نویسنده، والیبالیست، نوازنده. کلمات بار معنایی بالایی دارن. نمیتونم هیچکدوم از اینها باشم.
I'm not my friend, I'm my enemy
My number one catastrophe
My mind and me work differently but I'm hoping that I'll change
خودم میدونم. خودم میدونم که چیزی که از دست رفته، دیگه برنمیگرده. پیچ و تاب میخوره و عوض میشه و دیگه مثل قبل نمیمونه. خودم میدونم که چیو از دست دادم، چون خاطرات دوست داشتنی مثل زنبور هستن که بهم نیش میزنن. خودم میدونم که قرار بود درنهایت از دست بره، فقط... حالا یکم زودتر اتفاق افتاده. اما مدام به خودم نهیب میزنم، منتظر چی هستی؟ چرا دست دست میکنی؟ بلندشو، بدو و به دستش بیار. همون کاری که همیشه میکنی. اما بلد نیستم. میتونم درستش کنم؟ نمیدونم. ترسناکه. من فقط دور خودم میچرخم و میپرسم، چیشد که کار به اینجا رسید؟ ساده، ولی خیلی پیچیدهست. میفهمم ولی نمیفهمم. نمیتونم از پس این کشمکش بربیام. از پس هیچکدوم این کشمکشها برنمیام.
اتاقکسیگار؛
خودم میدونم. خودم میدونم که چیزی که از دست رفته، دیگه برنمیگرده. پیچ و تاب میخوره و عوض میشه و دیگه
همهچیز از اونجایی خراب میشه که من حس نمیکنم اشتباه کردم پس نمیتونم جبران کنم.
دریا، صبور و سنگین
میخواند و مینوشت:
من خواب نیستم!
خاموش اگر نشستم، مرداب نیستم!
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم؛
روشن شود که آتشم و آب نیستم!
#مشیری