دیوار، سقف،
ای در حصار حیرت، زندانی!
ای در غبار غربت، قربانی!
ای یادگار حسرت و حیرانی
برخیز!
ای چشم خسته دوخته بر دیوار!
بیمار، بیزار، تو رنگ آسمان را از یاد برده ای
از من اگر بپرسی، دیری ست مرده ای!
برخیز!
خود را نگاه کن، به چه مانی
غمگین درین حصار، به تصویر!
ای آتش فسرده!
ندانی
با روح کودکانه شدی پیر
یک عمر، میز و دفتر و دیوار
جان تو را سپرد به یدوان
پای تو را فشرد به زنجیر
برخیز!
بیرون از این حصار غم آلود
جاریست زندگانی، جاریست
دردا که شوق با تو غریبه ست
دردا که شور از تو فراریست.
برخیز، در مرهم نسیم بیاویز!
هرچند زخم های تو کاریست!
آه این شیارها که به پیشانیست
خط شکست هاست، در برج روح تو،
کز پای بست روی به ویرانی ست
خط شکست ها؟
_نه، که هر سطرش
طومار قصه های پریشانیست!
ای چشم خسته دوخته بر دیوار
برخیز و بر جمال طبیعت
چشمی میان پنجره وا کن
همچون کبوتران سبکبال
خود را به هر کرانه رها کن
از این سیاه قلعه برون آی
در آن شرابخانه شنا کن
با یاد کودکی خویش
مهتاب را به شاخه بپیوند
خورشید را به کوچه صدا کن
برخیز!
جای به دل گریستنت هست
وقت دوباره زیستنت نیست.
#مشیری
هدایت شده از 𝙇𝙞𝙡𝙞𝙩𝙝'𝙨 𝙨𝙚𝙘𝙩𝙤𝙧★
That's not funny anymore. I need a magic cookbook.
هدایت شده از ⚓⊱𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝗉𝖾𝖺𝗋𝗅⊹
برای ژلهماهی از اتاقک سیگار؛
_ تو دست راست(first mate) بنده هستی توی کشتیِ من(💥)، ولی اگه خودت یه کشتی داشتی اسمش میشد smoking ship و فیگورهدش آنوبیس، ایزد مصری با سر شغال بود.
_ میوهی شیطانی شما
تو هاکی مشاهده ی قویای داری، توی نبردهای زیادی با دزدای دریایی کله گنده شرکت کردی و کم پیش اومده باخت بدی، هدف گرفتن کاپیتان بدون کنار زدن تو غیرممکنه و اینکه وسط نبرد خوابت میبره. ۳۶۸ میلیون بلی.