eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
216 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
227 ویدیو
5 فایل
اینجا همه‌چیز از جنس سیگاره؛ نوشته‌ها، عکس‌ها، آهنگ‌ها، آدم‌ها، شعرها، فیلم‌ها، کتاب‌ها. این سیگارها دود نمیکنن اما ما ذراتشون رو توی وجودمون فرو میبریم و بعد فوت میکنیم بیرون. https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور ۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از City of stαrs
بچهاجون دعا کنید برام منم دعا می‌کنم براتون امیدوارم بیست بشید هرکی تو دیلی نجلا یازدهمه
از خوشگلیش میتونم گریه کنم.
هدایت شده از جزیره‌ی سرگردانی"
"خودم را با بقیه مقایسه کردم، آنقدر زیاد که زندگی‌ام شبیه یک مسابقه بدون خط پایان شد."
هدایت شده از متهم ردیف اول _
اتاقک‌سیگار؛
امروز دارم به "دندون نیش"م فکر میکنم، چون که درد میکنه. به این فکر میکنم که اگه درد نمیکرد، اصلا متو
امروز دارم به "حسادت" فکر میکنم. خیلی خوب یادمه که وقتی پیش دبستانی بودم، داشتم یه چیزی رو رنگ میکردم و مربیمون درمورد حسادت باهامون حرف زد. گفت: حسادت یعنی وقتی که تو ببینی یکی یه جامدادی خوشگل داره و با خودت فکر کنی که "کاش بجای اون، من این جامدادی رو داشتم." من هیچوقت درک نکردم چرا آدما باید "حسودی" کنن. حتی خوب یادمه، اونموقع گفتم: من هیچوقت همچین کاری نمیکنم. شاید با خودم بگم کاش منم یه جامدادی خوشگل داشتم، اما هیچوقت دلم نخواسته که از داشته های کسی کم بشه تا مال من زیاد بشه. توی انگلیسی، به این احساس میگن Envy. یعنی فرد مذکورت یه چیزی داشته باشه که تو میخوایش ولی نداریش. این احساس رو خیلی زیاد تجربه میکنم. ای کاش قلم من هم مثل مال دوستم خوب بود. ای کاش من هم میتونستم مثل فلانی دیالوگ های خوب بنویسم. ای کاش من هم میتونستم مثل اون اسپک بزنم. ای کاش من هم میتونستم مثل بقیه سرویسم رو از روی تور رد کنم. ای کاش من هم میتونستم مثل استاد قشنگ سه تار بزنم. ای کاش من هم میتونستم مثل فلانی، برم و زبان رو درس بدم. این احساس از جایی میاد که تو درون خودت رو نگاه میکنی و چیزی نمیبینی. برای همین به بقیه نگاه میکنی و خیلی چیزا میبینی، که خودت نداری. اما حسادت از جایی شروع میشه که تو شخص مقابلت رو بهتر از خودت ببینی، اما ببینی اون جایگاه و داشته های بهتری داره. چرا با اینکه من میتونم بهتر اسپک بزنم، اون با گروه پیشرفته تر بازی میکنه؟ من بهتر بودم. جایی که اون وایساده حق منه. من باید اونجا وایسم، نه اون. وقتی این اتفاق میفته، دوحالت وجود داره. یا از طرف مقابل متنفر میشی و مدام و مدام و مدام آرزو میکنی که اون با شکست مواجه بشه. یا از خودت متنفر میشی که، حداقل از دید خودت بهتر بودی، اما نتونستی به جاهای بهتری برسی. من همیشه حالت دومم. من همیشه ترجیح میدم به خودم آسیب بزنم تا به بقیه. وقتی دیگران موفق میشن و پیشرفت میکنن براشون خوشحال میشم. اما از اینکه خودم اون موفقیت، اون پیشرفت رو ندارم ناراحتم. فکر میکنم که، مگه من چیم کمتر از اون بود؟ و اینجا از اینکه به خودم اعتماد به نفس دادم، پشیمون میشم. اگه بقیه من رو واجد بهتر بودن نمیبینن، پس چرا باید خودم اینکارو بکنم؟