اتاقکسیگار؛
من بچه ساکورا میبینم یادت میفت--
وای خودشه تو هم فهمیدی که اون ساکورا-🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
در آن شب تاریک و آن گرداب هول انگیز،
«حافظ» را
تشویش توفان بود و «بیم موج» دریا بود!
ما، اینک از اعماق آن گرداب،
از ژرفای آن غرقاب،
چنگال توفان بر گلو،
هر دم نهنگی روبرو،
هر لحظه در چاهی فرو،
تن پاره پاره، نیمه جان، در موج ها آویخته،
در چنبر این هشت پایان دغل، خون از سراپا ریخته،
صد کوه موج از سرگذشته، سخت سرگشته،
با ماتم این کشتی بی ناخدای بخت برگشته،
هرچند، امید رهایی مرده در دل ها؛
سر میدهیم این آخرین فریاد دردآلود را:
_...آه! ای «سبکباران ساحل ها...!»
#مشیری