هدایت شده از پرایوت“
قراره هربار که احساس عجیبی داشتم بنویسمش و اینجوری تبدیلش کنم به ستاره.
اونوقت یه شیشه پر از ستاره های «احساسات» دار دارم.
تا وقتی که خودت نخوای کاری برای خودت انجام بدی، هیچ چیزی تغییر نمیکنه. تغییر وقتی شروع میشه که تصمیم بگیری و اولین قدمت رو برداری، هرچقدر هم کوچیک باشه.
دلسترِلیمو
قراره هربار که احساس عجیبی داشتم بنویسمش و اینجوری تبدیلش کنم به ستاره. اونوقت یه شیشه پر از ستاره
و اولین ستاره به شیشه اضافه شد:>
جمعه باشه، پاییز باشه، هوا دلگیر باشه، حوصلهام نداشته باشی، درسهاتم مونده باشه، چه ترکیبی.
احتیاج دارم بگذره؛ خیلی بگذره، اونقدر که اگه یه روز برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم، باورم نشه یه زمانی توی این فصل از زندگی گیر کرده بودم.