همه چیز خیلی نامطمئنه، من ته دلم میدونم چی میخوام اما نمیدونم که درسته یا نه، و حتی نمیرم ببینم درسته یا نه، و فقط بهش فکر میکنم و فکر میکنم و فکر میکنم که اگه همه چیز یه جور دیگهای بود چقدر بهتر بود، اما اگه اونطوری بود و بهتر نبود چی؟
وقتی ستاره نیز
سوسوی روزنی به رهایی نیست
آن چشم شب نخفته، چرا پای پنجره
با آن نگاه غمگین
تا ژرف آسمان را میکاوید؟
آنگاه بازمیگشت، نومید، و میگریست!
#مشیری
اتاقکسیگار؛
کتاب طبقه هفتم غربی/جمشید خانیان (بامزه.)
انیمه تادایما اوکایری.
(ناز.)