کاش میشد همین الان یه کوله جمع کنم، هودی و جین و ونس بپوشم، پلیلیست مورد علاقمو پلی کنم، دوربینمو بردارم، سوار قطار بشم و برم یه جای دیگه. شاید رشت. توی خیابونای بارونی رشت قهوه بخورم و از آدمای رهگذر و میدون شهرداریِ بارونی عکاسی کنم.
Maybe our mistake started when we were always waiting to get somewhere or something and hurriedly pushed aside the days and moments that remained in between.
ناراحت نشدم، فقط یک لیوان دالگونا برای خودم آوردم و اهنگ let down رو گذاشتم روی ریپیت.🙆🏻♀️
"وقت برای انجام کار اضافه نداشت.
شبها برای خودِ غمگینش گریه میکرد و روزها برای زندگیاش تلاش."