*همه جا صدای آهنگ و کف زدن میاد*
*دست زدن*
-مثلا ماهم داریم بزن و برقص میکنیم.
چون این چندوقت نیاز دارم خیلی غر بزنم منم از این ادا اطوارا.
https://eitaa.com/joinchat/3172992738C09fc191132
ضمن عرض معذرت اگه خوشم نیومد ازتون ریم میخورید چون پرایوت باید راحت باشه واسم.
حیف،
میدانم که دیگر برنمیداری از آن خواب گران سر
تا ببینی خردسال سالخورد خویش را
کاین زمان چندان شجاعت یافته ست
تا بگوید: راست میگفتی پدر...
#مشیری
صحنه های زشت و زیبا
در تماشاخانه دنیا فراوان است
چهره آرای جهان
نقش آفرین عشق و مرگ
صحنه ها را کارگردان است
عشق هستی بخش روح کائنات
مرگ سازمان ساز قانون حیات
با نسیم صبحگاهی پرده بالا میرود:
بال خونین کبوتر زیر چنگال عقاب!
بر رخ گل بوسه های آفتاب!
گردن آهو به دندان پلنگ!
بازی پروانه در سوسنستانی سراسر عطر و رنگ.
خشم دریا، موج کوبنده، بلای مرگبار
نوشداروی زلال آب پای کشتزار!
لرزه ای سنگین بر اندام زمین
غارت جان هزاران نازنین.
ساغرافشانی کند خورشید تاک،
بوی جان بازآورد از جسم خاک...!
آنچه قانون حیات است و دوام کائنات
گر سراپا نوش و نیش، ناگزیر؛
من سر تسلیم میارم به پیش.
آنچه ویران میکند روح مرا
بی رحمی انسان به انسان است!
صحنه های تیره تاریخ را هربار
دیدگانم در نوریده ست؛
با بغضی گران در اشک غلتیده ست.
گرچه میخوانم: مسیحا را کسی با میخ روی دار کوبیده ست!
گرچه از دژخیم او بی رحم تر هم دیده ناباورم دیده ست؛
گرچه صدها هزاران آدمی را
کوره های شوم انسان سور بلعیده ست؛
باز حتی کشتن یک مرغ با دست بشر
در باورم آسان نگنجیده ست!
کشتن انسان به تیر و تیغ انسانی دگر؟
اه، این نه آسان است!
دیگر این بیداد کار صحنه آرا نیست
حکم قانون حیات و کار دنیا نیست
پهنه این صحنه را زشتی چنان در خود فرو برده
که دیگر بازی پروانه ها هم هیچ زیبا نیست!
خشم دریا، زلزله
هرچه طاقت سوز آید در نظر
چهره انسان محروم از عدالت
دادخواه بیگناه
هست طاقت سوزتر.
تا فرو افتادن این پرده،
چشم جان من
از تماشا رویگردان است...
گریان است!
#مشیری
ما میگیم اوضاع از ریشه داغونه، حالا تو هی شاخهها رو ترگل ورگل کن. چوبشو ما میخوریم دیگه.