اتاقکسیگار؛
انیمه نانا: تقابل عشق و رویاها رو توی این انیمه به خوبی میتونید مشاهده کنید. یه بافت دوست داشتنی از
کتاب لیلی و اختاپوس:
این کتاب کلا برام غیرقابل پیشبینی بود. وقتی شروعش کردم احساس کردم با پیشزمینهای که ناخودآگاهم براش ساخته اصلا جور درنمیاد. بعد از اون به طرز غیرمنتظرهای ازش خوشم اومد؛ چون کتاب درمورد زندگی عادی یه مرد با سگش بود که تومور گرفته. مرز بین واقعیت و خیال توی این کتاب خیلی نازک بود و بعد دوباره برخلاف انتظارم یکهو داستان خیلی قوی شد. پایان خوبی هم داشت. شاید باید محض تفریح هرازگاهی واقعا از اینجور کتابا بخونم.
اسپویل:من واقعا فکر نمیکردم بخاطر مرگ یه سگ توی یه کتاب گریه کنم.