من سکوت خویش را گم کرده ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من، که خود افسانه میپرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم!
ای سکوت، ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پرآوازه بود
تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت، ای مادر فریادها!
گم شدم در این هیاهو، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من!
#مشیری
اتاقکسیگار؛
Life's so much better when we don't speak
And we felt like strangers in February
And I don't cry cause it's over
I just don't feel like I could love again
(But I care.)