و موهاشم خوشگله و تفاهم میبینم بینمون ولی شاید دوست نداشت باهام دوست شه؟
دیگه کسی یادم نمیاد که باهاش صمیمی شده باشم
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
دارم برنامه ریزی میکنم فردا کجا و پیش کی بشینم و استرس دارم پیش فاطیما که اصلا ... همش میخواد تو مسئ
یه طوری میگم انگار حالا شما میشناسین و کمک میکنین
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
یه طوری میگم انگار حالا شما میشناسین و کمک میکنین
حتی خودمم نمیشناسمشون 😐
همه خوراکی و اینجور چیزا ذخیره میکنن
من جوراب :>
بچه ها خیلی کیف میده
مثلا بعد ۶ ۷ ماه یه روز که افسردگی گرفتم یهو میرم سراغ جورابای نو و هیجان زده میشم
هم زینب روزنگاری کانال زده
هم تباهیات اومده
حس میکنم بهار اون ماشین زمانشو بلاخره اختراع کرده و باهاش برگشتیم عقب
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
دارم برنامه ریزی میکنم فردا کجا و پیش کی بشینم و استرس دارم پیش فاطیما که اصلا ... همش میخواد تو مسئ
من هیچکس رو نمیشناسم تو کلاس همه جدیدن
استرس دارم
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
همه خوراکی و اینجور چیزا ذخیره میکنن من جوراب :> بچه ها خیلی کیف میده مثلا بعد ۶ ۷ ماه یه روز که اف
من فیلمای فان خیلی خیلی ذخیره میکنم
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
هم زینب روزنگاری کانال زده هم تباهیات اومده حس میکنم بهار اون ماشین زمانشو بلاخره اختراع کرده و باها
کوووو
چرا من ندیدم بفرست لینکاشون رووو