شرمتان باد! ای خداوندان قدرت! بس کنید!
بس کنید از این همه ظلم و قساوت، بس کنید!
ای نگهبانان صلح و آزادی!
ای جهان را لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون!
سرب داغ است این که میبارید بر دل های مردم!
موج خون است این که میرانید بر آن کشتی خودکامگی را!
گر نه کورید و نه کر.
گر مسلسل هایتان یک لحظه ساکت میشوند؛
بشنوید و بنگرید:
بشنوید این "وای" مادرهای جان آزرده است
کاندرین شب های وحشت سوگواری میکنند.
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری میکنند.
بنگرید این کشتزاران را، که مزدورانتان
روز و شب با خون مردم آبیاری میکنند!
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر
دم به دم بیدادتان را بردباری میکنند.
دست ها از دستتان ای سنگ چشمان، بر خداست
گرچه میدانم آنچه بیداری ندارد،
خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست!
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش میکنم
بس کنید!
فکر مادرهای دلواپس کنید.
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید.
#مشیری
"انگار هرچقدر هم بخوای تلاش کنی تا به خودت بفهمونی افتضاح نمینویسی، هنوز اون ته ته وجودت همچین فکری میکنه." آره. دقیقا. یعنی من فقط دارم بخش واقعی خودمو انکار میکنم، ازش فرار میکنم، بدون اینکه واقعا درستش کنم؟ اگه قراره هرچی که مینویسم فکر کنم مزخرفه، پس چرا اهمیتی بدم که درموردش چی فکر میکنم؟
بچه ها هروقت استرس داشتید از نجلا بخواید براتون وویس بگیره و عطسه کنید، خودش حل میشه