فقط یه نیم نگاه هم برام کافیه، میدونی؟ حالا از هر طرف که میخوای به قضیه نگاه کن.
خسته شدم از اینکه اونقدر بقیه رو نگاه کردم تا بهتر شدن ولی خودم هنوز همینجا وایسادم. منم دارم تلاش میکنم، پس چرا بهتر نمیشم؟ چطوریه که وقتی بقیه جلو رو نگاه میکنن، جلوتر میرن؛ اما من وقتی اینکارو میکنم با سر میخورم زمین؟
نویسنده، والیبالیست، نوازنده. کلمات بار معنایی بالایی دارن. نمیتونم هیچکدوم از اینها باشم.
I'm not my friend, I'm my enemy
My number one catastrophe
My mind and me work differently but I'm hoping that I'll change
خودم میدونم. خودم میدونم که چیزی که از دست رفته، دیگه برنمیگرده. پیچ و تاب میخوره و عوض میشه و دیگه مثل قبل نمیمونه. خودم میدونم که چیو از دست دادم، چون خاطرات دوست داشتنی مثل زنبور هستن که بهم نیش میزنن. خودم میدونم که قرار بود درنهایت از دست بره، فقط... حالا یکم زودتر اتفاق افتاده. اما مدام به خودم نهیب میزنم، منتظر چی هستی؟ چرا دست دست میکنی؟ بلندشو، بدو و به دستش بیار. همون کاری که همیشه میکنی. اما بلد نیستم. میتونم درستش کنم؟ نمیدونم. ترسناکه. من فقط دور خودم میچرخم و میپرسم، چیشد که کار به اینجا رسید؟ ساده، ولی خیلی پیچیدهست. میفهمم ولی نمیفهمم. نمیتونم از پس این کشمکش بربیام. از پس هیچکدوم این کشمکشها برنمیام.