eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛/محدود، محافظ پین اوله
224 دنبال‌کننده
2هزار عکس
199 ویدیو
4 فایل
اینجا همه‌چیز از جنس سیگاره؛ نوشته‌ها، عکس‌ها، آهنگ‌ها، آدم‌ها، شعرها، فیلم‌ها، کتاب‌ها. این سیگارها دود نمیکنن اما ما ذراتشون رو توی وجودمون فرو میبریم و بعد فوت میکنیم بیرون. https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور ۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
بچها پیتزا از بهشت پرت شده پایین، هدیه ای برای ما انسان های حقیر و ناچیز.
میخوام غرق شم. محو شم. میخوام بیشتر از همه باشم و هرگز نباشم. میخوام از وسط نصف شم تا بتونم تعادل ایجاد کنم. اه.
سراپا درد، افتادم به بستر تب تلخی به جانم آتش افروخت دلم در سینه طبل مرگ میکوفت تنم از سوز تب چون کوره میسوخت ملال از چهره مهتاب میریخت شرنگ، از جام جان، لبریز میشد به زیربال شبکوران شبگرد سکوت شب، خیال انگیز میشد چو ره گم کرده ای در ظلمت شب که زار و خسته وا مانده ز رفتار ز پا افتاده بودم، تشنه، بی حال به چنگ این تب وحشی گرفتار تبی آن گونه هستی سوز و جانکاه که مغز استخوانم را آب میکرد صدای دختر نازک خیالم دل تنگ مرا بی تاب میکرد: _«بابا، لالا نکن!»فریاد میزد نمیدانست بابا نیمه جان است بهار کوچکم باور نمیکرد که سرتاپای من آتش فشان است مرا میخواست تا او را، به بازی چو شب های دگر بر دوش گیرم برایش قصه شیرین بخوانم به پیش چشم شهلایش بمیرم! _«بابا، لالا نکن!»میکرد به زاری به سختی بسترم را چنگ زد ز هر فریاد خود صد تازیانه بر این بیمار جان آهنگ میزد به آغوشم دوید از گریه بی تاب تن گرمم شراری در تنش ریخت! دلش از رنج جانکاهم خبر یافت لبش لرزید و حیران در من آویخت مرا با دست های کوچک خویش نوازش کرد و گریان عذرها گفت به آرامی، چو شب از نیمه بگذشت کنار بستر سوزان من خفت! شبی بر من گذشت آن شب که تا صبح تن تب دار من یک دم نیاسود از آن با دخترم بازی نکردم؛ که مرگ سخت جان، همبازیم بود!
مدت‌ها بود کمرنگ شده بودی، انگار که وجود نداری. اما حالا انگار دوباره نور صحنه بر روی تو تابانده شده، اما جدل‌ها را با او از سر گرفتی. تناقض، تناقض، تناقض، انگار که با هم جوردرنمیایید و من نمیدانم کدام یک از شما واقعیت است. نمیدانم وقتی وجود نداشتی بهتر بود یا حالا که دائم نقض میشوی.
هدایت شده از Sca Hangout